اسكندر بيگ تركمان
798
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
پسنديده مينمود و استيمان از جنگ و جدال و خون ريختن بخير انديشى اقرب بود همت مصروف اين امر داشته استادان چاهخو آورده شروع در نقب زدن كردند و حسنخان و امراء رفيق او از طرف شرقى سيبها و مورجلها قسمت كرده تا زمين خاك بود بحفر جر پرداختند و چون بر سنگ رسيدند سبدها يافته شبها دو طرف چيده خاك و گل از راه دور آورده سبد را پر ميكردند و كوچه گونه سر پوشيده ترتيب داده بدين و تيره پيش ميرفتند و پير بوداقخان نيز از طرف غربى كه سرابالا ميبايست رفت بدين شيوه عمل مينمود و جماعت اكراد از شام تا سحر بر سر هر سيبه آمده جنگهاى عظيم ميكردند و دمبدم از سهام نيز پر اكراد پيام اجل به گوش غازيان ميرسيد و گلوله تفنگ تگرگ آسا بر سر دليران سيبه ميباريد دو سه مرتبه در روز روشن بر سر مورجلها ريخته جنگهاى نمايان و نبردهاى قوى كردند و غازيان پاى ثبات استوار داشته در مدافعه ميكوشيدند و از جانبين جمعى زخمدار و مقتول ميشدند نوبتى بسيبه نعمت اللّه سلطان صوفى ريخته بعد از محاربه بسيار اكراد هجوم آورده رخنه در سيبه كردند كه داخل سيبه شوند غريب مردانگى و جانفشانى در آنمعركه از صوفيان صدور يافت پنجنفر در دهنهء آن رخنه از عقب يكديگر كشته گشته اكراد را مجال دخول ندادند هر كدام كشته شد سرگذشتهء ديگر بجاى او ايستاد در آن روز از همگى اهل سيبه مردانگيها بظهور آمد و اكراد كارى نساخته بقلعه بازگشتند در اين جنگ از غازيان هفت هشت نفرى مقتول و ده پانزده نفر زخمدار شدند از اكراد تا بيست نفر مقتول و سى چهل نفر زخمدار گرديدند و در سيبه حسنخان توپ كوچكى بر برج بزرگ بسته شده بود بعد از بيست روز بلكه يك ماه كه اندك رخنه در جدار آن شده هنوز چنان نشده بود كه صعود توان نمود چون سد راه قلعه بود حسنخان بيتابى كرده بخودسر بيصلاح و مشورت اعتماد الدوله آخر روزى يورش بر آن برج نموده دوازده نفر از يكه جوانان دلير بسعى تمام خود را به بالاى برج رسانيدند چند نفر زخم تفنگ خورده به پائين غلطيدند ديگران را چشم ترسيده كسى ارادهء صعود نكرد و بالا رفتهها نيز خود را به پائين انداختند و تا دويست نفر از مردم او كه بپاى برج رسيده بودند در همانجا توقف نموده شروع در كندن ديوار كردند و نصف شب بين الجانبين جنگ و جدال بود . در آن اثنا اكراد هجوم نموده غافل از پس غازيان درآمده فيما بين جنگ شمشير در پيوست و از بالاى برج و قلعه گلوله تفنگ ريزان بود بنابر آن مددى بغازيان نميرسيد و غازيانرا دست از كار و كارزار مانده بازگرديدند و جوانان دلير و كارآمدنى درين يورش ضايع و زخمدار شدند حسنخان از آن جلادت جاهلانه خجلت زده و پريشان خاطر گرديد چون امرى واقع شده عاليجناب دستورى تسلى بخش خاطر او گرديد چه در عالم سپاهيگرى تسخير قلاع بىاينها نميشود و بعد از چند روز كه چاهخويان كار كردند از زيرزمين پى بسرچشمه نميبردند متحير بودند كه نقب را بكدام طرف برند بالضروره هر چند قدم كه پيش ميرفتند سوراخى كرده علامتى نصب ميكردند كه معلوم شود كه نقب بكجا رسيده بدينجهت اكراد از آثار علامت از قضيه سولق خبردار شدند و از قلت آب بيتاب و چون ماهى در شبكه اضطراب افتاده طپيدن آغاز نهادند و همه شب بر سر نقب ريخته با تفنگچيان مازندرانى و صفر قلى بيك و قورچيان چگنى كه سركار و نگهبان نقب بودند جنگ در پيوسته جيقلشهاى عظيم ميكردند و هيچ شبى از محاربه آسودگى نداشتند و چاهخويان فرصت كار نمييافتند و تا سه ماه كه رمضان و شوال و ذى القعده بود بدين و تيره زد و خورد ميشد دو سه مرتبه خلقى كثير