اسكندر بيگ تركمان
799
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
غير سپاهى و عورات و اطفال قريب بهزار نفس از قلعه بيرون كردند . آن جماعت العطش گويان بيتابانه خود را به آب ميرسانيدند و محصوران آن چشم را آب حيات انگاشته فدائى وار در محافظت سولق ميكوشيدند و از اينطرف سعى موفور بظهور ميرسيد معهذا در اين سه ماه پى بسرچشمه برده نشد و چون [ 565 ] آن حيوان پنهان بود جناب دستورى تدبير ديگر بخاطر آورده قرار دادند كه از روى زمين سيبه بر بالاى سولق آورده گنبد را سوراخ كنند و توپ بزرگ و باليمز را كه ريخته شده بود برد بوار نردبان پايه راهرو آب بسته آن را فرود آورند كه روى آن گشوده گشته اكراد بسولق آمد شد نتوانند نمود و نقب نيز بدستور از زيرزمين در كار باشد توپچيان حسب الفرموده عمل نمودند مقرر شد كه از امراء عظام مير صوفى و مير پازوكى و مير مقدم دست از سيبهاى خود بازداشته بر سر سولق سيبه آورند و حسنخان آقايان معتمد و ملازمان را بر سيبه خود گذاشته خود سركارى امراء مذكور مينموده باشد پير بوداقخان نيز قرار يافت كه از طرف سيبه خود يك سيبه از ميان دره بر سر سولق آورد و امراء حسب الفرموده شروع در آن نمودند و خدام اعتماد الدوله از غايت اهتمامى كه در لوازم قلعهگيرى داشتند از محل خود بتوپخانه آمده بيست و يك روز در توپخانه بسر برده از صبح تا شام بانداختن توپ و محافظت سيبها توجه مينمودند و شب هر خدمتى كه بهر يك از امراء رجوع ميشد صبح تحقيق و تفتيش آن كرده اگر تقصيرى شده بود صاحب تقصير مورد عتاب و سرزنش ميشد و اضطراب جماعت اكراد از ظهور اين حال ازدياد پذيرفته يك پاس كه از شب ميگذشت جوانان جلد مكمل و مسلح بيرون آمده در سر سولق جنگ آغاز نهاده داد دلاورى ميدادند و از اين طرف مشاعل افروخته شده در روشنائى مشعل تفنگچيان بمدافعه كردن ميپرداختند و هر شب جمعى از طرفين مقتول و زخمدار مىگشتند در كمر كوه مغارهء بود مشرف بر بام سولق اكراد از زير مغازه نقبى ميزدند كه بمغازه درآمده بر سر سيبهاى سولق ريخته غازيانرا پراكنده سازند و هميشه مانع آن كار ميشده باشند بعد از اطلاع امراء عظام صلاح ديدند كه پيش دستى كرده مغاره را متصرف شده تا تسخير سولق نگاه دارند موازى سى نفر از يكه جوانان سرگذاشته قزلباش و تفنگچى متقبل اين خدمت شده در اول روز كه آفتاب بلند شده بود اين دلاوران سرگذاشته از دهنه سيبه تا مغاره از برابر قلعه دويده مردانه خود را بمغاره انداختند از قلعه تفنگ بسيار انداختند زياده از يك كس در آن دويدن ضايع نشد . اما چون شب شده زمانه ملبس به لباس عباسيان گشت امراء عظام تا نصف شب بر سر سيبههاى خود ايستاده محافظت نمودند . بعد از نصف شب اكراد دو جوقه بيرون آمده يك جوقه از طرف بالا بر سر سيبه آمده با محافظان سيبه جنگ در پيوسته آن مردم را به خود مشغول گردانيدند و جوقه ديگر از راه زير مغازه سر درآورده با اهل مغازه محاربه آغاز نهادند و آن دلاوران تا گلوله با خويش و تير در كيش داشتند با اكراد جنگ كرده مغاره را از دست ندادند بعد از اتمام يراق كه تا ده نفر ايشان ضايع شده نزديك به آن رسيده بود كه كردان بمغاره درآمده يك تن را زنده نگذارند لاعلاج بيست نفر كه مانده بودند دست بشمشير يازيده خود را از مغاره بميانه اكراد انداختند كه جنگ كنان بيرون رفته در اجل هر كدام تأخيرى باشد بسلامت بسيبه رسند هشت نفر زخمدار بيرون آمده ما بقى راه عدم پيمودند دو نفر از مجروحان كه يك نفر تفنگچى اصفهانى و يك نفر پازوكى بود گرفته بقلعه برده بودند