اسكندر بيگ تركمان

796

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كند و چون عصيان و قلعه بندى او بين الجمهور انتشار يافته باطن خود را بعنوان ظاهر از آلايش بى اخلاصى پرداخته با خيل و حشم بيدهشت بيرون آمده با امراء عظام قزلباش ملاقات و آميزش نمايند و يك روز ميهمان اعتماد الدوله روز ديگر اعتماد الدوله و امراء بقلعه رفته ميهمان او باشند و از جانبين بلوازم رسوم و عادت دوستانه پردازند كه آوازهء موافقت او بدستور مخالفت در سرحد اشتهار يابد و فيما بين بدين قاعده قرار يافته وعدهء آمدن فردا كرد و جناب دستورى مجلس عالى آراسته امراء عظام قزلباش را طلب داشت و چون امير خان از صحبت جلاليان و محمد پاشا تحاشى مينمود قرار يافت كه احدى از آن طايفه در اين مجلس نبوده باشند در آن روز هر چند انتظار كشيدند اثرى از آمدن او ظاهر نشد ديگر باره آقا محمد طسوجى را فرستادند كه حسب الوعده منتظريم بعد از گفتگوى بسيار كه ميانهء او و آقا محمد واقع شده بود جواب صريح گفت كه ريش سفيدان برادوست از غدر و خدعه‌هاى قزلباش و جلالى ايمن نيستند و اعتماد بر حمايت اعتماد الدوله كه مرد تاجيك و از اهل قلم است ندارند و مانع آمدن من شدند . مجملا گريبان خود بدست شما نميدهم و هرگاه صلاح داشته باشم پسر خود را با پيشكش بدرگاه معلى خواهم فرستاد و اگر نوع ديگر بخاطر ايشان رسد بدين حصار خريده جز قلعه‌دارى چارهء ندارم . القصه خبث باطن او ظاهر گشته مشخص شد كه گفتگوهاى او محض چاپلوسى و حيله اندوزى بوده و بمتانت و استحكام قلعه مغرور گشته سلوك طريق عناد و استكبار اختيار نموده است و عاليجناب اعتماد الدوله با امراء عظام در مهم امير خان مشورت نموده اينقدرها مسامحه و مدارا در معاملهء او جايز داشتن اصلا مناسب مصلحت دولت قاهره نديدند چه آمدن وزير اعظم و معتمد عليه دولت ابد قرين شاهى بپاى قلعه و بىنيل مقصود بازگشتن منتج مفاسد عظيمه بود بنابر آن خاطر همگنان بر محاصره و قلعه گيرى قرار گرفت و حقايق حال بپايهء سرير اعلى عرض كرده شروع در سرانجام اسباب محاصره و قلعه گيرى كردند در صدر داستان عذر اطاعت و اطناب خواسته اشعارى شده بود كه كما هى حالات اين سفر را مشروحا در سلك تحرير درمىآرد لهذا لازم ديد كه اول شمه از صفت قلعهء دمدم برسم اجمال نگاشتهء كلك شيرين مقال [ 563 ] گردانيده شروع در مطلب نمايد قلعهء مذكور بر بالاى كوه بلندى از سنگ يكپارچه طولانى كم عرض واقع شده كه سطح آن گاو دنبال است دو طرف آن كه شمالى و جنوبى است دره عميقى است كه از پائين به بالا جز نردبان خيال نتوان رفت و از غايت ارتفاع محتاج بحصار نبوده و حصار نكرده از دو طرف ديگر كه عرض قلعه است شرقى آن در بلندى است كه بجبال اتصال دارد و حصارى مضبوط مرتفع مع بروج عالى ساخته يك دروازه دارد و غربى آن كه به زمين نزديكتر است و حصار استوار ترتيب داده يك دروازه در جانب جنوبى حصار دويم قرار داده‌اند كه از دروازه تا روى زمين راهى است در ميان سنك در نهايت تنگى كه عبور يك سوار از آنجا بغايت دشوار است و سيبه پيش بردن بجز دو طرف كه شرقى و غربى باشد ميسر نيست و در جانب شرقى از پاى حصار تا يك تير پرتاب سنگ يك لخت است كه از نقب زدن و جسر كندن مصون است و در منتهاى آن بر روى سنگ كنار دره از خوف نقب و ممانعت نقبچيان برجى عظيم در غايت ارتفاع اساس نهاده‌اند كه فى الحقيقه آن هم قلعچه ايست كه باصل قلعه اتصال يافته و تا آن برج بدست درنيايد محال است كه سيبه بپاى قلعه توان برد و آب قلعه از حوض بزرگى است كه به آب باران پر مىشود اما در ميان دره جانب شمالى حريم قلعه چشمه‌ايست كه آب قليلى داده و امير خان تنقيه آن چشمه كرده بر سر آن حوضى فراخور