اسكندر بيگ تركمان
790
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
حسب الاستدعاى مراد پاشاى وزير اعظم و ساير سعادتمندان خير انديش كه باعث اين امر خير انجام شدهاند نامهء دوستانه در قلم آورده ابواب مصادقت و اتحاد مفتوح گردانند شرح نامه نوشتن و فرستادن ايلچى در قضاياء سال آينده رقمزده كلك بدايع نگار خواهد شد انشاء الله تعالى . بالجمله چند روزى كه چمن نزهت بخش سلطانيه محل اقامت اردوى معلى گرديد موكب همايون بجانب آذربايجان در حركت آمده از ميانج بعزم طواف مرقد منور حضرت سلطان الاولياء و مشايخ كرام صفيه بدار الارشاد اردبيل نهضت فرموده بدان سعادت عظمى استسعاد يافته چند روزى دار الارشاد اردبيل مضرب سرادقات اقبال بود از آنجا عزم زيارت تربت قطب العارفين عارف ربانى شيخ زاهد گيلانى فرموده متوجه آنصوب گشتند و بعد از وصول بدان مطلب عليا و نشاط سير و شكار قزل آغاج به دار السلطنهء تبريز آمده از آنجا باردوباد تشريف برده از راه على دره سى بقراباغ نهضت فرموده قشلاق همايون در آنجا قرار داشت . از سوانح عربيه : در اين سال امرى بس عجيب و واقعهء بس غريب بمنصه ظهور آمد چون حضرت اعلى شاهى ظل اللهى همواره سرگرم بادهء نشاط و خرمى شكارند و گاه و بيگاه با معدودى از خواص و مقربان تردد شكار نموده بدان شغل شگرف بهجت افزاى خاطر انور بودند در حينى كه رايات نصرت آيات بعزيمت دار الارشاد اردبيل بمحال قريب الكاء خلخال رسيده بودند يكى از خون گرفتهاى احمق ابله طراز خود را شاه ناميده با چندى از بوالفضولان ازو ابلهتر كه سرگشتگان باديهء هوى و هوس بودند جوارح شكارى بدست گرفته بموضعى از مواضع خلخال كه در گوشه و كنارى واقع شده و مردم آنجا حضرت شاه را به صورت نمىشناختهاند رفته در منزل كدخدائى فرود آمد و آمدن ديوانگان ابله طراز هر كدام نام يكى از مقربان بر خود نهاده آن شخص را پادشاهم پادشاهم و قربان اولدوغم كه روش مخاطبهء طبقهء قزلباش است خطاب ميكردهاند ساده لوحان صادق العقيدهء آن موضع جوش و خروش نشاط و خرمى برآورده سر افتخار و مباهات بچرخ برين افراشته در مقام خدمتكارى و جانفشانى درآمدند مردم قرب جوار از واقعه آگاه گشته به قصد ادراك سعادت ركاب بوسى به آن موضع آمده نذور و هدايا نثار و ايثار ميكردند و آن ابلهان مغلوب هوى و هوس از بادهء پندار مست و مدهوش يك دو سه روز در آنجا رحل اقامت انداخته بعيش و عشرت پرداختند اما از خود بى خبر بودند . اين خبر بساير مواضع رسيده از غلامان خاصه شريفه كه در خلخال ميباشند يوسف بيك يوزباشى با چند نفر سراسيمه روى به آن موضع آورده در حينى كه ايشان اندكى از قبح آن امر شنيع آگاه گشته ارادهء سوارى داشتند رسيده از شعبده بازى آن بوالفضولان آگاه گرديدند پرده از روى كار ايشان برخاست يك دو نفر كه سوار شده بودند فرار نموده خود را بشعب جبال انداخته ناپديد شدند و غلامان شخصى كه خود را شاه نام نهاده بود با يك دو نفر رفقا بدست آورده در همان چند روز كه موكب همايون آن حدود رسيد به نظر انور درآمدند چون سياست اين گونه بدكاران كه بچنين امر خطيرى دليرى نمايند جهة عبرت ديگر شعبده بازان ابله طراز از لوازم امور جهاندارى بود خرمن حياتشان بشعله قهر قهرمان زمان سوخته گرديد سبحان اللّه آدمى از چه مرتبه مغلوب نفس اماره است و بوساوس شيطانى مصدر چگونه اعمالى خطرناك كه مخاطره آن عاجلا بلكه آنا فانا محتمل است كه بظهور آيد ميگردند و از آن نميانديشند اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم هر چند اين واقعه شايستگى نداشت بنابر تنبيه و آگاهى تيره درونان روزگار و بوالفضولان بتحرير آن پرداخت .