اسكندر بيگ تركمان
789
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بيك ولد حسينقلى خلفاى روملو كه بايلحيگرى روم رفته بود برسم [ 557 ] رسالت آمده بوسيله امراء نامدار بفر عتبه بوسى درگاه فلك مقدار سرافرازى يافت و عرايض و مكاتيب مراد پاشا وزير اعظم و اركان دولت عثمانى كه به خدمت اشرف اعلى و اركان دولت شاهى نوشته سخنان خير خواهانه صلاح انديشانه در باب قطع مادهء خصومت و نزاع بقاعدهء كه قبل از اين بوساطت سميون خان گرجى اشعار نموده بودند در آن منطوى و مندرج بود به نظر رسانيد . ما حصل سفارت آنكه مرسل مذكور بىتوسط غير با حضرت اعلى تكلم نموده ما فى الضمير آنحضرت را در ماده صلح و قطع نزاع و كيفيت آن به چه قاعده ممكن است و رضاى خاطر اشرف چيست بواجبى معلوم نموده معاودت نمايد و التماس نموده بودند كه اگر فى الواقع آنحضرت مصلحت جانبين منظور داشته راغب به صلح باشند چون در وقتى كه محمد بيك بايلچيگرى آمد و نامه و مكتوبى از جانب اشرف به حضرت پادشاه نداشت در اين مرتبه هر كس آيد بادى الفت و دوستى گشته مكتوب صداقت انگيز محبت طراز به حضرت پادشاه قلمى نمايند و چون تا غايت آثار تسلط و اقتدار از جانب حضرت شاه عاليجاه بظهور آمده و ولاياتى كه در زمان سلطانمراد خان جد حضرت سلطان احمد خان بحيطهء تصرف و تسخير منسوبان دودمان آل عثمان قرار گرفته قرنى بر آن گذشته بود بقهر و غلبه تسخير فرموده توپخانه و يراق پادشاهى كه در قلاع بوده متصرف شدهاند و در اين چند سال چندين هزار نفس از سپاهى و رعيت روم در معرض تلف درآمده پايمال عساكر قزلباش شدهاند در اين صورت از جانب حضرت خواندگار در صلح زدن آئين فرمانروايان عاليقدر و مناسب رتبهء سلطنت نيست و اگر از طرفين اين مقدمه منظور و ملحوظ و اين كشاكش در ميان باشد قطع مواد خصومت كه موجب تشويش كافهء اهل اسلام است در عهدهء تعويق ميماند و مع ذلك در نظر سلاطين فرنك كه هميشه با اهل اسلام در قتال و جدالند موجب كسر شوكت سپاه اسلام و شماتت و خوشحالى نصارى و ارباب كفر و ظلام ميگردد و بسا فرمانروايان ممالك ستان كه آرميدگى عالم و رفاهيت عالميانرا بر مطالب عاليه رجحان داده درهاى عافيت و آسودگى بر روى خلايق گشادهاند اگر حضرت شاه عاليجاه نيز بادى مقدمات مصالحه و دوستى گشته در طى نامه نامى اشعارى در باب صلح فرمايند هر آينه باعث رفع نقاب حجاب گشته دولتخواهان را راه گفتگو پديد ميآيد و خصومت و نفاق طرفين بدين قدر اظهار دوستى بوفاق و اتفاق تبديل مييابد . حضرت اعلى كه ذات معدلت صفاتش بترفيه احوال خلايق و عباد اللّه مفطور و مجبولست چاوش مذكور را احترام فرموده نسبت بفرمان فرماى ممالك روم سخنان محبت آميز بيان فرموده به زبان رفق و ملايمت باركان دولت قيصرى پيغام كردند كه چون چراغ دولت آن خانوادهء رفيعه به روغن غزا و جهاد روشنى يافته و بسعادت خدمت حرمين محترمين زادهما اللّه تعالى شرفا و تعظيما مشرفند و بدين دو رتبهء گرامى بين السلاطين معزز و ممتاز لاجرم بر جميع اهل اسلام معاونت ايشان لازم و متحتم است غايتش بنوعى كه مكررا اعلام شده سلطانمراد خان انتهاز فرصت نموده بيجهتى و بىسببى نقض عهد پدران رضوان مكان كه بقيد نسلا بعد نسل بايمان مغلطه تأكيد يافته بود روا داشته به غصب بعضى از ممالك موروثى ما را متصرف شده بود و اكنون كه بفيض فضل الهى احقاق حق شده و مىشود هر گاه حضرت خواندگار مضايقه بملك موروث ما ننموده در مقام الفت و دوستى باشد ما نيز به جهت رفاهيت مسلمين از نزاع و جدال گذشته از مسلك محبت و اتحاد عدول نخواهيم جست چه بهتر از اين كه ميانه پادشاهان اسلام مصالحه و دوستى مسلوك بوده موجب مخذولى اعداى دين مبين گردد و قرار يافت كه