اسكندر بيگ تركمان
785
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مكان و سلطان سليمان پادشاه روم صلح واقعشده سنور و سرحد معين گشت گرجستان مسق كه والى آن پدر منوچهر خان داماد سميون خان بود داخل سنور قزلباش گرديد و ولايت آخسقه و قراچه اردهان كه بارز روم پيوسته از اعمال مسق است و در زمان نواب سكندر [ 554 ] شأن كه لله پاشا لشكر بديار عجم كشيده از آن راه بشيروان آمد اول ولايت آخسقه و توابع را به تصرف درآورده قلاع محكم كرد و تا منوچهر خان در حيات بود بمعاونت سميون خان دست و پائى ميزد بعد از اروميه در آن ملك تمكن يافتند و صبيه سميون خان كه زوجهء منوچهر خان و عورت صاحب غيرت بود با پسر طفلى كه داشت با معدودى از ملازمان نمك پرورد آن سلسله خود را در بيشهها و كوهستان آن ولايت محافظت ميكرد و در مدت بيست و پنجسال كه گرجستانات به تمام تابع و خراجگزار روميان بود عورت مذكور سعى بسيار كرد كه روميه آن ولايت را بدستور ساير گرجستانات كه بولاة گرجى گذاشته خراج مىگيرند به پسر او كه اتابيك نام دارد گذاشته خراج بگيرند روميان قبول كردند ليكن اقطاعى بمعاش او و مادر آن ولايت مقرر كرده بودند و او به سختى روزگارى مىگذرانيد و در ايامى كه نهضت همايون بجانب آذربايجان اتفاق افتاده محاصره قلعه ايروان كرده بودند . شاه يوسف پاشا كه از ميرزادههاى آخسقه مسلمان شده از جانب خواندگار روم مرتبه پاشائى يافته بود و حاكم بعضى از آن ولايت بود يك مرتبه بعضى از جنود ظفر ورود قزلباش را به سركردگى حسن خان استاجلو چنانچه در طى وقايع آن سال تحرير يافته بتاخت ولايت مذكور فرستادند و بعد از جنگ جغال اغلى و انهزام او كه امير كونه خان و جنود قزلباش در آن حدود تمكن يافتند و تا حدود ارز روم هميشه لگدكوب سپاه ظفر پناه بود مكرر قراجه اردهان و آخسقه را تاخت ميكردند احوال شاه يوسف پاشا و روميان اختلال پذيرفت . والده اتابيك خان استغاثه بدرگاه سعادت آشيان نموده استمداد نمود كه بمعاونت منسوبان اين دودمان ولايت از دست رفته را بدست آرد حضرت اعلى شاهى ظل اللهى امراء شمس - الدينلو و قزاقلر و غيرهم را كه در تفليس وزكم و اخستاباد و لورى بودند بكمك و همراهى او نامزد نمودند و در قوى ئيل ست عشر و الف كه رايات جلال متوجه شيروان شده بود آن عورت صاحب غيرت باتفاق امراء قزلباش و ملازمان قديم آن سلسله بتسخير مملكت مذكور كمر بست و بر سر شاه يوسف پاشا رفته برو ظفر يافت و او را با يكصد و پنجاه نفر از روميان گرفته قلعه آخسقه را كه معظم قلاع آنولايت است بدست آورد و اكثر محال آنجا بحيطه تسخير و تصرف او درآمد . بتاريخ روز يكشنبه چهارم ربيع الثانى سنه مذكور كسان او و امراء در شماخى بدرگاه جهان پناه آمده حقيقت حال كه بنيروى اقبال بيزوال شاهى بطهور آمده بود عرض كردند و امراء قزلباش هر يك بمقر حكومت خود رفته اتابيك خان كه در آنوقت شانزده ساله بود با والدهاش در آنولايت بودند بيگلربيگى ارز الروم اين اخبار را بمراد پاشا كه سردار شده بدفع جلالى مشغول بود اعلام نمود و او بعد از دفع جلاليان جيل پاشا نامى را حاكم لشكر غارتگر تاتار كه سلامتگراى خان چنانچه گذشت بمدد سردار فرستاده بود نموده او را با فرهاد پاشا ولد محمد پاشا كه از ميرزادههاى گرجستان مسق مسلمان شده در ميان روميه تربيت يافته بمرتبه پادشاهى و ايالت رسيده بودند بآخسقه فرستاده و ايشان در اواخر پيچى ئيل سبع عشر و الف بآخسقه آمدند و اتابيك خان و والدهاش تاب مقاومت آن گروه نياورده بگرجستان كارتيل نزد پسر خالش آمد و والده نزد برادر زاده توقف نموده پسر را كه در حسن و ملاحت آيتى بود و مضمون اين رباعى كه مير شمس الدين محمد صدر خبيصى در