اسكندر بيگ تركمان

782

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

سپاه قزلباش كه بمرافقت ايشان مأمور ميگردند ملحق گشته روى توجه به مقصد آورند و همگى را به نوازش و الطاف شاهانه سرافراز فرموده و از نقود و يراق ما يحتاج انعامات كرده از دار السلطنه اصفهان روانه نمودند . در حينى كه رايات جلال در دار السلطنه قروين نزول اجلال داشتند حكم معلى بنفاذ پيوست كه حسنخان بيگلربيگى استاجلو همدان و قلمرو عليشكر با يكهزار از مردم خود و امراء قلمرو و اسكندر سلطان مير مقدم با يكهزار كس از ايل مذكوره نعمت الله سلطان مير صوفى كه صاحب چهار صد كس بود و خسرو سلطان مير بوى نوكران پازوكى كه هفتصد نفر بودند و قبان سلطان بيكدلى شاملو حاكم كاورود و ساروقرغان كه چهارصد كس داشت و خليل سلطان مير سيل سير كه سيصد نفر بودند بمراغه رفته بمحمد پاشاء جلالى پيوندند و قباد خان مكرى حاكم مراغه را به خود ملحق ساخته از آن راه بولايت كردستان تا ديار بكر و آن حدود روند هر يك از امراء اكراد اظهار ايلى و انقياد نموده با مردم خود بديشان ملحق گردد به او و الكاء و عشيرت او متعرض نگردند و هر كس مخالفت ورزيده سر از اطاعت و متابعت قزلباش پيچد اول به دفع او و نهب [ 552 ] و يغماى ايل و عشيرتش پرداخته الكاء او را متصرف شده بامراء جلالى دهد و از آنراه بحدود ارز الروم آمده بامير كونه خان بيگلر بيگى چخور سعد و امرائيكه بتاخت آن ولايت مأمور ميگردند و حكم اشرف باسم امير خان برادوست حاكم ارومى عز صدور يافت كه چون او از نيك و بد معاملات كردستان و شوارع عبور لشكر واقف و آگاه است غچرچى اين لشكر بوده خدمات و جانسپاريهاى دولت خواهانه بظهور آورده كه موجب ازدياد اعتماد و الطاف شاهانه گردد و آن جماعت حسب الفرمان همايون اعلى روانه آن خدمت شدند شرح رفتن ايشان بدانطرف و مخالفت امير خان و وقايعى كه روى داد بعد از تحرير سوانح و وقايعيكه در هر طرف سمت ظهور يافته مرقوم قلم عنبرين رقم خواهد شد . ذكر ايلچى فرستادن بجانب هندوستان بعد از رفتن جلاليان چون سه سال بود كه پادشاه مرحوم جلال الدين محمد اكبر پادشاه فرمانفرماى هندوستان بعالم عقبى شتافته ولد ارشدش محمد سليم قايم مقام پدر و الا گهر گرديده بود بنا بر رابطهء دوستى و قاعده محبت كه هميشه فيما بين اين دو سلسله مرعى و مسلوك بوده و هست اراده خاطر حقيقت مظاهر آن بود كه يكى از معتبران طايفه جليله قزلباش بپرسش تعزيه پادشاه مغفور و تهنيت و مباركبادى جلوس فرزند ارجمندش روانه آن ديار گردانند بنا بر مشاغل عظيمه يساق آذربايجان و شيروان فرصت آن نشد . در اينوقت كه در مقر سلطنت روز افزون اتفاق نزول افتاده بود مكنون خاطر انور را بظهور آورده بعد از امعان نظر به حال هر يك از كارآگهان انجمن عزت و طرزدانان بساط سلطنت جناب امارت مآبى يادگار على سلطان طالش را كه از ميرزاده‌هاى طبقه قزلباش و نبيرهء خليفة الخلفاء بود كه در زمان حضرت خاقان سليمان شأن فردوس آشيان حاكم دار السلام بغداد بوده و بوفور دانش و سخن دانى و چرب زبانى از اقران و امثال امتياز دارد سزاوار اين امر ديده برسالت و سفارت تعيين فرمودند و مكتوب محبت آميز مشعر بر پرسش تعزيه والد بزرگوار و تهنيت جلوس همايونش در قلم