اسكندر بيگ تركمان

783

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

آمد و جناب امارتمآبى بر وجه لايق بسامان و سرانجام آن سفر پرداخته با پنجاه نفر از آقايان و ملازمان كه همگى اسبهاى بد و سوارى و كوتل و جيقه و كمر و يراق پسنديده داشتند بآئين شايسته و زيب و زينت تمام روانه شده از راه قندهار متوجه مقصد گرديدند . از جمله تحف و هدايا كه برسم ارمغانى فرستاده شد پنجاه رأس اسب توپچاق عربى و گرجى و بياتى بود كه در ايلخيهاى خاصهء شريفه بهمرسيده ظن غالب آن است كه در سر كار هيچ پادشاه ذيشوكت صاحب مكنت يكى از آنها يافت نشود مع جلهاى زربفت و مخمل و يراق لايقه و سه توپ پوستين اروسى سياه دراز مو كه از ولايت اروس آورده مقومان صاحب درايت هر يك را بهشتاد تومان و نود تومان شاهى عراقى ابتياع نموده بودند زيرا كه چنان روباه سياه رنك دراز مو نادر واقع مىشود و يكهزار و پانصد عدد اقمشه نفيسه از مخمل زربفت طلاباف و نقره باف و زربفت و ديباى زيباى طلا و نقره و چهار ذرعى زرباف و اطلسها و مخملهاى فرنگى و خطائى باف و ساير امتعه و اقمشه يزد و كاشان و ديگر تحف و هداياى لايقه از هر نوع كه سزاوار رتبه و شان طرفين بود و بتفصيل آنها موجب اطناب ميشد ارسال يافت . سوانح اقبال كه بنيروى دولت ابدى الاتصال كه در اين سال بظهور پيوست اول گرفتارى محمد پاشا ولد زال پاشاء رومى است كه حاكم ارجيش و عادلجوز بود و كيفيت واقعه آن كه محمد پاشاء مذكور خود را از شجعان روزگار شمرده پيوسته ببال نخوت و غرور در هواى بلند پروازى طيران مينمود و مىخواست كه در سرحد قزلباش دست بردى چند نموده و آوازهء تسلط و اقتدار خود را بلند سازد و در ميان روميه بدان تفاخر نموده موجب تربيت و اعتبار او گردد و هميشه در كمين فرصت نشته بود و متعرض سرحد قلمرو همايون ميشد و در اين سال سلمان سلطان سو باشى دنبلى كه از جانب اشرف حاكم الكاء چورس است و با او قرب جوار دارد حقيقت بىاندامى [ 553 ] و بد سلوكى او را به پير بوداقخان حاكم تبريز كه امير الامراء آن سرحد است اعلام نموده استمداد كرده بود كه او را گوشمالى دهد پير بوداقخان دويست نفر از غازيان تركمان مردم خود و يكصد نفر از ملازمان امراء آن سرحد بسركردگى يكى از معتمدان كار ديده فرستاد كه به بسلمان سلطان ملحق گشته بتاخت و غارت الكاء ارجيش و عادلجوز و تنبيه و تأديب پاشاء شور انگيز فتنه ساز پرداختند و سلمان سلطان با فرستادگان مذكور و مردم خود كه مجموع پانصد كس بودند ايلغار كرده تا حوالى ارجيش كه مقام و مسكن محمد پاشا بود عنان باز نكشيدند در آن جا دويست كس را بپاى قلعه او فرستاده يكصد نفر را بكومك آن جماعت تعيين نمودند كه اگر پاشا بيرون آمده جنگ صحرا كند از كمينگاه درآمده بمدافعه قيام نمايند و دويست نفر ديگر بتاخت و غارت مشغول گرفتار شدن محمد پاشا حاكم عادلچوز گرديدند از جمله پيش رفتگان چهل پنجاه نفر به نزديكى قلعه رسيده بودند كه پاشا خبردار گشته از جلادت و مردانگى كه با خود قرار داده بود نظر بر آن فوج قليل انداخته با اندك مردمى كه حاضر بوده‌اند از قلعه بيرون آمده جلوريز خود را به آن گروه رسانيده دست بآلت قتال گشود دلاوران قزلباش نيز بشعله سنان جان ستان آتش در خرمن وجود