اسكندر بيگ تركمان

781

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و سرافراز بودند . از سوانح اين سال كه هنگام بهار و ايام نشاط افروز نوروز بظهور آمد آمدن مصطفى پاشا ولد ازون احمد است مفصل اين مجمل آنكه در سال گذشته سمت تحرير يافت كه مصطفى پاشاء مذكور در بغداد بملازمان و مردم خود بىاعتماد گشته با محمود پاشاء ولد جغال اغلى صلح كرده آمدن مصطفى پاشا بپايهء سرير اعلى حكومت بغداد را به او گذاشته بحله رفت و در آنجا معلوم كرد كه روميه بدينجهت كه او بپايهء سرير اعلى شاهى بازگشت نموده اراده داشت كه ولايت بغداد را بمنسوبان اين دولت روز افزون دهد با او عداوت دارند و همت بر افناء و اعدام او ميگمارند و بنزديكان و محرمان خود نيز بى اعتماد گشته متوهم ميبود خواست كه خود را دور تر اندازد سنجقى كركويه من اعمال شهر زور التماس نموده از حله به آنجا نقل نموده وكلاء و ملازمانش تفرس نموده بودند كه مقصد او از آمدن كركويه آنست كه خود را بالكاء قزلباش اندازد با او در مقام غدر درآمدند و او بر كيد و غدر آن جماعت آگاه گشته از خوف جان ترك اموال و اسباب كرده و حيوة را غنيمت شمرده با چند نفر از معتمدان خود را بيرون انداخته داخل قلمرو همايون شد و اكثر جهات او را وكلا و ملازمان نااعتماد منصرف گشته بدار السلام بغداد رفتند و مصطفى پاشا بنيروى بخت بلند و طالع ارجمند عزيمت پايه سرير اعلى كرده بهمدان آمد و از آن‌جا متوجه ساحت سرير خلافت مصير گشته در دار السلطنه اصفهان در اثناى جشنهاى باغ نقش جهان بآستان سعادت آشيان رسيده بعز بساط بوسى فايز گرديد و منظور نظر التفات گشته بخلاع فاخره و انعام اسب و زين و جيقه مرصع و كمر خنجر و امثال ذلك و مبلغى زر نقد سرافرازى يافت و الكاء سنقر من اعمال قلمرو عليشكر بتيول و اقطاع او معزز گشت . فرستادن جلاليانرا به كردستان ديگرى از وقايع فرستادن جلاليان است بجانب كردستان شرح واقعه آن كه بعد از انقضاء ايام صحبت و شادكامى جشن نوروزى متوجه مهم جلاليان گشته به - خاطر انور رسيد كه جمعى از امراء قزلباش را رفيق ايشان كرده به جانب كردستان فرستند كه چون سرخيلان اكراد مردم نااعتماد فتنه انگيز اهل فسادند و بمقتضاى وقت و زمان در سرحد باعمال ناشايست اقدام مينمايند فى الجمله گوشمالى يافته از خواب غفلت بيدار و ترك اعمال ناهنجار نمايند و چون شمهء از اطوار جلاليان و طبقه لوندات در اين اوراق تسطير يافته كه مردم شورانگيز بىمآل‌اند تا در ميان مخالف باشند از خوف جان با يكديگر آميزش و اتفاقى دارند و هرگاه خوفى نداشته باشند با يكديگر كمال خصومت و نفاق ميورزند . حضرت اعلى شاهى ظل اللهى كه مظهر دانش و آگاهىاند مكررا آن طايفه را بموافقت و درستى و رفع خصومت و نزاع يكديگر ترغيب نموده محمد پاشا را امير الامراء آن طايفه گردانيده همگى را نصايح دلپذير مشفقانه فرمودند كه او را بزرك و مقدم خود دانسته براى و صوابديد او كه متضمن مصلحت دولت باشد عمل نموده از سخن و صلاح او تجاوز نكنند و گوش هوش ايشان را بدرر آبدار نصايح گرانبار گردانيده از همگى عهد و ميثاق گرفتند و مقرر داشتند كه روانه آذربايجان گشته در ييلاقات مراغه رحل اقامت اندازند كه مردم ايشان در قشلاقات‌اند جمع شده جمعى از امراء