اسكندر بيگ تركمان

768

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

چاره نيافته در كمال بيسامانى در نارين قلعهء توقات متحصن گرديد و يازيجى به شهر درآمده از روى قدرت و اقتدار قلعه را احاطه نمودند . كشته شدن حسين پاشا و فتح يازيجى نارين قلعه را چون پيمانهء حيات حسن پاشا از بادهء عجب و غرور لبريز شده بود از قضاى الهى مهرهء تفنگى كه از جانبين گشاد مييافت در برجى از بروج قلعه برو خورده قالب تهى كرد و ساير مردم از او امان طلبيده قلعه سپردند و گروه جلالى از اموال و اسباب حسن پاشا و جماعت روميه صاحب ثروت و مكنت گشته از تنگدستى رهائى يافتند و يازيجى حسن پاشا را كه مرغ روحش از قفس بدن پرواز نموده بود از دروازه قلعه از حلق آويخت بنا بر آنكه صيت قدرت و آوازهء جلادت او در ممالك روم انتشار يابد جسد او چند روز عبرة للناظرين مصلوب بود و قلعهء توقات مجددا بدست يازيجى درآمده آن را مأمن خود ساخت . جماعتى تقرير كردند كه حسن پاشا مرد بزرگ منش غيورى بود از واقعهء مذكور بىآرام گشته از كمال غيرت و غلوى غصه و الم قطع تعلق از حيات مستعار كرده خود را مسموم ساخت و بعد از آن يازيجى بصلب كالبد او حكم كرد و راقم حروف اين قول را ضعيف ميشمارد و على التقديرين يازيجى را فتح چنين روى نموده ديگر باره رونقى در كار او پديد آمد و مدتى كامرواى دولت بود اما بعد از وقوع مدتى اين حال تغيير باحوال او راه يافته احوال ذميمهء خود را باحوال حسنه مبدل ساخت و نظر بر خاتمت آن كار و شآمت آن افعال انداخته و او را از سفك دماء و نهب اموال خلايق ملالت تمام دست داد و بساط سلطنت كه درهم نورديده بود از آن خون ريختن و فتنه انگيختن كه جهة حصول مطلب هنوز اندكى از بسيارى بظهور نيامده بود پشيمان گرديد و چارهء تدارك اعمال قبيحهء خود در آن دانست كه از خدمت پادشاه روم استدعاء عفو تقصير و بىادبيها كرده بمحافظت ثغرى از ثغور اسلام مأمور گردد كه بقيه عمر بغزاى كفار اشتغال نمايد كس بپايهء سرير سلطنت مصير عثمانى فرستاده اظهار ندامت و استدعا [ 542 ] ايجاب ملتمس خود كرده و اركان دولت آن سلسله كه در دفع فتنهء او متأمل بودند اين معنى را فوزى عظيم شمرده او را بايالت و دارائى از ولايات اروم ايلى سرحد فرنك منصوب گردانيده خلعت و طپوز فرستاده خاطر او را بمراحم پادشاهانه مطمئن و اميدوار گردانيدند و يازيجى انقياد امر نموده ترك آن اطوار ناهنجار كرد و روانه آن صوب گرديد و از طايفهء لوندات بعضى رفاقت و همراهى او اختيار نموده جمعى ديگر از او متخلف شدند و او به مقصد رسيده دو سه سال با كفرهء فرنگ غزا ميكرد . شخصى روايت كرد كه وقتى از راه دريا بر سر جمعى كفره ميرفت در ميان كشتى فرمان يافت از جمله متخلفان جنود يازيجى جان فولاد نامى متكفل رياست جماعت جلالى شده در حدود حلب آغاز شور و شعب و فتنه انگيزى كرد و همان شيوه پيش گرفته بسيارى از اوباش قلاش نزد او فراهم آمدند و قراقاش نامى را نيز در حدود ارزروم اين هوس در دل پديد آمده همين اراده پيش گرفت و چند روزى در عرصهء خلاف تك و دو مينمود . در اين اثناء سلطانمحمد خان بن سلطان مراد بن سلطان بن سليم ثانى بن سلطان سليمان بن سلطان سليم بن ماضى بن سلطان بايزيد بن سلطان محمد فاتح استنبول بن سلطان مراد بن سلطان محمد بن ايلدرم بايزيد بن سلطان مراد بن اورخان بن سلطان عثمان تخت سلطنت را وداع نموده سلطان احمد خان پسرش قايم مقام سرير دولت عثمانى گرديد و او سنان پاشا مشهور بجغال اغلى را چنانچه سبق ذكر يافت وزير -