اسكندر بيگ تركمان

762

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

مبانى انواع خيرات و ابواب البر بوده‌اند اما معلوم نيست كه تا حال هيچيك از پادشاهان عالى همم و شهرياران ما تقدم و طبقات سلاطين صاحبان تخت و نگين توفيق اين سعادت عظمى يافته باشند و بىنشاء تجرد كه شيوهء خلوت گزينان عالم معنى است صورت وقوع نميپذيرد هر چند بعضى از ظاهر - بينان عالم اسباب كه تهى دستان خرد و تنگدستان راست بازار معانيند نظر بر امور متعارفه زمان و اطوار زمانيان انداخته اين معنى را مستبعد ميشمارند اما خرد پيشگان فكرت انديش دانند كه ذات اقدس همايون كه طوبى مثال اقبالش از جويبار كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء نشو و نما يافته از آن نور عالم افروزى كه از انوار هدايت ازلى و نتق عنايت لم يزلى بر باطن فيض مواطن سرير آراى بارگاه ترك تجريد قايل كلام صدق انجام يا حمراء يا بيضأ غرى غيرى . بيت اعنى شير خدا شاه ولايت على * صيقلى شرك خفى و جلى تافته و لمعهء از آن بر ضمير ضياء تأثير حضرت سلطان الاولياء و المحققين شيخ صفى الحق و الحقيقة والدين طاب ثراه كه جد نهم آن حضرت است و اولاد كرام عاليمقام او كه منتظمان سلسلهء ارشاد و بار يافتگان وحدت سراى قدس و مرحله پيمايان باديهء تفريد و تجريدند پرتو انداخته بهره‌ور است امثال اين امور دور نيست للّه الحمد و المنه كه ذات اقدس عالى فطرت همايون كه گوهريست شاهوار و درى صدف پرورد بحر عميق روزگار كه بغواصى دانش و بينش بساحل ظهور آمده ظاهرش فرو - غبخش عالم صورت و ضمير انورش جمعيت آباد جهان معنى است بديدهء بصيرت نظر بر شاهراه قويم تجرد و مسالك اسرار غيبى انداخته بطريق آباء و اجداد سلوك مينمايد و در عالم تعلق انتظام بخش كارخانهء بىتعلقى گشته از جرعهاى لبريز بيهوشى كه درد آشامان خمخانهء سلطنت را از آن چارهء نيست و هوا پرستان اقليم فرمان روائى را از آن گزير نه بادهء خوشگوار هشيارى مينوشند و در خراب آباد صورت بمعمورى عالم معنى ميكوشند رجاء واثق است كه از ميمنت اين نيت خير امنيت در دنيا بمنتهى مقاصد عاليه فايز گشته زمان دولت سعادت قرينش بظهور حضرت صاحب العصر و الزمان عليه صلوات الله الملك المنان اتصال يابد و عالميان از سطوت جاه و جلالش در بستر آسودگى غنوده گلزار هميشه - بهار آسودگى از رشحات ابر درر نثار معدلتش تازه وتر و در عقبى از شفاعت شفيع روز محشر و دستگيرى ساقى كوثر بهره‌ور باشند . نظم الهى تو اين شاه و الا تبار * كه هست از كهان و مهان يادگار بر اورنگ شاهيش پاينده دار * دلش را بنور يقين زنده‌دار يدارش بر اورنگ فرماندهى * كه ميزيبدش تخت شاهنشهى خدايا به حق زمين و زمان * كه از بهر آسايش انس و جان بعمر طبيعى رسان سال او * جهان را جوان دار ز اقبال او