اسكندر بيگ تركمان

761

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

زراعت موازى آن مبلغ تواند بود مخصوص آن حضرت ساختند و توليت وقف مذكور مادام الحيوة كه به زمان ظهور حضرت صاحب الامر متصل باد بذات اشرف خود و بعد از آن بپادشاهان گرامى نژاد كه در ممالك ايران مسند نشين تخت شاهى و جالس سرير پادشاهى بوده باشند تفويض فرمودند كه بشروطى كه در وقفيه معتبره مرقومهء بقلم افادت رقم علامة العلمائى مجتهد الشأنى شيخ بهاء الدين محمد مبين و مسطور است عمل نمايند و صارف مصروفى اوقات مذكور را براى متولى منوط گردانيدند كه بعد از وضع حق التوليه بمصلحت وقت و اقتضاء روزگار در مصارف هر سه كار و وجه معاش خدمه و مجاورين و زوار و ارباب فضل و كمال و صلحاء و نقباء و طلبهء علوم هر محل و آنچه رأى متولى اقتضا نمايد صرف كند و ثواب آن را با روح مقدسه حضرات چهارده معصوم هديه فرمودند . و چهارده مهر باسم حضرات عاليات در دارالسلطنه اصفهان بسركارى اعتماد الدوله حاتم بيك و ميرزا رضى صدر ترتيب يافته آنچه در زمان هر يك از حضرات مقدسات نقش خاتم مبارك بوده و علماء اسلام در كتب مناقب و مفاخر اهل بيت ضبط نموده‌اند همان را در ساعت مسعود نقش نموده آن توقيعات مباركه را با بندهاى مرصع بيواقيت و لالى ثمين بجناب صدارت پناهى ميرزا رضى سپردند كه داد و ستد هر سركار به آن مهر مبارك ميشده باشند و نيابت نفس نفيس اشرف در رتق و فتق اوقات مذكوره به او رجوع كردند و تفويض اين رتبهء عالى علاوهء منصب صدارت او گشته باعث زيادتى عزت و اعتبار و افزونى افتخار آن دودمان گرديد و همچنين بر جميع متملكات سركار خاصه شريفه رقم وقفيت كشيده بنوعى در اين باب مبالغه فرمودند كه مكررا از زبان الهام بيان آن حضرت شنوده شده كه ميفرمودند جميع اشياء سركار من و آنچه اطلاق ماليت بر آن توان كرد حتى اين دو انگشترى كه در دست دارم وقف است ليكن مشروط بر آنست كه بهر مصرفى كه رأى صوابنماى اشرف كه متولى آنها است اقتضا نمايد در راه دين و دولت صرف نمايند . در كتابخانهء شريفه آنچه مصاحف و كتب عربى و علمى بود از فقه و تفسير و حديث و امثال ذلك وقف سركار حضرت امام ثامن ضامن ابوالحسن على بن موسى الرضا عليه الصلوات و السلام فرموده بآستانه مقدسه فرستادند و آنچه كتب فارسى بود از تواريخ و دوانين و مصنفات اهل عجم با تمامى چينى - آلات از لنگريهاى بزرگ فغفورى و مرتبانها و باديه‌ها و ديگر ظروف نفيسه غورى و فغفورى كه در چينى خانه موجود بود وقف آستانه متبركه صفيهء صفويه حفت بالانوار القدسيه فرموده نقل آن آستان سدره نشان نمودند و همچنين جواهر نفيسه و مرصع آلات و ظروف طلا و نقره و ايلخيهاى اسبان تازى اشقر نژاد و پاك نژادان رومى و بياتى و گرجى و الشه‌هاى بادپاى حصارى و بدخشى و ماوراء النهرى كه در سركار هيچ پادشاه ذيجاهى چنين فراهم نيامده و گله‌هاى شتر و مواشى و اغنام كه از احصاء و شماره افزون و از دايرهء تفكر و اوهام بيرونست [ 537 ] وقف فرموده جهت هر يك مصرفى معين فرموده‌اند و چون قيمت كل اشياء متملكات همايون اعلى كه رقم وقفيت بر آن كشيده‌اند زياده از آن بود كه مقومان صاحب بصارت مدقق تشخيص توانند داد يا انديشهء فكرت پيشه بتخمين و قياس آن جرأت تواند نمود بنابر آن زبان قلم از اظهار آن خاموشى گزيد . چون عقلاى دانشور و دانشوران خرد پرور كه دقيقه شناسان مدارج افلاك و بينندگان خفيات نتايج عناصر و افلاك‌اند بديدهء تأمل و انصاف نظر بدين امور خجسته اندازند در خاطرشان بيقين پيوندد كه در عالم اسباب و مقتضاى طبع بشريت و هوا پرستى كه جزو اعظم سلطنت و فرمانروائى است وقوع اين حال از حوصلهء خيال اربات تعلق بيرونست اگر چه در ازمنه ماضيه بعضى از سلاطين بانى