اسكندر بيگ تركمان
751
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و متوفى شده مبلغى زياده از وسع و قدرت رقم كرد كه از ايشان و ورثه متوفى و مقتولان بازيافت شود و مبلغى ديگر باسم جمعى از كدخدايان و سكنهء شماخى كه با روميه موافقت نموده در قلعهء بالا محصور گشته بودند برسم ترجمان و مال امان برقم درآورد معهذا زياده از سى هزار تومان نشد . بالجمله آن مبلغ در ميانهء غلامان و قورچيان و ملازمان درگاه و تفنگچيان كه در پاى قلعه خدمت كرده بودند تقسيم يافته هر جماعت را بيك طايفه سپردند كه آنچه رقم شده بوصول رساند و هر كس را در كم و زياد سخنى باشد قورچى باشى گيلك موافق حساب خاطر نشان نمايد . القصه بحيله و روباه بازى باز چند روزى در ميان آن طايفه مشير و مشار اليه بود و بازار اخذ و جر گرم داشت از چند نفرى كه فى الجمله سامانى داشتند وجه ترجمان صورت يافته از ساير مردم بعضى نصف و بعضى ثلث و ربع به عمل آمد و از رسد مقتولان و متوفيان قليلى بوصول رسيد چنانچه از جميع اموال قلعه پنج ششهزار تومان بغازيان عايد نشد و تتمه لم يصل گشت چون گفتار و كردار قورچى باشى گيلك از صدق و راستى [ 529 ] فروغى نيافت و مجددا شرارت و بدنفسى و قوت طامعهاش بظهور رسيد بجزاى اعمال سابق و لاحق مأخوذ و گرفتار گشته بمحصلان سپردند بعد از مصادره و مواخذه اظهار نمود كه اموال بيشمار و دفينه بسيار در گيلان داريم محصلان او را بگيلان برده بضبط ذخاير او پرداختند اكثر سخنانش كاذب بود و بهانههاى لا يعنى ميآورد روزى بهانهء وضو ساختن بكنار آب سفيد رود رفت بعزم فرار خود را به آب انداخت كه بشناه بيرون رود اعمالش بدست و پا پيچيده نتوانست بعد از سعى بسيار غرق شدن قورچى باشى گيلانى به آب رودخانه سفيد رود غريق بحر فنا گرديد سبحان اللّه بكجا ميرفتيم و كميت تيزگام قلم عنان از دستم ربوده بكجا رفت چون در اثناى گزارش تسخير قلعه بود ظاهرا زياده نامناسب نمينمود . القصه احمد پاشا را با يك دو خدمتكارى بعيسى خان بيك نوادهء معصوم بيك صفوى كه بسعادت قرب و منزلت شاهى سرافراز است و آخر رتبهء قورچى باشيگرى يافت سپرده چند روزى ميهمان او بود بعد از آن با خدمتكاران و بعضى از اموال و اشياء ضرورى بقلعه قهقهه فرستادند مدتى در قلعه بود ديگر خبرى ازو نيامد . از جمله محصوران چند نفر از اهالى شيروانى بودند كه در زمان روميه تربيت يافته در سلك زعما و ارباب تيمار منسلك گشته بودند مصالح ملكى اقتضاء آن كرد كه آن جماعت بنابر اطمينان قلوب و آرميدگى خاطر ساير الناس كه سالها با آن طايفه آميخته اظهار دولتخواهى كرده بودند مستمال عنايت و الطاف بوده در اين وقت تعرضى بايشان نرود چند نفر از ايشان را مورد شفقت گردانيده بهر يك دو سه موضع تيول و سيورغال مرحمت كرده مقرر فرمودند كه پسران و برادران ايشان در سلك ملازمان ركاب اقدس منسلك بوده بعراق آيند اما حكام كرام بتدريج ولايت شيروان را از بيم ظهور فتنه از وجود ايشان پرداختند و ساير لشكريان را چون سالها با شيروانيان آميزش نموده هر كس را بهر طرف كه خواهد گسيل گردانند . اهالى شيروان كه تهمت زدهء موافقت و نيكخواهى روميان بودند در اينوقت سعى مينمودند كه ساحت ذمه خود را از شوايب غبار اين گفتگو مصفا و مبرا گردانند صلاح حال خود را در افنا و اعدام آن طايفه ديده در مخالفت روميه و شاهى سيونى غلو كردند و فوج فوج را رفيق روندگان ديار عدم گردانيده در يك