اسكندر بيگ تركمان

752

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

صدور عمل شنيع از ذوالفقار خان شبانه روز همگى را بعالم آخرت فرستادند و از آن طايفه در اين ديار ديار نماند مگر قليلى از خدمتكاران و مردم بينام و نشان كه بر حسب تقدير ملك منان از آسيب تيغ شيروانيان رسته نجات يافته باشند از ذوالفقار خان در اين واقعه عمل شنيع صدور يافت كه عاقبت بشآمت آن گرفتار آمد شرح واقعه آنكه در زمانى كه رستم خان برادر بزرگتر او از خصومت و عناد امراء طوالش و خصماء تاب توقف در يورت و مقام خود نياورده با برادران و اتباع از آب كر عبور نموده بشيروان رفت و بروميان توسل جسته مدتى در آنديار بسر بردند و عاقبت روميه با ايشان بد مظنه شده دفع آن جماعت را اولى و الزم دانسته رستمخان را با يك دو برادر و اتباع بقتل آوردند فرهاد خان كه برادر كوچكتر رستمخان بود با ذوالفقار خان و الوند سلطان برادر كوچك از قيد روميه فرار نموده بآذربايجان آمدند . چون سرير سلطنت ايران از جلوس همايون شاهى ظل اللهى زيب و زينت يافته سركشان قزلباش بجزا و سزا رسيده آشوب مملكت روى بآرميدگى آورده بود و ايشان فى الجمله از خصماء اطمينان يافته بپايهء سرير اعلى آمدند و در ملازمت اشرف بمراتب عليا ترقى كردند برخى از احوال برادران در محل خود سمت گزارش يافته بالجمله يك همشيرهء ايشان با دو صبيه رستمخان و ديگر خدمه و اتباع در شيروان در دست روميه اسير و گرفتار ماندند بعضى از اعيان روميه بنابر آدميزادگى و حفظ سيرت آن سلسله آن هر سه مخدره را بحباله نكاح درآورده بودند و در اين چند سال از ايشان فرزندان ذكور و اناث بهمرسيده بود در حين فتح قلعه كه حكومت شيروان بذوالفقار خان تعلق گرفته بود شوهران و اولاد مخدرات مذكوره باستظهار قرابت سببى و عصبى ذوالفقار خان به او توسل جسته استدعاى حفظ حال و صيانت ناموس اهل و عيال كه بر وى لازم بود نمودند و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى كه از اين مقدمات آگاه بودند بنابر مراعات جانب ذوالفقار خان و حفظ ناموس آن سلسله اشاره فرمودند كه عفايف مذكوره با شوهران و اولاد و تبعهء ايشان در [ 530 ] كنف رعايت و حمايت ذوالفقار خان آسوده احدى متعرض حال آن طبقه نگردد چنانچه مبلغى كه قورچى باشى گيلك باسم آن جماعت رقم كرده داخل جرايم روميه بود به ذوالفقار خان گذاشتند كه تحصيلدار بيگانه به خانهء ايشان نرود مشار اليه غيرت قرامانلو نام نهاده از عاقبت آن فعل شنيع نينديشيد و آن هر سه عفيفه را با شوهران و فرزندان ذكور و اناث و دامادان و خدمه و ملازمان كه قريب بيست و هفت نفر يا سى نفر بودند على اختلاف القولين در يكشب هلاك ساخت و حضرت اعلى بدين عمل مذموم انكار بليغ نموده همگنانش ملامت كردند چون قطع ذوى الارحام روا داشته ارتكاب قتل عورات مظلومه و اطفال بيگناه نمود منتقم حقيقى در همان زودى قلع رشتهء حياتش كرده از عمر دولت برخوردارى نديد و شرح آن عنقريب سمت تحرير مييابد . بالجمله بعد از اين قضايا ممالك شيروان بامراء عظام تقسيم يافته ايالت دربند و شابران و آن حدود بچراغ سلطان كرامپاء استاجلو مرجوع گشت و شاهنظر بيك توكلى را حكم شد كه به معاونت او در آن سرحد بوده ساير مردم كه بدربند رفته بودند عود نمودند و ذوالفقار خان در ساعت نامحمود غير مسعود به شهر شماخى رفته بجبر شكستگيهاى قلعه و تعمير بروج و باره پرداخته نقبها و جسرها را مسدود ساخت و موكب همايون فال از آن يورت كوچ فرمود و به جهت گرمى هوا بجانب ييلاقات شماخى در حركت آمدند و چند گاه در قلل جبال منازل و دلگشا و علفزارهاى مرغوب و حشمه‌هاى خوشگوار اختيار نموده بخرمى و فرخندگى گردانيدند .