اسكندر بيگ تركمان
731
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ساده لوحان تباه انديشه و خرد مفلسان سفاهت بيشه از سخنان واهى و اقاويل كاذبهء آن شياد ثانى عمر و عاص فريفته گشته دل بر مخالفت و قلعه دارى مىبستند اما ميخواهند كه بحيله و تزوير خود را در اين زمستان از آسيب جنود قزلباش صيانت نمايند و در بهار به رسيدن كومك و لشكر تاتار مستظهرند چون مكر و حيلهء اندوزى آن مكار بر ضمير انور پرتو ظهور انداخت و التماس نموده بودند در ميزان عقل سنجيده نمينمود از درجه قبول دور افتاده از خان ارخى ارسبار كه محل نزول موكب ظفر شعار بود كوچ كرده در سيم ماه مبارك رمضان در كنار آب كر نزول اجلال واقع شد . چون روميان جسر جوادوا بريده بودند و در آن حوالى گذار ديگر نبود اكثر آغرق را در اينطرف آب گذاشته عساكر منصور جريده با ناو گذشته جهت گذرانيدن احمال و اثقال از چوب و دنى صال ترتيب دادند و اسبان و شتران را به آب ميراندند كه بشناه بيرون روند و روز ديگر از آن طرف آب كوچ كرده در قراسو نزول اجلال فرمودند از راه عقبه و ياسامال متوجه بلده شماخى شدند و لشكريان وارد و بازاريان و ساير مردم اردو تا ده روز بمشقت تمام عبور كرده فوج فوج بموكب همايون پيوستند و الحق در آن هنگام عبور از آن آب در نظرها بعيد و ناممكن مىنمود زيرا كه از شدت سرما و يخبند پارچههاى يخ و برف لخت لخت و كوه كوه از روى آب ميگذشت چنانچه ملاحان ناو را به صد تشويق از ميان برف و يخ كه روى آب را گرفته بود مىگذرانيدند و شتران و اسبان و الاغان لاغر كه قوت شناه و توانائى مجادله با برف و يخ را نداشتند در ميان آب از شنا عاجز مانده غريق بحر فنا مىگشتند و آنچه قوتدار بودند از پارچههاى يخ كه پى در پى مىآمد رم كرده بازميگرديدند و از اينطرف اشتلم ميكردند كه بگذرند لحظهء در ميان آب دست و پا زده عاقبت غرقه ميشدند و آنچه رم نمىكردند چون راه شناه مسدود مىيافتند عنان تاب شده تا قريب نيم فرسخ بلكه بعضى تا يك فرسخ شناه كرده هر جا فرجه مشاهده دواب ميشد به صد مشقت بيرون آمده مجملا نقصان و خسران بسيار در اين عبور بعساكر ظفر شعار رسده چندان از دواب و شتران غرقه شدند كه از احصاء شمار بيرون بود . القصه موكب همايون فال از عقبه ياسامال گذشته صباح روز سهشنبه دهم ماه مبارك رمضان بياساميشى لشكر پرداخته بآئين شايسته بحوالى قلعه آمده از بالاى احتياط اطراف و جوانب شهر و قلعه كرده در ميان دو كوه طرف غربى قلعه منزل مناسب كه بقلعه زياده از ربع فرسخ نبود اختيار نموده نزول اجلال فرمودند و روميه كه قريب چهار هزار كس كما بيش بودند دروب قلعه را مانند ابواب بخت و سعادت بر روى خود بسته دست بآلت محاربه و مجادله گشادند . ذكر محاصره قلعه شماخى و آنچه در حين محاصره بتقدير حضرت رب العباد دست داد چون موكب سعادت قرين اقبال در پاى قلعه نزول اجلال نمود هوا از غمام سيه فام تيره و تار گشته كيوان بهزار چشم گريستن آغاز نمود كثرت بارندگى و گل و لاى به جائى رسيده و به مرتبهء انجاميد كه تردد مردم در ميان خيام اردو وارد بازار بر پياده و سوار صعب و دشوار گشت و