اسكندر بيگ تركمان
727
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كمال دولتخواهى سزاوار غيرت و مردانگى بر وفق رضاى اشرف و صلاح دين و دولت قاهره بتقديم رسانيده مرضى و مستحسن بود چنانچه هر يك از آنها مفصلا در طى وقايع آن سال رقمزدهء كلك بيان گرديد در اين مقام چون شايبه تكرارى بود زبان قلم از طول كلام انديشيده از آن كوتاهى گزيد تا آنكه در سال ايتئيل تسع عشر و الف كه بتسخير قلعهء دمدم و دفع عصيان امير خان برادوست مأمور بود شبى در پاى قلعه حال برو متغير گشت بفجاء درگذشت و موجب اندوه و ملال جهانيان گشت و بنوعى كه در قضاياى سنهء مذكور سمت تحرير يافته خلف ارجمندش ميرزا ابوطالب كه در جميع مواد مصداق الولد سرابيه و در فنون فضايل و كمالات علميه و سخاوت ذاتيه مرتبهء رجحان داشت و اين جريده اقبال بعد از نگارش مفاخر و مناسب ستودهء شهريار كامكار عالى نسب بيهمال بنام نامى آن عاليقدر ملك خصال مزين و شطرى از اوصاف كمالش در صدر صحيفهء اول ديباچه كتاب رقم تسطير پذيرفته بميامن شفقت و التفات حضرت اعلى شاهى ظل اللهى كه طبع حقيقت سرستش قانون حق گزارى است بجاى والد غفران مآب برتبه والاى وزارت ديوان اعلى ارتقا يافت . اكنون كه وقايع احوال مصون از اختلال اين دولت عظمى مرقوم قلم واسطى نژاد است و سنه هجرى به خمس و عشرين و الف رسيده سرير وزارت بوجود كثير الجود آن آصف سليمان مرتبت مزين و محلى است اميد كه هميشه در ظلال عاطفت اين خديو زمان كامرواى دولت و كامياب سعادت بوده باشد و ديگرى از اولاد و الا نژاد ملك بهرام و برادران نيكو سيرت نيكو سريرت آن وزير آصف مرتبت بوذرجمهر مقام ابوتراب بيك و ابوطالب بيكاند كه هر دو بوفور قابليت و استعداد ذاتى موصوف و در علم سياقت و نويسندگى مشهور و معروف در زمان شاه جنت مكان مدتى در اردوى معلى در مرافقت برادران بكسب كمالات مشغول بودند . ابوترات بيك چند گاه بمنصب استيفاء مشهد مقدس منصوب گشته بدان مهم قيام داشت و از زمان فرمانروائى اسمعيل ميرزا ابو تواب بيك بوزارت مرتضى قليخان پرناك حاكم مشهد مقدس منصوب گشته متوجه آن صوب گرديد و كمال اختيار و اعتبار يافته در آنجا دست قضا بساط عمرش درنورديده در آن روضهء مقدس مدفون گشت و ابوطالب بيك منصب استيفاء عليقلى خان شاملو بيگلربيگى هرات كه با او فى الجمله قرابتى داشت دريافته در ملازمت او روانهء خراسان گرديد و چند سال در دارالسلطنه هرات بفراغبال در سايهء دولت آن صاحب اقبال روزگار گذرانيد تا وقتى كه عبداللّه خان اوزبك از ماوراء النهر لشكر بخراسان كشيده كمند همت بر كنگرهء تسخير قلعهء هرات انداخت و مدت محاصره امتداد يافته كاربر محصوران تنگ گرديد عليقلى خان بيك را با يك دو نفر از متعنيان شاملو برسم رسالت بيرون فرستاد كه شايد بوساطت خيرانديشان حرف صلحى بميان آورند عبدالله خان بر خلاف توره و آئين سلاطين چشمهء مردمى را به خاك بيمروتى انباشته و از شناعت امر قبيح ايلچى كشتن باك نداشته آن جوان پاكيزه روزگار را با رفقا بجاى گلوله در دهن توپ كلان نهاده بجانب قلعه انداخت و آتش بيداد آن پادشاه بيمروت رخت هستى او را سوخته شاهباز حياتش در راه دين و دولت و رضاجوئى ولينعمت به فضاى عالم قدس پرواز نمود و زبان حالش اين مقال ميسرود : بيت پنداشت ستمگر كه ستم بر ما كرد * در گردن او بماند و بر ما بگذشت