اسكندر بيگ تركمان
725
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
از مشاغل دنيا نبود تا آنكه در زمان جلوس نواب سكندر شأن سلطان محمد پادشاه منصب كلانترى در دارالسلطنهء تبريز كه از معظمات امور است به دو تفويض يافت ليكن از آن مهم بنابر نخوت و غرور و خودسرى و خودرأئى امير خان تركمان و اقتدار عمال سركار او دامن همت در چيده چند گاه در اردوباد مقيم بود تا آنكه در اواخر ايام جهانبانى شاهزاده مغفرت انتما سلطان حمزه ميرزا كه بساط دولت امير خان درهم نورديده مغضوب گشت و عليقلى خان فتح اغلى استاجلو مرتبه ايالت و دارائى دارالسلطنهء تبريز يافت او را بارتكاب منصب مرجوعه ترغيب نموده بالاخره وزارت سركار خان مذكور به آن جناب تعلق گرفت و در زمان جلوس سعادت مأنوس همايون اعلى شاهى ظل اللهى كه بساط دولت عليقلى و رفقاى او درنورديده گشت جناب مشار اليه چند روزى وزارت اسلمس خان تاتى اغلى ذوالقدر مهردار اختيار نموده بالاخره از مشاغل دنيوى دلگير گشته ميل توطن مشاهد مقدسه و كسب مثوبات اخروى نموده چند گاه توفيق مجاورت عتبات عاليات دريافت و برادر فرخنده سيرش را آرزوى ملاقات برادر غالب گشته استدعاى حضور گراميش نمود و خدمتش بعراق آمده بعد از آنكه با برادر حميده سير و اقوام عهد ملاقات تازه كرد ارادهء توطن شيراز نمود و منظور انظار شفقت شاهانه گرديده هر ساله مبلغ يكصد تومان شاهى از قصر الدشت شيراز برسم سيورغال عنايت فرمودند و در ايام توطن شيراز مرتبهء ديگر سفر خير اثر حجاز اختيار نمود توفيق حج مكرر يافت و يك دو مرتبه به قصد زيارت روضهء مقدس حضرت امام ثامن ضامن عليه السلام متوجه مشهد مقدس معلى گشته بدان سعادت عظمى فايز گرديد و در شهور سنه تخائوى ئيل سبع عشر و الف در خطهء شيراز آهنگ سفر بقا ساز داده رخت هستى بدار الملك عدم كشيد . شعر او نيز چو جمله پاك مردان * گرديد به آن جهان شتابان ديگرى از اولاد ملك بهرام مهر سپهر وزارت و اقبال اعتماد الدوله غفران مآل حاتم بيك است كه بعد از فوت والد و الا نژاد بمنصب كلانترى اردوباد مغضوب گشته با وجود حداثت سن و عنفوان شباب از روى كمال دانش و بينش بلوازم آن مهم اشغال مينمود تا آنكه بجهة مناقشه و گفتگو بعضى از حساد آن ملك از آن مهم ملول و متنفر گشته بارادهء خود ترك باردو آمد بعد از چند گاه وزارت دلو بوداق روملو حاكم خوى اختيار نموده چند سال به آن امر مشغول بود چون دلو بوداق از حكومت معزول گشت جناب آصفى يك دو سال بىشغل و عمل در اردو بسر ميبرد كه قضيه رحلت شاه جمجاه جنت مكان روى نمود در زمان اسمعيل ميرزا به زيارت عتبات عاليات توجه [ 509 ] نموده بعد از فوت اسمعيل ميرزا كه نواب سكندر شأن رضوان مقام بر مسند فرمانروائى جلوس نمود جناب آصفى سمت وزارت وليخان افشار حاكم دار الامان مذكور بدان مهم مشغول بود و در زمان جلوس همايون حضرت اعلى شاهى ظل اللهى كه وليخان باردو آمده ايالت و دارائى كرمان به بيكتاش خان ولد او تفويض يافت جناب آصفى به تكليف وليخان طوعا او كرها بدستور متكفل مهام وزارت او گرديد . چون ميانهء بيكتاش خان كه پيوسته مدهوش باده خودسرى و خودرائى بود و يعقوبخان ذوالقدر حاكم شيراز كه او نيز از اين نشاء بىبهره نبود بجهات مختلفه اسباب وحشت آماده گشته يعقوبخان بنوعى كه خامهء سخن پرداز در محل خود بتحرير آن پرداخته بر سر او لشكر كشيده در ظاهر دار العبادهء يزد فيما بين محاربه وقوع يافته بيكتاش خان از سرير تك سازى چرخ مشعبد در خطهء يزد بدست