اسكندر بيگ تركمان

705

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كه بروز سياه خود درمانده بوده پرواى دست درازى به آنها نكرده و جمعى كه بجنگ نرفته در خانهء خود بوده‌اند آنچه از نقود و نفايس اموال توانسته‌اند همراه خود برده‌اند و ساير احمال و اثقال بر جا گذاشته و رفته‌اند . پيرى سلطان قزاقلر در اول شام داخل اردوى سردار شده بود نقل مينمود كه بميان خرگاه خاصه سردار در آمدم پارهء زر مسكوك سرخ و سفيد ريخته بود و انگشتر او در كنار مسند افتاده شمشير مرصعى برسم و قاعدهء مقرر كه بر پهلوى امراء ميگذارند نهاده بود بخزانه او درآمدم خيمه بزرگ و طولانى بود صناديق بر دور آن چيده صندوق پوشهاى مخمل و زربفت بر روى صناديق گسترده اكثر مقفل بود يك دو صندوق را كه گشودم از اسباب و اقمشه مملو بود چون يكنفر زياده همراه من نبود يك قطار شتر از شترخان آورده چهارده صندوق بىآنكه بما فى الصندوق مطلع گردم بار كرده با شمشير مزبور بيرون آوردم بعد از بيرون آمدن او مردم از اطراف و جوانب داخل اردو شده بنهب و غارت اموال و اسباب ميپرداختند شخصى نشان سردار جغال اغلى را كه منشيان روم بديباچه مناسب و آيات و احاديث توشيح و به طلا و جواهرات و لاجورد تزئين داده بودند بدست آورده به نظر اشرف رسانيد . چون احكام و اسناد بزرگان كه مايه افتخار سلسلهء ايشان است در صندوقچه‌هاى مخصوص مىباشد از اينجا قياس ميتوان كرد كه بچه مثابه مضطرب و سراسيمه رفته‌اند كه پرواى برداشتن آن نكرده‌اند ما حصل كلام آنكه اموال و اسباب لا تعد و لا تحصى كه در آن اردو بود تمامى بتاراج حادثات رفته [ 494 ] بدست مردم فرومايه و اوسط الناس درآمد كه كسى اطلاعى از آن نيافت بعضى از خواص ملازمان كه غنيمت خود را به نظر اشرف درآوردند ديدهء همت بر آن نيالوده به همان كس عطا فرمودند پيرى سلطان قزاقلر آوردهء خود را بمعرض عرض درآورده بدستور به او مرحمت شد برخوردار - بيك انيس توپچى باشى بضبط توپخانه مأمور گشته قريب يكصد عدد توپ و ضربزن بزرك و كوچك و اقسام آن بضبط درآمد . القصه بعد از وقوع اين وقايع آغرق بجانب تبريز رفته موكب سعادت اساس به طرف سلماس در حركت آمد مصطفى بيك محمودى كه در قلعهء ماكو متحصن شده دم از عصيان ميزد در اينوقت شمشير به گردن انداخته بپايهء سرير اعلى آمد و عفو پادشاهانه شامل حال او گشته بشرف پاىبوس مشرف شد زينل بيك محمودى قوم سليمان بيك حاكم خوشاب كه با او معاند بود التجاء بسايهء مرحمت شاهى آورده نوازش يافت و الكاء خوشاب باسم او رقم التفات پذيرفت امير خان چولاق برادوست كه تربيت يافته نواب كامياب همايون شاهى ظل اللهى بود از الكاء رومى آمده بشرف بساط بوسى مشرف گشته بتقصير ملازمت كه در اين جنك بموكب همايون نه پيوسته بود معاذير سپاهيانه القا نمود و بنا بر تأليف قلوب ساير وحشى صفتان اكراد در معرض قبول افتاد زكريا خان چكارى رسولان و معتمدان به جهت تهنيت فتح و تجديد قواعد اخلاص بعتبهء عليهء گردون مناص فرستاد حضرت اعلى بفرستادگان او خطاب فرمودند كه نقد ارادت و اخلاص او از بوته گداز و خلاص تمام عيار بيرون ميآيد كه بيملاحظه و انديشهاى زميندارانه آمده سعادت ملازمت دريابد مشار اليه از اين خطاب عتاب آميز انديشه نموده جز آمدن چارهء نيافت و در كمال وحشت و بيم احرام ملازمت بسته روانهء سلماس شد چون مدت اقامت سلماس به بيست روز كشيده مهام ضرورى انجام يافته بود و سپاه برد و سرما هجوم آورده عزيمت جانب دارالسلطنه تبريز فرمودند امراء عظام را حكم شد كه استقبال زكريا خان كرده او را باعزاز و احترام به تبريز آورند امراء حسب الفرموده عمل عالم آراى عباسى 45