اسكندر بيگ تركمان

706

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

نمودند زكريا خان در دولتخانهء مباركهء تبريز سعادت آستان بوس دريافته بشرف مجالست مجلس بهشت - آئين مشرف و معزز گرديد و پيشكش گذرانيده بتعظيمات شاهانه سعادت افتخار يافت چند روز حريف بزم خاص و جليس محفل قرب و اختصاص بود و بعطاياى ارجمند از خلع فاخره كمر خنجر و كمر شمشير طلاى مرصع بدرو يواقيت و اسب تازى نژاد خاصه با زين و لگام مرصع و اقمشه و اجناس و صراحى و پيالهء طلا و امثال ذلك سرافراز گشته رخصت انصراف يافت حسن بيك برادرزادهء او نيز كه حاكم الباق بود به دستور بخلع گران مايه نوازش يافته مقضى المرام روانه جاه و مقام خود گرديد . اما احوال سردار بعد از فرار به اين بيسامانى و اضطرار كه بتحرير پيوست با معدودى خود را بخطه وان رسانيد و در آنجا نيز بجهة آوازه ورود موكب نصرت قرين شاهى كه بجانب سلماس نهضت نموده بود مجال توقف و آرام نيافته راه ديار بكر پيش گرفت در اثناء طريق به پسر جان فولاد رسيد روزى در هنگام مكالمه و گفتگو او را بتقصير دير آمدن مورد عتاب و خطاب گردانيده جمعى به اشاره سردار از كمين غدر بيرون جسته هماندم بقتلش پرداختند و سر او را بميانهء سپاه حلب كه اكثر لوندات بينام و نسب بودند انداختند تفرقگى بميان آن گروه افتاده راه حلب پيش گرفتند فوجى بر سر او جمعيت نموده جلالى شدند شرح احوال او در ذكر طبقات جلاليان مرقوم كلك بيان ميگردد و سردار بديار بكر رسيده حقايق حال بدرگاه خواندگار عرض نموده در همان چند روز سپاه غم و الم بر كشور حياتش مستولى گشته راه سفر آخرت پيش گرفت ، « رفت تا عالم دگر گيرد » . ذكر فرستادن جهانگير خان و محمد سليم سلطان اوزبك با يار محمد ميرزا از حدود نخجوان بجانب خراسان و غرجستان و شطرى از احوال ايشان در وقايع سالهاى پيش مرقوم قلم صواب انديش گرديد كه جهانگير خان ولد سيد محمد سلطان و محمد سليم سلطان ولد پير محمد خان اوزبك باتفاق يار محمد ميرزا كه ديوان بيگى و عمدة الامرا و صاحب اختيار بلخ بود و شاه خواجه و شيرافكن ميرزا و عرب اتاليق و ساير [ 495 ] رفقا از باقيخان منهزم گشته التجاء بسايه اقبال شاهى و ساحت گيتى مساحت جاه و جلال شاهنشاهى آوردند و در بارس ئيل عشر و الف سفر خير اثر بلخ بمعاونت و امداد ايشان اتفاق افتاد چون اراده ازلى متعلق به آن نشده بود در آنوقت بسببى كه در محل خود سمت تحرير يافته مطلب سلاطين زاده‌ها بحصول نه پيوست و در اين سفر در ملازمت موكب اقبال بودند . در اينوقت يار محمد ميرزا صلاح ديد كه در ملازمت سلاطين‌زاده‌ها روانه خراسان گشته بعضى محال و قلاع غرجستان كه در تصرف منسوبان اين درگاه است بجهانگير خان عنايت شود و بامداد امراء خراسان ساير ولايت غرجستانرا كه محل مضبوط است و حصول و قلاع محكم متين دارد متصرف گشته آن را مأمن خود سازند و در آن ديار شورش افكنده طوايف اوزبكيه را بجانب خود دعوت نمايند و اگر جمعيت لشكر بر وفق دلخواه صورت بندد فرصت جوى بوده همت بتسخير بلخ گمارند و چون حضرت اعلى را در باب تسخير ملك موروث آذربايجان و شيروان مشاغل كليه روى داده مطالب عاليه پيش نهاد همت و الا بود و نميخواستند كه در اين هنگام كه عساكر ظفر شعار مشغول مهام اين ديارند در سرحد