اسكندر بيگ تركمان

703

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بيت اگر خواهى نگردد كار تعطيل * مكن در كارها بسيار تعجيل تأمل در همه كاريست محمود * زيانت در تأمل مىشود سود كلام مشهور مجرب الصبر مفتاح الفرج مؤيد اين معنى است ارادهء خاطر اشرف بدان متعلق گشت كه فوجى از افواج قاهره را بر سر جان فولاد اغلى فرستاده بعد از آنكه خاطر از ممر او جمع كرده بقطع مهم سردار پردازند . در خلال اين حال يكى از اكراد مردم مير شرف حاكم جزيره را كه از كثرت عشاير از ساير ميران قبايل اكراد بزرگتر و تابع پادشاه روم است و در اين سفر با جنود جزيره رفيق جغال اغلى و در حين محاربه نزد او توقف نموده خود بجنگ نيامده بود گرفته به نظر اشرف درآوردند چون مير شرف مزبور چند سال بود كه با ملازمان آستان اقبال آشيان شاهى طرح آشنائى انداخته اظهار خلوص عقيدت و صفاى طويت مىنمود حضرت اعلى آنشخص را آزاد فرموده مصحوب او دو كلمه بمير شرف نوشتند كه تا غاية بجهة بعد مسافت ميانه جنود قزلباش و اكراد جزيره منازعه نبوده و خونها كه مايه شدت عداوت مىباشد فيما بين ريخته نشده و چون پرتو اخلاص او بر پيشگاه ضمير اقدس تافته هر كس از مردم او در اين جنگ بدست درآمده زنده نگاهداشته حكم قتل نفرموده‌ايم اگر تواند خود را بدار الامن موكب عالى رساند و الا از اين معركه بر كنار بوده راه جزيره پيش گيرد كه از عساكر منصوره آسيبى به او و مردم نرسد و آن شخص را بقراولان سپاه منصور سپردند كه بسلامت باردوى سردار رسانند . مير شرف بعد از مطالعهء آن منشور سعارت بلطايف الحيل با گروه اكراد جزيره و آن حدود از صف سپاه سردار جدا شده قطع نظر از احمال و اثقال كرده جريده و سباى از كنار دريا تنها راه فرار پيش گرفت . اما احوال سردار ، آنچه از تقرير جمعى گرفتاران مشخص و معلوم گشت آنست كه بعد از انهزام لشكر و گرفتارى سران سپاه و تفرقه بقية السيف معركه قتال آن شب را به صد اندوه و ملال گذرانيد على - الصباح طايفه ينكچريان و جمعى از هر طبقه لشكر را كه در اردو بر سر او مانده بودند استمالت داده به استحكام عرابه و خدمات توپخانه و ضبط ميمنه و ميسره مأمور گردانيد و قلقچيان اردو را كه روميان آت - اغلانى گويند نويد كدوك آقايان داده تا وقت ظهر بفسون و نيرنگ سپاهيانه و تدبيرات كه مايهء فريب اوسط الناس باشد پرداخته بعد از ظهر از فرار نمودن مير شرف و تفريق اكراد عجز و اضطرار او بر همه كس ظاهر گشت و از عايت سراسيمگى نميدانست كه چكند حيران كار خود ماند هر ساعت فكرى و هر لحظه انديشه ميكرد در اين اثناء خبر به او رسيد كه جان فولاد اغلى با سپاه حلب در روز جنگ بطسوج رسيده بودند آخر روز مقدمه لشكر شكسته به او رسيد همانساعت طبل رحيل كوفته طريق امن و سلامت اختيار نموده به طرف وان رفت . از اين خبر قلق و اضطراب مردم زياده شده واهمه عظيم بر اقاصى وادانى روميه مستولى گشته پرده از روى كار برداشته شده و راه فرار گشاده يافته هر كس ببهانهء از معسكر جدا شده و جوق جوق و گروه گروه ميرفتند سردار بالضروره ترك فريب و نيرنگ سپاهيانه كرده با خواص و اعيان لشكر و قاضى و مفتى مشورت نموده راى همگى بر فرار قرار يافت كه ظلمت شب را پروردگار