اسكندر بيگ تركمان
696
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و سپاهيان كار آزموده بقراولى تعيين شدند و قراولان مذكور تا حوالى اردوى مخالف رفته در وقت نزول و ارتحال بر كيفيت و كميت لشكر اطلاع يافته از روى تخمين و قياس سپاهى صد هزار كس به نظر درآمده بود و يك دو كس را كه بر سبيل زبانگيرى آوردند مطابق آن تقرير كردند و سردار بيمدار از غايت غرور و پندار در اردوى خود عزم دار الارشاد اردبيل و قشلاق نمودن در قزل آغاج كه قريب بولايت شيروان است و محمود پاشاى پسرش بيگلربيگى آنجاست شهرت داده كوچ بر كوچ بر سبيل استعجال از راه طسوج روانه بود و چون در آن راه به جهت عبور لشكر روم آذوقه ناياب بود موكب همايون از راه چمن اختاخانه بجانب مرند در حركت آمد كه در هر جا مصلحت باشد و مقدر الهى شده باشد عساكر نصرت نشان سر راه بر مخالفان گرفته بمدافعه قيام نمايند رأى جهان آراى حضرت [ 487 ] اعلى شاهى ظل اللهى كه ملهم اقبال است اقتضاى آن كرد كه بنفس شريف متوجه تحقيق قلت و كثرت لشكر اعدا شوند و بدين عزيمت بر محلى از قلل جبال كه مشاهدهء ابن حال ميسر بود صعود فرموده اردوى ايشان را به نظر احتياط درآوردند و بتخمين و قياس بر كيفيت و كميت لشكر و احوال ايشان فى الجمله اطلاع حاصل گشت و فى الحقيقه آن صورت ارتقا بر مدارج فتح و فيروزى و صعود بر آن قلهء علامت اعتلا بر ذروهء نصرت و بهروزى بود از مرند كوچ واقع شد . فوجى از امراء نامدار و غازيان شير شكار طوايف قزلباش رايسردارى اللّه ويرديخان بيگلربيگى فارس كه در اصابت رأى و حسن تدبير سرآمد عقلاء زمان و در دليرى و تهور و دلاورى مسلم اكفاء و اقران بود جدا كرده مقرر شد كه خود با عموم سپاه در قلب بوده بعضى امراء مثل ذوالفقار خان و گنجعلى خان و نياز سلطان و مير مقدم چرخچى او باشند و امير كونه خان را با بعضى امراء در دست راست تعيين فرموده همچنين دست چپ را نيز بوجود جمعى از معتمدان استحكام داده بهمراهى جنود توفيق الهى از موكب نصرت قرين جدا كرده سفارشات بليغ فرمودند كه فرصتجوى بوده لوازم حزم و احتياط مرعى دارند و بىصرفه پيش نروند كه مبادا از جهالت و غرور نفس جوانان تيز چنگ چشم زخمى باولياء دولت قاهره رسد و اردوى همايون از آن منزل كوچ كرده در حوالى قريهء صوفيان نزول نمود . چون بين الفريقين مسافت قريب شده بود روز ديگر كه سهشنبه بيست و چهارم شهر جمادى - الثانيه سنهء مذكور هر چند حضرت اعلى شاهى ظل اللهى را بمقابلهء سردار روميان رفتن مناسب رتبهء سلطنت نبود اما در عالم سپاهيگرى و آئين سپهدارى حميب شاهانه اقتضاى آن كرد كه پشت لشكر منصور كه بحمايت جنود الهى قوى بود بسايهء اقبال چتر همايون فال شاهى قوىتر گردانند كه مبادا از مخالفان بافواج قاهره كه از موكب چاه و جلال جدا شدهاند آسيبى رسد . بدين عزيمت با فوجى از امراء نامدار و قورچيان و غلامان و تفنگچيان و ساير ملازمان درگاه فلك پناه كه در موكب همايون مانده بودند بيرون آمده بقاعده و توزوك يسل بسته بر محلى مرتفع كه مشرف بدشت راه تبريز بود توجه فرمودند كه از احوال سپاه ظفر مآل خبردار باشند و قرچقاى بيك را كه جوهر عقل و كاردانى از سيماى او نمايانست و در فتح قلعهء ايروان خدمات شايسته از او بظهور رسيده بود با جمعى از غلامان خاصه و تفنگچيان فرستادند كه در هر جا فيما بين محاربه اتفاق افتد معاون چرخچيان جنود اقبال بوده از همه طرف خبردار باشند و قنبر بيك كورى بيوكلوسليحدار را كه از شجعان طايفهء استاجلو است با جمعى از جوانان كارآمدنى ملازمان موكب اعلى تعيين فرمودند