اسكندر بيگ تركمان
697
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كه در حوالى قرچقاى بيك و جنود تفنگچى بوده اگر غلبه از مخالفان بظهور رسد لوازم كومك بتقديم رساند و از آن طرف سردار با جنود روميه از شبستر كوچ كرده در حوالى قريه سپس كه شش فرسخى تبريز است فرود آمدند عرابه و زنجير از يكطرف اردوى خود كه جانب لشكر قزلباش بود در هم كشيده ينكچريان را همچنانكه آداب و قاعده روميانست در ميانهء عرابه جاى داد چون سردار روم كه همراه بودند مثل كوسه صفر بيگلربيگى ارز روم كه بشجاعت و دلاورى ميانهء روميه شهرت كرده بود و عثمان پاشاى بيگلربيگى شام و على پاشاء زنجير قيرن و ساير پاشايان از قرب وصول لشكر قزلباش خبر يافته بشوكت و اقتدار خود مغرور و از بادهء هوش رباى نخوت سرمست گشته فوج فوج و سنجق سنجق از اردوى خود بيرون آمده در برابر صفوف قاهره صف آراى گشتند و چون اين معنى بر ضمير منير اشرف كه سايهء وصول بر ساحت آن معركه انداخته بودند پرتو ظهور انداخت بملاحظهء آنكه مبادا از كثرت و انبوهى لشكر رومى غلبه بر عساكر منصوره واقع شود تدبيرى شايسته بظهور آورده جمعى از طايفهء قاجار اتباع قورچى باشى را فرستادند كه در ما بين اردوى روميه و لشكرى بمحاربه پيش آمدهاند بر بلندى سياهى نموده مباشر حرب نگردند كه روميان ناچار جمعى از لشكريان را كه بمحاربه پيش آمدهاند جدا كرده بمقابلهء ايشان تعيين خواهند كرد و ازدحام ايشان فى الجمله كمتر خواهد شد قبل از آن از جمعى كه در خدمت اشرف رتبه مكالمه و كنكاش داشتند مسموع ميشد كه قرارداد خاطر اشرف آنست كه در آن چند روز فيما بين جنگ سلطانى وقوع نيابد و بيك دفعه مهم محاربه فيصل نپذيرد بلكه همه روزه دلاوران جنود اقبال فرصتجوى بوده در هنگام فرصت خود را برايشان زده دستبردهاى نمايان مينموده باشند و تا داخل شدن مخالفان بتبريز بدين شيوه عمل شود بعد از [ 488 ] دخول شهر اگر بمحاصرهء قلعه مشغول شوند راه تردد مسدود ساخته چند روز ديگر كه هوا سرد شده موسم برف شود و ذخيره در اردوى ايشان ناياب گردد افواج قاهره از اندرون و بيرون بر حسب اراده و تقدير قادر بيچون و خالق كن فيكون بقطع مهم ايشان پردازند و اگر مقيد بتسخير قلعه نشده همچنانچه شهرت دادهاند بجانب اردبيل و قزل آغاج روند در ميانهء سراب و اردبيل هر جا اتفاق افتد از بواطن قدسى مواطن حضرات ائمه اطهار و مشايخ بزرگوار استمداد نموده جنگ سلطانى در آنوقت وقوع يافته آنچه در مشيت الهى قرار يافته باشد بظهور آيد و الحق حزم و احتياط سپاهيانه مقتضى آن بود و در آن روز مكررا مسرعان نزد اللّه ويرديخان فرستادند كه فرصتجوى بوده در جنگ كردن تعجيل ننمايند و بيمحابا پيش نروند ليكن چون ارادهء ازلى و مشيت لم يزلى بر خلاف اين صورت تعلق پذير بود تا رسيدن مسرعان زور آوران قضا و قوى دستان قدر عنان اختيار و قبضهء اقتدار دلاوران معركة گير و دار بود قدم جلادت پيش نهاد ، قرچقاى بيك و جماعت تفنگچى بر تلى كه مشرف بر صفوف روميان بود برآمده بودند . چون از جانب حضرت اعلى خطاب عتاب آميز رسيده از پيش رفتن و جنگ بزرگ در پيوستن ممنوع شدند از تخلف امر اشرف و بخودسر مباشر حرب عظيم شدن انديشه نموده از آن تل پائين آمده خود را اندكى پائين كشيدند روميه اين معنى را حمل بر عجز و زبونى كرده دليرانه پيشتر آمده دست بآلت قتال برده چيرگى مينمودند و كار به جائى رسيد كه اكثر امراء چرخچى زخمى شده سلك جمعيت ايشان از هم پاشيد و قرچقاى بيك و قنبر بيك چون حال برين منوال ديدند هر يك در مكانى كه بودند پاى ثبات و قرار استوار داشته در آن بحر ز خار لنگر اقامت انداختند از آسيب گلولهء تفنگ كه تگركآسا ميباريد همگى پياده شده اسبانرا سيبهء خود ساخته تفنگچيان قدر انداز