اسكندر بيگ تركمان
693
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
مملكت گرجستان از جانب اشرف به او تفويض نيافته بود و اهتمام او در اين باب مقرون برضاى ولينعمت نبود لهذا او را در آن ولايت كارى از پيش نرفت و در اوان جوانى و آغاز كامرانى از عمر و دولت برخوردارى نيافته والى قضا و قهرمان قدر دست او را از حكومت ملك بدن كوتاه كرده هنوز از قضيه كشتن پدر ششماه نگذشته بود كه قضيهء قتل او روى نمود بمضمون اين مقال : بيت پدركش پادشاهى را نشايد * و گر شايد بجز شش مه نپايد هر چند در آغاز داستان اين بيت نوشته شده مكرر بود اما در اين مقام مناسبتر نمود مفصل اين مجمل آنكه چون كستنديل خان در معبر قبله از آب كر عبور نمود و متوجه معاملات شيروان نگشته نخست انتقام گرجيان و استخلاص ولايت گرجستان از يد اهل عصيان پيشنهاد همت ساخته متوجه آن ولايت شد خلقى كثير از متجنده و اوباش و جماعت لزگى و شيروانى و ايل انوزايكى بر سر او مجتمع گشتند و شاهمير خان نيز از جانب شكى آمده به او ملحق شد و از ناوران گرجى از آوازهء وصول او تزلزل يافته بعضى از معتبران ايشان كه باعث و بانى خلاف كستنديل خان بودند نبيرههاى الكسندر خانرا با مخدرات آن دودمان طوعا او كرها برداشته بجانب سيد ملو از اعمال گرجستان كه بحصانت و ارتفاع جبال و ضيق طرق مأمن آن ولايت بود رفتند و كستنديل خان در شهر ز كم كه مقر حكومت و مستقر دولت آن دودمانست نزول نموده ابواب عاطفت و احسان بر روى كافه خلق آن ديار از مخالف و موافق و سپاهى و رعيت گشاد و اكثر مردم معتبر گرجستان به خدمت مبادرت جسته آثار انقياد بظهور آوردند و هر كس از رفقاى اهل عصيان در مقام اطاعت درآمده بملازمت رسيد تقصيرات او بعفو و اغماض مقرون گرديده و كس نزد مخدرات استار دولت آن خانواده خصوصا ديده مال والدهء طهمورث كه در امور مملكت دخيل بلكه اصيل بود فرستاده به زبان عطوفت و اشفاق پيغام داد كه مرا سواى سر چهار نفر از ناوران كه در مقام قتل من در آمده باعث چندين فساد شدند با ديگرى كار نيست و نسبت بفرزندان كه صلهء رحم اينجانبند بجز عطوفت و اشفاق پدرانه امرى بظهور نميرسد و اگر آن سه چهار نفر نيز او را شفيع ساخته از كرده نادم بوده در مقام اطاعت و ترك فساد بوده باشند بايشان نيز آسيبى از اينجانب نميرسد و اگر در اين امور دغدغه داشته باشند معتمدى ارسال دارند كه بيمين مغلطه مؤكد گردد . چون فرستاده او به سيد ملو رسيده اداى پيغام نمود از تواضعات ديده مال تواضعات دوستانه بظهور پيوست و ابواب بملايمت و مدارا مفتوح داشته چشم بر آن داشتند كه جواب عرايض ايشان از درگاه معلى رسيده بدانچه امر و اشارهء همايون باشد به عمل آورند و چند روزى بمراسله و پيغام گذرانيده با او مدارائى ميكردند تا آنكه منشور اقبال كه باسم ديده مال و عظماى گرجستان عموما صادر شده بود [ 485 ] بايشان رسيده بوضوح پيوست كه كستنديل خان به خود سرآمده و تلاش او در حكومت آن ملك مقرون برضاى خاطر مبارك اشرف نيست چون اراده ازلى بقتل او تعلق گرفته بود اينمعنى مايه استظهار آن قوم گشته تفرقگى و پريشانى خاطر ايشان روى بجمعيت و اطمينان آورد و اعوان و انصار خود را جمع آورده باتفاق ديده مال و ميرزايان گرجى نبيرههاى الكسندر خان با او در مقام مجادله و محاربه شدند و كستنديل خان نيز از اطاعت و انقياد ايشان مأيوس شده بمدافعهء ايشان توجه نمود و در كنار آب مازو و كيولان از اعمال سيد ملو تلاقى فئتين روى داده از جانبين به ترتيب مقدمات جنگ پرداختند و در روز شنبه نهم شهر جمادى الثانيه كستنديل خان چرخچى و جوانغار و برانغار آراسته توپچيان و تفنگچيان در محل