اسكندر بيگ تركمان
692
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ذكر رفتن كستنديل خان نوبت ثانى بگرجستان و مآل حال آن جاهل نادان به اراده و تقدير ملك منان چون خبر مخالفت و عصيان گرجيان با كستنديل خان و بيرون آمدن او از شيروان بمسامع جلال رسيد و او نيز حقيقت حال عرض نموده از خدمت اشرف استمداد نمود و هنوز خاطر از آمدن سردار و عسكر روم جمع نشده بود او را بعواطف بيدريغ شاهانه مستمال گردانيده مقرر فرمودند كه به زودى بموكب همايون پيوندد كه انشاء اللّه تعالى بعد از فراغ خاطر از ورود عسكر روم كه موكب نصرت قرين بجانب قراباغ نهضت نمايد فوجى از جنود ظفر ورود را بامداد او مأمور ميفرمائيم كه ولايت شيروان را كه نامزد او شده مسخر گرداند و در باب مهم گرجستان بدانچه لايق دولت قاهره باشد بصوابديد او عمل خواهد شد . مشار اليه از بادهء نخوت و غرور چند روزه حكومت و استقلال سرمست شده بنيان اخلاص او خلل پذيرفته بود يا از خجالت و انفعالى كه از واقعهء مذكور به او روى آورده بود و نميخواست كه نزد همگنان خجلت زده و معابت باشد خلاف حكم همايون كرده خيالات فاسد در كاخ دماغ او راه يافته بدرگاه معلى نيامد و بىآنكه برفتن گرجستان از جانب ولى نعمت مرخص گردد از خودسرى و خودرأيى مبلغى خطير از تجار دارالارشاد اردبيل طوعا او كرها برسم مساعده و مصادره گرفته بر متجنده قسمت كرده لشكرى فراهم آورد و باتفاق امرائى كه بمرافقت او مأمور بودند روى توجه به طرف گرجستان آورد كه انتقام از گرجيان كشيده بعد از آن متوجه تسخير شيروان گردد بندگان اشرف ولايت را نامزد او فرموده گرجستان را به او نداده بودند و او بخودسر دخل در آن مينمود چون منوط برضاى ولى نعمت بود تأييد نيافت و نگاشته قلم تقدير بر خلاف [ 484 ] انديشه و تدبير او بود در خلال اين حال از جانب گرجيان عرايض اخلاص رسيده از بد سلوكى كستنديل خان شكايت بسيار كرده استدعا نموده بودند كه طهمورث بن داود خان را كه در پايهء سرير اعلى بود بحكومت گرجستان نصب فرمايند چون اين معنى بر ضمير انور حضرت اعلى شاهى ظل اللهى ظاهر و باهر بود كه الفت و التيام ميانه كستنديل خان كه شرف اسلام دريافته و گرجيان كه ملت نصارى دارند صورت پذير نيست و اگر امر مزبور به او تفويض يابد جز عصيان و طغيان گرجيان فايده متصور نى لا جرم درين وقت كه كارهاى عظيم پيشنهاد همت والاست صلاح دولت در آن بود كه ايشان را بمواعيد خسروانه و شفقت شاهانه اميدوار گردانند كه نقش مخالفت اين دولت بر لوحهء ضمير خود بنگارند بنا بر آن منشور عاطفت و حكم استمالت باسم از ناوران گرجى و مخدرات استار آن سلسله كه در معاملات مملكت دخيلاند عز اصدار يافته مصحوب حسين بيك جارچى ذوالقدر فرستادند و اين معنى را بكستنديل خان اعلام نمودند . بعد از فرستادن قورچى مذكور بوضوح پيوست كه كستنديل خان با اينهمه قرب و منزلت و پروردگى نعمت اين دولت بيرضا و رخصت ولى نعمت برأى و ارادهء خود بعزم انتقام بر سر گرجيان رفته دورانديشان بساط آگهى كه بتجربهء روزگار مهذب بودند بديدهء بصيرت نظر بر اطوار ناهنجار او نموده اصلا تصديق نمينمودند كه كستنديل خان از اين تلاش و تردد كامرواى مطلب گردد زيرا كه قتل پدر پير خود اگرچه باطل باشد بمحض هواپرستى و تعقلات دنيوى پسنديدهء خان و خلايق نيست و معهذا ايالت