اسكندر بيگ تركمان

473

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بياتى نژاد كه در ميانهء قزلباش به خوبى شهرت دارد و سه هزار تومان زر نقد بالطوع و الرغبه بر سبيل پيشكش و ترجمان بديوان اعلى دادند و از آنجا بدار السلطنهء قزوين توجه فرموده در عاشر شهر محرم [ 324 ] الحرام داخل شهر شدند و از وفور تلطف و مهمان نوازى چنانچه گذشت اول به منزل حاجى محمد - خان تشريف برده از پرسشهاى عنايت آميز خسروانه مسرت بخش خاطر حزين او گشتند و نور محمد - خان كه در سفر لرستان مرافقت موكب همايون اختيار نموده بود درين روز در حينى كه حضرت اعلى بملاقات حاجى محمد خان تشريف برده بودند او نيز آمده بتوره و آئين سلاطين چنگيزى ملازم‌وار رجوع شاه عباس از لرستان بقزوين در خدمت حاجى محمد خان بپاى ادب ايستاده بعد از استجازه پيش آمده كورنش كرد و حاجى محمد خان با او رسم معانقه بجاى آورد . بالجمله حضرت اعلى چندگاه در دار السلطنهء قزوين توقف فرموده مجالس پادشاهانه آراسته با سلاطين مزبور صحبت بىتكلفانه ميداشتند و هر گاه حاجى محمد خانرا طلب ميفرمودند استدعاى حضور اشرف نواب سكندر شأن نيز نموده هر دو در يك مسند نشسته با يكديگر صحبت ميداشتند و نواب اشرف اكثر اوقات در كمال بىتكلفى و كوچك دلى بلوازم خدمت و ميزبانى ميپرداخت و مجالست دو پادشاه عاليجاه در يك مسند كه در ازمنهء سابقه كمتر اتفاق افتاده از نوادر روزگار است . القصه حضرت اعلى بعد از شرايط مهمان نوازىها بانجام ما يحتاج سلاطين اشاره فرموده بر وجه لايق سرانجام يافت و در فصل پائيز متوجه سير صفاهان جنت نشان گشته نور محمد خان را كه هميشه انيس مجلس خاص و رفيق بزم اختصاص بود همراه بردند و جهة تأليف قلب حاجى محمد خان عرب محمد سلطان پسر او را نيز مصحوب خويش گردانيدند . اما چون مشار اليه از اهل بيت و بىتكليفيها كه ذات اشرف همايون بدان مجبولست بهرهء نداشت با او صحبت مخصوصانه كمتر اتفاق ميافتاد مجملا زمستانرا در آن بلدهء فردوس نشان بعشرت و كامرانى گذرانيده در اواخر حوت روى بمقر سلطنت آوردند و ديگر باره دار السلطنه قزوين از فر قدوم همايون زينت پذيرفت . ذكر دفع ضالهء ملاحده كه درين سال بتقويت شريعت غراء روى داد از وقايع اين سال قتل درويش خسرو قزوينى و چند نفر از مريدان اوست كه بالحاد اشتهار يافته بودند بيان اين حال بر سبيل اجمال آنكه درويش خسرو از مردم فرومايه محلهء درب كوشك قزوين بود كه آبا و اجدادش بچاهخوئى و قمشى مشغول بوده‌اند مشار اليه ترك صنعت پدران كرده بكسوت قلندرى و درويشى درآمد و مدتها سياحت نموده با جماعت نقطويان آميزش كرده در آن شيوه به قدر استحضارى بهمرسانيده بتوسعهء مشرب اشتهار يافت و بقزوين آمده در گوشه مسجدى رحل اقامت انداخت جمعى درويشان گرد او ميگرفتند و او دكان معرفت گشوده در آن معامله گرم بازار گشت علماء و محتسبان بر اطوار او انكار نموده از مسجد نشستن منع نمودند رفته رفته اطوار او بعرض شاه جنت مكان رسيد نواب جنت مكانى او را طلب نموده از احوال او استفسار فرمودند شرايع اسلام و قواعد مذهب حق