اسكندر بيگ تركمان
474
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
اماميه را در خدمت آن حضرت القاء نموده آنچه بر او اسناد ميكردند منكر شد چون خلاف شرعى از او مشاهده نشده بود شاه جنت مكان رعايت ظاهر شرع كرده متعرض او نشده امر فرمودند كه در مسجد مسكن نسازد و كوته خردان عوام را به خود راه ندهد بعد از اين واقعه مشار اليه جهت رفع مظنه به خدمت علماء تردد آغاز نموده فقه ميآموخت و روزهاى جمعه به مسجد جامع ميرفت و ديگر كسى را با او كارى نبود بعد از رحلت شاه جنت مكان بدستور مسجدى را كه در جنب خانهاش بود نشيمن ساخته سفره توكل گسترده بود و جمعى بيدولتان و هرزه كاران ترك و تاجيك نزد او تردد آغاز نهادند و تا زمان جلوس همايون اعلى چند سال در آن مسجد روزگار گذرانيده اسباب معيشت او و درويشان كه در خدمت او بودند بىتعب و تشويش مهيا و آماده ميشد و آن مسجد مجمع او را برنميتافت در آن حوالى تكيه بنياد كرده شروع در عمارت كرده و مردم آن محله از ترك و تاجيك او را مدد كرده تكيه و باغچه در غايت نزاهت و خرمى ترتيب داده به آنجا نقل نمود و همه روزه الوان اطعمه در مطبخ او طبخ ميشد حضرت اعلى كه اكثر اوقات در كوچه و محلات سير فرموده با طبقات خلايق آشنائى ميكردند بسروقت درويش رسيده با او صحبت داشتند و گاه گاه بتكيهاش تشريف حضور ارزانى مىداشتند و بجهة آنكه عقيده او را فهميده بر اطوار او آشنا گردند با او بسخنان ارباب سلوك تنطق فرموده شيوهء خداشناسى خود را بروش درويشان در نظر او جلوه ميدادند و او از غايت ملاحظه و احتياط سر رشتهء [ 324 ] دكاندارى و زهد فروشى را از دست نداده بحرفيكه خلاف شرع باشد متنطق نميشد اما جمعى از درويشان كه در تكيهء او راه داشتند خصوصا استاد يوسفى تركش دوز و درويش كوچك قلندر دعويهاى بزرگ كرده سخنان بلند ميگفتند و بيملاحظه و محابا اظهار عقيدهء فاسدهء درويش خسرو به آن حضرت ميكردند و الحاد آنطبقه بىاشتباه در آئينه خاطر شاه عاليجاه پرتو ظهور انداخته دفع آن جماعت جهة اجراء رسوم شرع انور بر ذمت همت پادشاه شريعت پرور لازم شد در وقتى كه متوجه سفر لرستان بودند بگرفتن درويش خسرو و اتباع او امر كردند و جماعت تاجى بيوك بدانخدمت مأمور گشته همه را در قيد سلاسل كشيدند و العياذ باللّه چون درين سال منجمان القاء كردند كه آثار كواكب و قرانات علوى و سفلى دلالت بر افناء و اعدام شخصى عظيم القدر از منسوبان آفتاب كه مخصوص سلاطين است مىكند و محتمل است كه در بلاد ايران باشد و از زايجهء طالع همايون استخراج نموده بودند كه تربيع تحسين در خانه طالع واقع شده اختر طالع در حضيض زوال و و بال است و مولانا جلال الدين محمد منجم يزدى كه درين فن شريف سرآمد زمان و در استدلالات احكام نجومى مقدم اقرانست آن نحوست را بدين تدبير دفع نمود كه حضرت اعلى در آن سه روز كه معظم تأثير قران و تربيع نحسين است خود را از سلطنت و پادشاهى خلع نموده شخصى از مجرمان را كه قتل بر او واجب شده باشد بپادشاهى منسوب سازند و در آن سه روز سپاهى و رعيت مطيع فرمان او باشند كه ما صدق امر پادشاهى ازو بفعل آيد و بعد از سه روز آن مجرم را بشحنهء نحس اكبر قران و جلاد حادثه دوران سپارند كه بقتلش پردازد همگنان اين رأى را صايب شمرده قرعهء اختيار بنام استاد يوسفى تركش دوز افتاد كه در شيوهء الحاد از رفقا پاى پيشترك مينهاد بنابر آن از زمرهء ملاحدهء مذكور يوسفى مزبور را باردو آورده حضرت اعلى خود را از سلطنت و پادشاهى خلع فرموده اسم پادشاهى بر آن خون گرفته اطلاق فرمودند و تاج شاهى بر سرش نهاده اثواب فاخره در او پوشيدند و در روز كوچ بر استر بردعى با زين و لگام مرصع سوار كرده اعلام پادشاهى را بر سرش افراختند و جميع امراء و مقربان و اهل خدمت با لشكر و قشون بآئين مقرر در ملازمتش كمر بسته به منزل ميرسانيدند و در ديوانخانهء