اسكندر بيگ تركمان

470

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ايشان بباد غارت و تاراج رفته دقيقهء از دقايق بيحرمتى فرو نگذاشت و اولاد او شاه رستم و محمدى ببغداد گريختند از سادات رفيع الدرجات بدلايل امير شاه قاسم كه مسكن او بولايت ايشان اقرب و صبيهء امير جهانگير در حبالهء او بود از خدمت اشرف التماس عفو تقصيرات آن سلسله نمود شاه جنت مكان رقم عفو بر جرايد اعمال بازماندگان كشيدند و ايشان استمالت يافته التجاء بسايهء اقبال پادشاهى آوردند شاه جنت مكان الكاء لرستان را ميانهء هر دو برادر قسمت نموده ايشان باتفاق يكديگر بحكومت ملك موروث قيام مينمودند شاه رستم بر جادهء اخلاص مستقيم بود . اما محمدى از جهالت و نادانى بشيوهء ارباب تمرد و عصيان سلوك ميكرد امير خان موصلو حاكم همدان حسب الفرمان قضا جريان بر سر او رفته او را گرفته بپايهء سرير اعلى فرستاد و مدتها در قلعهء الموت محبوس بود در اواخر زمان حيات شاه جنت مكان او را از قلعه بيرون آورده ارادهء خاطر اشرف آن بود كه روانه ولايت خود نمايد محمدى مذكور توهمى به خود راه داده بيرخصت از درگاه معلى فرار نموده بلرستان رفت و از آنجا عريضهء ضراعت آميز بدرگاه معلى فرستاده اظهار بندگى كرد شاه جنت مكان نيز عذرپذير گشته او را از يأس و سطوت قاهره اطمينان دادند و اين مقدمات چون در طى وقايع زمان شاه جنت [ 321 ] مكان سهوا ايراد نيافته بود بنابر مناسبت احوال در اين مقام ثبت افتاد . القصه بعد از ارتحال شاه جنت مكان كه روميه نقض عهد نموده لشكر بولايت عجم ميفرستادند اولاد محمدى مذكور بمصلحت وقت عمل نموده با روميه مدارا كرده حفظ قبايل و عشاير الوار ميكردند تا آنكه شاهويردى ولد محمدى در اواخر زمان نواب شاهزاده مغفور سلطان حمزه ميرزا و او ايل جلوس بندگان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بوفور رشد و كاردانى حكومت ولايت موروث يافته زياده از آبا و اجداد شوكت و اقتدار ظاهر ساخت و در سالى كه جغال اغلى لشكر از بغداد بنهاوند كشيده در آنجا قلعه ساخت و آتش نهب و غارت در آن ولايت افروخت بسيارى از قبايل و احشامات رعيت قراالوس قلمرو عليشكر خود را بجبال لرستان كشيده پناه بشاهويردى بردند و او اكثر قبايل قراالوس را در الكاى خود جاى داده رعيت خود گردانيد و بروميه توسل جسته اظهار اطاعت و انقياد بيگلربيگى بغداد كرد و بازگشتى بپايه سرير اعلى ننمود بعد از آنكه ميانهء نواب اعلى و روميه صورت صلح روى نمود شاهويردى مذكور چون چند سال بخودسرى برآمده بود اطاعت احدى برو دشوار بود اما ابواب مكر و حيل گشوده هر دو جانب را نگاه ميداشت و باقتضاى وقت تاج شاهى و مجوزه روميانه هر دو بر سر مينهاد تا در سال توشقان ئيل الف هجرى كه سال پنجم جلوس همايون عباسى است دولتيار سياه منصور و ساير كافر نعمتان كه در حواشى مملكت سر از گريبان عصيان برآورده بىادبيها از ايشان بظهور رسيده بود يك يك جزاى سوء عمل مىيافتند شاهويردى مذكور از حضرت اعلى خايف و هراسان و از امداد روميان مأيوس گشته طوعا او كرها بدستور زمان شاه جنت مكان اظهار اطاعت ايندودمان كرده بپايهء سرير اعلى بازگشت نمود و حسين بيك سلونرى پسر خال خود را به خدمت اشرف فرستاده اظهار غلامى و استدعاى عفو تقصيرات كرد حضرت اعلى شاهى ظل اللهى به جهت نسبت عباسيگرى و ظهور تشيع آن سلسله او را نوازش نموده در مقام تربيت درآمدند و چنانچه در طى وقايع آن سال تحرير يافته او را بلقب ارجمند خانى و مصاهرت دودمان سلسلهء عليه صفويه سرافراز فرموده همشيره او را در سلك پردگيان سرادق سلطنت انتظام دادند و شاهويردى خان مذكور بوسيلهء