اسكندر بيگ تركمان

471

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

اين نسبت جليه فرق افتخار بايوان كيوان سوده لواى عظمت و اقتدار مرتفع ساخت و زياده از آبا و اجداد در حكومت آن ولايت اقتدار و استيلا يافت و رعاياى قراالوس را همچنان در لرستان نگاه داشته به تصرف حكام قزلباش نداد و گاهى محقر پيشكشى بپايهء سرير اعلى ميفرستاد و نواب اعلى شاهى بجهة تربيتى كه او را فرموده بودند اغماض عين فرموده در مقام استرداد آنها نميشدند و چون او بخودسرى برآمده در شيوهء عصيان و بلند پروازى نشو و نما يافته بود و در طريق حيل و تزوير سلوك مينمود رفته رفته خبث باطن او بر ضمير منير اشرف كه آئينه اخلاص نماست هويدا و ظاهر گشت و به احكام قلمرو عليشكر بدسلوكى آغاز نهاده دست درازى ببروجرد و آن حدود مينمود و نواب اعلى برفق و مدارا به او ميگذرانيدند تا آنكه در اين سال كه عبد المومن خان ولد عبدالله خان اوزبك بخراسان آمده قلعه نيشابور را محاصره نموده بود و موكب همايون از مشاغل مهام گيلانات فراغت يافته عزيمت سفر خراسان تصميم داده انديشهء كارسازى آن يساق داشتند و اغورلو سلطان بيات جنگ كردن اغورلو سلطان بيات با شاه ويرديخان حاكم لرستان به جهت جمعيت لشكر و سامان يساق بقصبه بروجرد آمده و هنوز لشكر بيات بر سر او جمع نشده بودند شاهويردى على الغفله لشكر بر سر او كشيده با او بجنگ پيش آمد و اغورلو سلطان كه درين دو سه سال از حضرت اعلى شاهى انديشيده در مقام معارضهء او در نميآمد از مشاهده اين حال سراسيمه گشته نه ياراى پيش رفتن داشت و نه از غيرت پاى پس كشيدن بعضى از غازيان بيات را كه حاضر بودند جمع آورده قرار داد كه يكى از ريش سفيدان را باستقبال او فرستاده از سبب آمدن سؤال كرده او را از اين حركت شنيع كه عاقبتى وخيم دارد منع نمايد هنوز اين معنى بفعل نيامده بود كه طليعه لشكر الوار نمايان شد اغورلو سلطان بالضروره پيش رفت اما در محاربه زياده دليرى نمينمود و اتباع شاهويردى خان از آنطرف بيملاحظه و محابا جنگ در پيوسته لشكر الوار كه اضعاف لشكر بيات بودند آثار غلبه ظاهر ساخته لشكر بيات را مغلوب ساخته اغورلو سلطان پاى ثبات استوار داشته جنگ مردانه كرده درجهء شهادت يافت و مردم بيات متفرق و پراكنده گشته روى باوطان خود آوردند و شاهويردى خان اگر چه غالب آمد اما مغلوب سپاه واهمه گشته بفكر عاقبت كار خود افتاد و از آن حركت ناهنجار پشيمان شده بخرماباد رفت و ديگر [ 322 ] باره حسين بيك پسر خال خود را به خدمت اشرف فرستاده بعذرهاى نامعقول زبان بر گشاد اما چون خبر كشته شدن اغورلو سلطان و جسارت شاهويردى بمسامع جلال رسيد نايرهء غضب شاهانه التهاب يافته انديشهء سفر خراسان از دل بيرون كرده تنبيه و تأديب او را كه در قرب جوار بدين حركت ناهنجار دليرى كرده بود بر ذمت همت لازم آورده از دفع صولت سپاه اوزبك راجح دانستند و اين خبر موحش آن عزم لايق را عايق گشته بدينجهت از سر نيشابور گذشتند و بدرويش محمد خان چنان كه سبق ذكر يافت منشور اقبال فرستادند كه خود را در معرض تلف نياورده هر گاه كار بر او تنگ شود طرح صلح افكنده خود را بعراق اندازد و با فوجى از عساكر فيروزى مآثر كه در ركاب نصرت انتساب حاضر بودند پاى عزيمت توجه شاه عباس به سمت لرستان بتأديب شاهويرديخان در ركاب دولت آورده متوجه لرستان شدند و چون توجه موكب همايون به او رسيد از خرماباد كه مسكن او بود فرار نموده بجانب صدمره رفت بعضى از امراى لرستان و سرخيلان قبايل ازو تخلف نموده بموكب همايون پيوستند و قلعه خرماباد به تصرف اولياى دولت قاهره درآمده الكاء مذكور