اسكندر بيگ تركمان
466
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
حضرت امام ثامن ضامنست با اكثر محال در تصرف مخالفان اوزبكيه است بر سر نيشابور اينهمه تلاش نمودن و اهل و عيال بباد دادن چه نتيجه ميدهد اگر خداى تعالى خواسته باشد كل ممالك خراسان بآسانترين وجهى كه در مخيلهء احدى خطور نكند بدست ما خواهد درآمد و الا سعى بيفايده نمودن با فلك ستيزه كردنست و آخر الامر آنچنانكه بر زبان الهام بيان آن حضرت گذشته بود بظهور آمد . القصه بعد از مبالغه بسيار يكى از مخلصان جان نثار حامل آن منشور اقبال گشته بسبزوار برده از آنجا بكس مجهولى داده به نيشابور فرستادند و درويش محمد خان از حقيقت حال آگاه گرديد اما تا در قلعه آذوقه بدست ميآمد و قوت لايموتى داشتند دست و پائى ميزدند . صلح درويش محمد خان با عبدالمؤمن خان بعد از آنكه از فقدان آذوقه كار بر اهل قلعه دشوار شد گفتگوى صلح بميان آورده بهادران اوزبكيه را كه گرفتار شده بودند وسيلهء آن ساختند و عبدالمؤمن خان كه از امتداد زمان محاصره و تلف شدن سپاه بتنگ آمده بود و بسيارى از جنود اوزبكيه ضايع شده بودند و صورت فتح و ظفر مطلقا چهره نميگشود اين معنى را فوز عظيم دانسته عهد - نامه نوشت كه هر گاه درويش محمد خان دست از قلعه نيشابور باز داشته روانه عراق گردد از سپاه اوزبكيه ايمن است و بمال و جان و ناموس ايشان تعرضى نخواهد رسيد و او نيز غازيان روملو را كه گرفتار شده بودند وسيلهء صلح ساخته شرط نمودند كه از جانبين گرفتاران را اطلاق نمايند چند روز در اين گفتگو بسر رفت و درويش محمد خان و اهل قلعه بعهد و پيمان اوزبكيه اعتمادى نداشتند زيرا كه قريب به دو هزار كس از اوزبكيه در مدت محاصره بقتل آمده بود و با كل اوزبك خونى شده بودند و معذلك از غدر و كيد عبدالمؤمن - خان ايمن نبودند بالاخره پيمانرا بايمان مغلظ مؤكد گردانيدند و از جانبين شرايط عهد و پيمان استحكام يافته درويش محمد خان و مردم او با خانه كوچ و اهل و عيال از دروازهء عراق بيرون آمدند عبدالمؤمن خان خود با كل سپاه آراسته در آن روز بمشاهده لشكر قزلباش سوار شده بود چون لشكر قزلباش مشاهده سپه آرائى او كرده دست از جان شسته مستعد رزم و پيكار ايستادند و سيصد نفر تفنگچى قدر انداز صفاهانى كه همراه بودند فتيلههاى تفنگ روشن ساخته مترصد محاربه بودند از اين طرف اوزبكيه كه اكثر پسر و برادر [ 318 ] و اقوام ايشان در ايام محاصره بقتل آمده بودند اراده نمودند كه نقض عهد نموده از قزلباش انتقام كشند عبدالمؤمن خان با ريش سفيدان كنگاش نموده عقلاء آن طبقه گفته بودند كه اين جماعت يكهزار نفسند همگى دل از جان برداشته تا جان در بدن دارند كارزار مينمايند و بندق اندازان ماهر بيهمال در ميان ايشان هستند تا دو سه هزار كس از ما بقتل نرسد ايشان مقهور نميگردند و معذلك بدنامى نقض عهد و پيمان لايق رتبه سلطنت نيست اولى اين است كه وفا بعهد و پيمان نموده متعرض اين جماعت نشويم عبدالمؤمن خان را اين راى پسند افتاده انديشهء غدر از دل بيرون كرد اما كس فرستاده درويش محمد خان را در سر اسب طلب نمود كه ما را كورنش نموده راهى شود جماعت روملو و تفنگچيان او را از رفتن مانع آمدند و مشار اليه بملاحظه آنكه مبادا نرفتن او بجبن و بددلى مهمول گردد تكيه بر اقبال بيزوال شاهى كرده با سه چهار نفر از قشون و لشكر جدا شده بمقابل عبدالمؤمن خان رفت و امراء او را پيش برده كورنش فرمودند عبد المؤمن خان زبان تحسين و آفرين به دو گشوده گفته