اسكندر بيگ تركمان

465

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

برج خراب رسانيده غلولهء تفنگ بر مثال تگرگ بر اوزبكيه ريختند تا عقب ايشان از آمدن گسيخت و در آن رخنه‌ها مانند سد سديد ايستاده جنگهاى مردانه كردند ديگر احدى مجال دخول نيافت اما جمعى از اوزبكيه كه داخل شهر شده بودند چون از عقب كومك نرسيد در كوچه‌ها پراكنده شده غازيان روملو و تفنگچيان و اهل نيشابور سرهاى كوچه‌ها را گرفته يك يك را از پا در مىآوردند و تا نصف شب بين الفريقين جنگ و جدال بود تا آنكه ده بيست نفر از بهادران نامى كه يكدو نفر از ايشان از احفاد سلاطين و معتبران اوزبكيه بودند زنده گرفتار شدند تتمه بقتل رسيدند و در آن شب تا صبح كار كرده آن برج را تعمير نموده استحكام دادند و عبداللّه خان از اين واقعه بىآرام گرديد و دوست و دشمن بمردانگى و قلعه دارى درويش محمد خان و صفاهانيان آفرين كردند و فى الواقع در ازمنهء سابقه كمتر وقوع يافته كه پادشاهى چهار ماه در پاى قلعه سعى نموده برجى را خراب كرده مستعد يورش شده باشد و تا سيصد نفر داخل قلعه شده باشند و باز قلعه داران هجوم كرده رخنه را بدست آورده محافظت نمايند و شهر به آن بزرگى را از شر دشمنى چنان نگاه داشته باشند . بالجمله اوزبكيه از فتح و ظفر مأيوس گشته به اشاره و تحريك عبدالمؤمن خان در پاى قلعه فرياد زدند كه اگر فلان سلطان و فلان بهادر كشته نشده‌اند ايشان را زنده نگاه داشته ضايع نكنيد كه ممكن است كه اهل قلعه به اين وسيله نجات [ 317 ] يافته از غضب و سخط خان ايمن گردند . چون چند نفر از غازيان روملو كه يكى از ايشان با درويش محمد خان قرابتى داشت در اول حال بدست اوزبكيه گرفتار شده زنده نگاه داشته بودند درويش محمد خان نيز آن جماعت را زنده نگهداشت كه در وقت خود به كار آيند و در خلال اين حال از شاهويردى عباسى دست درازى بممالك محروسه شاهى واقع شده على الغفله بر سر اغورلو سلطان بيات كه در بروجرد بود آمده با او محاربه نموده او را بقتل رسانيد و از اين جهت نائرهء غضب پادشاهى اشتعال پذيرفته تأديب و تنبيه او كه در قرب جوار ممالك واقع و فى الحقيقة دشمن خانگى بود بر ذمت همت شاهانه لازم مينمود نهضت همايون بجانب لرستان واجب شد و رقم اشرف باسم درويش محمد خان عز اصدار يافته از مشاغلى كه روى داد او را آگاه گردانيدند و اعلام نمودند كه چون در سال آمدن ما بخراسان ميسر نيست و جمعى كثير از غازيان روملو و صفاهانى و اهل و عيال و ناموس قزلباش در نيشابور است از روى عقل و دانشى كه دارد با عبدالمؤمن خان مدارا كرده طرح صلحى افكنده خود را بهر طريق تواند بعراق اندازد و اهل و عيال را از آنجا بسلامت بيرون آورد كه نيشابور به جائى نميرود و هر گاه مقدر الهى باشد باز به آسانى بدست ميآيد و شاهقلى خلفاى برادر درويش محمد خان را طلب نمودند و اين رقم را به او دادند كه به نيشابور فرستد . مشار اليه انكار اين معنى نموده قبول فرستادن اين رقم نكرده گفت ما در طريق اخلاص و صوفيگرى جان باختن در راه ولينعمت و مرشد كامل سرمايهء نيكنامى و افتخار ميدانيم برادرم تا جان در بدن و رمقى در تن داشته كشش و كوشش نموده قلعه را نگاه دارد و بعد از آنكه ضعف به حال او راه يافته از مصادمه و قلعه دارى عاجز آيد در راه دين و دولت شربت شهادت چشيده نام نيك در صفحهء جهان بيادگار بگذارد نواب كامياب اشرف بلفظ گهربار فرمودند كه اگر اين همه سعى و جانسپارى بجهة استرضاى خاطر ماست هر گاه ما چنين امرى كنيم رضاى ولى نعمت جستن در طريق اخلاص اولى است چون دار السلطنه هرات كه تخت خراسانست و مشهد مقدس معلى مدفن