اسكندر بيگ تركمان
464
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
او كرد و عبداللّه خان مرو را متصرف شده در حصول مطلب او دفع الوقت كرده بتغافل گذرانيد زيرا كه منازعهء ايشان با يكديگر موافق مطلب عبد الله خان بود و نور محمد از امداد عبدالله خان مأيوس گشته بلكه از عبدالمؤمن خان پسرش خايف و هراسان بود بيرخصت از اردوى عبدالله [ 316 ] خان بيرون آمده رو بولايت خويش آورد . آمدن نور محمد خان والى اورگنج خدمت شاه عباس بنپاه عبد اللّه خان كه همگى همتش بتسخير ولايت خراسان و خوارزم مقصور بود و اتحاد و دوستى سلاطين اورگنج با حضرت اعلى شاهى ظل - اللهى مكروه خاطرش مينمود منازعهء ايشان را با يكديگر غنيمت دانسته درين سال حضرت اعلى را مشغول مهمات دارالمرز يافته انتهاز فرصت نموده و عبدالمؤمن خان بعزم تسخير ابيورد و نسا و نيشابور بخراسان آمده عبداللّه خان لشكر بخوارزم كشيد و چون عبد المؤمن خان بمرو رسيد اوزبكيه بايمان كه در ملازمت نور محمد خان بودند از بيم جان و نهب اموال طريق بيوفائى مسلوك داشته بعبد المؤمن خان پيوستند و كليد قلعه باستقبال فرستادند و نور محمد خان بيوفائى لشكر و تسلط دشمن مشاهده نموده در آن ولايت مجال اقامتش نماند بدلالت حافظك سلطان خبوشانى خود را از آن ولايت بيرون انداخته روى ارادت بآستان سدره نشان شاهى آورد حضرت اعلى مقدم او را گرامى داشته شاهزادهء نامدار محمد باقر ميرزا با جناب اعتماد الدوله و بعضى امراء و خواص و مقربان تا يك فرسخ باستقبال او فرستادند و نور محمد خان چون بشاهزاده رسيد از اسب پياده شد با شاهزاده رسم معانقه بجاى آورد و بدولتخانه همايون آمده در ايوان چهل ستون بشرف ملازمت نواب همايون مشرف شد و حضرت اعلى از روى اشفاق و برادرى با او سلوك كرده وكلاء ديوان حسب الفرمان قضا جريان نزل و ساورى و ما يحتاج بر وجه لايق مرتب داشتند و رفيق بزم خاص و معاشر و همصحبت همايون گرديد . اما عبدالمؤمن خان چون خاطر از مهم ابيورد و چهجه و مهنه و نسا و باغباد و درون و آن حدود جمع كرده در حيز تسخير كشيد متوجه قلعه نيشابور گشته در وقتى كه هنوز محصولات بحصاد نرسيده ذخيره در قلعه بسيار كم شده بود آمده قلعه را مركزوار در ميان گرفت و درويش محمد خان با غازيان روملو و تفنگچيان اصفهانى كه بحراست قلعه نيشابور مأمور بودند برج و باره و فيصل و دروازه را قايم كرده بمدافعه مشغول گشتند و خبر محاصره نيشابور بمسامع جلال رسيد . چون فرهاد خان و قورچى باشى و اكثر عساكر منصوره در گيلان بدقع ياغيان مشغول بودند توجه خراسان چند روزى در عهده تعويق ماند و عبدالمؤمن خان در تسخير قلعهء مذكور اهتمام غير محصور بجاى آورده چند مرتبه يورش نمود دلاوران قلعه سپر مخالفت در روى كشيده مردانه محافظت قلعه نموده احدى را راه بقلعه ندادند و بسيارى از بهادران اوزبكيه در آن يورشها بر خاك هلاك افتاده كارى نساختند نقابان نقب به زير برجى از بروج برده برج را خالى كرده باروط پر ساختند و در اول شب آتش داده باروط آن برج را از يكديگر ريخته رخنها پديد آمد و اوزبكيه هجوم نموده قريب سيصد چهار صد نفر از آن رخنهها به بالا دويده به شهر داخل شدند . درويش محمد خان كه خبر ويرانى برج و داخل شدن اوزبكيه شنيد همان لحظه با جمعى از دليران روملو و مير فتاح و تفنگچيان اصفهانى مشعلها روشن ساخته خود را برخنههاى آن