اسكندر بيگ تركمان

383

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ديگر در سر داشته باشد دفع ايشان بر ذمت همت لازم دانسته بجهة آنكه سلك جمعيت [ 254 م ] ايشان از هم پاشيده گردد شاهى سيون فرموده جار كردند كه هر كس سر مبارك شاه را دوست ميدارد بدولتخانه همايون جمع آيد طوايف قزلباش گروه گروه بدولتخانه و ميدان اسب جمع آمده رفته رفته جمعيت ايشان بتفرقه و پراكندگى روى آورد و ايشان از حصول مقصود مأيوس گشته قور - خمس خانرا بجمع خود طلب نموده مصحوب او به خدمت اشرف پيغام كردند كه قصورى در اخلاص و بندگى ما نشده و از نواب كامياب اشرف كمال رضا داريم غايتش از مرشد قلى خان آزرده خاطر شده‌ايم كه با ما سلوك ناهنجار پيش گرفته چون هريك بمنصبى عالى از مناصب ديوان اعلى سرافرازيم لوازم آن منصب از ما متمشى نميشود و هيچكدام در مهم خود استقلالى نداريم و توقع تقويت و عزت ازو بيشتر داريم و كمتر بظهور ميرسد ملتمس آنست كه بندگان اشرف اعلى بنفس نفيس متوجه شده بنوعى كه لايق دولت قاهره باشد ميانهء ما و او اصلاح فرمايند و قرار و مدارى دهند . چون قورخمس خان پيغام امرا گزارد قرار يافت كه ايشان به منزل قورخمس خان رفته امشب مهمان او باشند روز ديگر مرشد قليخان استرضاى خاطر ايشان جسته از همه جهت مطمئن گرداند و قورخمس خان وسيلهء صلح شده ايشان را با يكديگر صلح دهد قورخمس خان ايشانرا تكليف خانه خود كرده آخر روز از بىسعادتى از باغ سعادت آباد بيرون آمده به منزل او رفتند و شب در آنجا بودند قورخمس خان كما ينبغى بلوازم مهمانى پرداخت . اما جماعت شاهى سيون كه در دولتخانه جمع آمده بودند در آن شب تا صباح پاس داشته طريق حزم و احتياط مرعى داشتند روز ديگر كه خسرو ثوابت و سيار بر اورنك چهار پايهء فلك مينارنك برآمده جنود كواكب را بشعشعهء تيغ آتشبار متفرق و معدوم گردانيد قورخمس خان بدولتخانه آمده مهديقلى خان ذوالقدر حاكم شيراز كه اعقل آن جماعت بود باتفاق او آمده از جانب خود و امرا از خدمت اشرف عذر بىادبيها خواسته شروع در گله گذارى كرده عرض نمود كه مرشد قليخان براى خود بيعرض اشرف معظم مهمات ممالك را فيصل داده مهرهاى مبارك اشرف را كه توقيع صحايف دولت و جهاندارى و مقاليد خزاين سلطنت و فرمانروائى است در گردن خود آويخته آنچه ارادهء خاطر اوست بفعل ميآورد قاعده آنست كه مرشد قليخان مهرهاى مبارك را من بعد نزد خود نگاه نداشته ببندگان اشرف سپارد كه بطريق زمان شاه جنت مكان در حرم محافظت نمايند و در هر هفته دو روز ديوان كرده امراء عظام كه هر يك منصبى از مناصب ديوان دارند و ريش سفيد اويماق خودند جمع شوند و مهمات الكا و قشون هر طايفه بصلاح و استصواب ريش سفيدان طايفه فيصل يابد كه قورچى باشى را در ميانه قورچيان عظام و هر يك از امراء را كه اركان دولتند در ميانهء ايل و اويماق خود عزت و اعتبارى باشد بندگان اشرف فرمودند كه در زمان نواب سكندر شأن بجهة اقتدار امراء و مدخليت ايشان و نقيض گرى يكديگر چندين فساد در ميانه قزلباش روى نمود درين زمان آن قاعده را فراموش ميبايد كرد اختيار مهمات با پادشاه است و ما مرشد قلى خان را محل اعتماد دانسته حل و عقد امور را برأى صايب او تفويض كرده‌ايم هر كس رضاى خاطر مبارك ميخواهد او را بزرگ و ريش سفيد خود ميبايد دانست . مهديقلى خان در اثناى محاوره و گفتگو آواز بلند كرده با مرشد قلى خان سخنان خشونت آميز گفت حضرت اعلى را نائره غضب مشتعل گشته فرمودند كه اى مردك مفسد ترا بايالت شيراز و رتبه خانى