اسكندر بيگ تركمان
384
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
كشته شدن مهديقلى خان حاكم شيراز سرافراز فرمودهايم زياده ازين چه توقع داشتى كه ميانهء قزلباش فساد ميكنى و وجود امثال شما مردم كه بخودسرى برآمدهاند خار گلزار دولت است مصراع رخنه گر ملك سرافكنده به يعقوب بيك والد ابراهيم خان ذوالقدر را كه پدرش در زمان شاه جنت مكان حاكم شيراز بود و خود بخراسان رفته در خدمت اشرف ميبود و در موكب همايون شاهى از خراسان آمده بود نويد ايالت شيراز داده مهم مهديقلى خان را به او حواله كردند مشار اليه در مجلس بهشت آئين او را گرفته دست او را بسته تاج از سرش برداشته بيرون كشيد و حسب الاشارهء اعلى در همانجا بقتل او مبادرت نمود و همان لحظه برتبهء ايالت شيراز سرافراز شد بعد از قتل او اسلمس خان ولد شاهرخ خان تاتى اغلى ذوالقدر را كه مهردار نواب [ 255 م ] سكندر شأن بود و بشئامت ابوطالب ميرزائيان معزول گشته بمصادره و مؤاخذه گرفتار بود بدستور منصب مهردارى عنايت فرموده مهم عليقلى سلطان مهردار را به او حواله كردند و همچنين شاه قلى سلطان خلفا را كه همين حالت داشت بمنصب خلفائى سرافراز فرموده مهم كور قورخمس خان را كه خلفا شده بود بكفايت او مقرون گردانيدند و بدرخان افشار برادر اسكندر خانرا قورچى باشى فرموده بگرفتن يوسفخان مأمور ساختند ادهمخان تركمان بگرفتن ابوالمعصوم خان معين گشت و امراء استاجلو دفع پير غيب خان و برادران او را متكفل شدند و نامبردها با عموم شاه سيونان سوار شده روبخانه قورخمس خان آوردند . امراء طاغى كه تصور اين معنى نكرده بودند از اين حال آگاه شده چون اكثر مردم ايشان متفرق شده بودند تاب توقف نياورده در كمال اضطرار اكثر بىيراق سوار شده روى بدامن فرار كردن امراء فتنه انگيز و كشته شدن ايشان كوه قزوين آوردند كه شايد خود را بگيلان توانند رسانيد ابوالمعصوم خان تركمان و امام قلى ميرزاى تركمان از رفقاء تخلف نموده از طرف ديگر بجانب همدان گريخت چون اكثر بجانب دامن كوه رفته بودند عساكر منصوره بتعاقب ايشان شتافته روى به آن طرف آوردند و كسى از عقب ابوالمعصوم خان نرفت لهذا مشار اليه بسلامت بهمدان رسيده از آنجا ببغداد رفت و جمعى كه به طرف دامنكوه رفتند هنوز قدم از شهر بيرون ننهاده بودند كه طليعه لشكر بايشان رسيد ملازمان سر خود گرفتند و امرا بعضى كه بجنگ ايستادند در همانجا كشته شدند و بعضى كه صرفه در جنگ نديدند دستگير گشته سواى يوسفخان قورچى باشى كه مرشد قليخان بجهة آشنائى قلى بيك پدرش و اينكه حالا در روم است راضى بقتل او نشد و امير اصلان خان برادر پير غيب خان كه نواب كامياب اشرف را با او شفقت تمام بود احدى از آن جماعت را زنده نگذاشتند و اين دو كس اگر چه كشته نشدند اما محبوس گردانيده بقلعه فرستادند و بعد از ايامى كه در قلعه بودند يوسفخان بالتماس ولى خان حاكم كرمان كه عمزادهاش بود نجات يافته امير اصلان بقتل رسيد . ميرزا عبداللّه پسر ميرزا سلمان كه محرك اين فتنه بود با ميرزا نظام الملك برادرش گرفتار شده چون تاجيك بودند مهم ايشان بترجمان قرار يافت و بهر يك مبلغى تحميل نموده