اسكندر بيگ تركمان

454

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

سفيدان و اعيان ايل و الوسات در ازاء قتل و غارتى كه يافته بودند بسيورغال و مسلمى ايشان مرحمت شد حكومت سبزوار بمحمد سلطان نوادهء مير شمس الدين على سلطان مختار الحسينى مفوض گرديده بر ساير محال كه به تصرف درآمده بود حكام تعيين فرمودند و همچنين از هر كس از ارباب و اهالى و اعيان ولايات مذكوره آثار دولتخواهى بظهور آمده بود بانعامات و سيورغالات از اقران امتياز بخشيده بخلع برگشتن شاه عباس از خراسان و ورود به قزوين كه دار السلطنه است گرانمايه و نوازشات ارجمند سرافراز شدند و رايات نصرت آيات بفيروزى و اقبال از اسفراين كوچ فرموده از راه جهان از عيان تا سلطان ميدانى كه قريب بر اركان مشهد مقدس است تشريف برده در آن چمن دلگشاى خيام نصرت افراختند و از تقرير چند نفر اوزبكيه كه در آنموضع بدست ملازمان گنجعلى خان زيك گرفتار شده بود چنين معلوم شد كه جماعت اوزبكيه كه در ولايات مذكوره بودند در مشهد مقدس جمع شده ذخيرهء بسيار جمع كرده قرار بر توقف و قلعه دارى داده‌اند . چون فصل پائيز بانتها رسيده طليعهء جنود قيامت نهيب سرما نمايان شده بود و بجهة عبور و مرور اوزبكيه خرابى بولايت راه يافته ذخيرهء در هيچ محل نمانده بود و عساكر منصوره تنقيص ميكشيدند و در آن زمستان بمحاصرهء مشهد مقدس پرداختن موجب پريشانى سپاه ميشد و نيز آن بقعهء شريف را دار الحرب ساختن و توپ و تفنگ بجانب شهر كه روضه مطهر حضرت امام همام ثامن ضامن است هر چند طرف بر باطل باشد انداختن مكروه طبع اشرف اعلى بود چه محتمل كه در هنگام سختى و اضطرار اوزبكيه مضرب بسيار بسكنهء آن بلدهء شريف رسد . چون از ديوان يفعل اللّه ما يشاء هر كارى را ميعادى مقرر است حصول اين مطلب را باقتضاى قضا و ميعاد قدر حواله نموده جهت مصلحت وقت و رفاهيت سپاه عزم مراجعت بجانب عراق جزم فرموده فرار كردن كيا جلال الدين محمد از امراء گيلان بىجهت از سلطان ميدانى كوچ كردند و آذوقه كه در اردو هر كس داشت بجهة ذخيره قلعهء نيشابور بدرويش محمد خان تسليم شد و بعد از طى منازل و قطع مراحل آفتاب موكب نصرت قرين بفيروزى و اقبال از افق عراق طالع شده بساعت سعد در دار السلطنه قزوين نزول اجلال دست داد در اين سفر خير اثر از امراء گيلان كيا جلال الدين محمد بيجهتى سالك طريق فرار گشته ساير گيلانيان اندكى از اين عمل خجلت زده گرديدند اما عنايت شهريارى از آن اغماض فرموده خاطر ايشانرا بنوازشات خسروانه اطمينان بخشيدند و بعد از معاودت يساق مير عباس و طالشه كولى و رفقا رخصت انصراف يافته هر يك بمقر حكومت خود شتافتند . اما كيا جلال الدين محمد را اجل دامنگير و پيمانهء حياتش لبريز گشته مقيم مطمورهء خاك گرديد درين سال امير الامرائى و نظم و نسق ولايت آذربايجان و توليت سركار فيض آثار حضرت سلطان الاولياء بفرهاد خان تفويض يافت زمام مهام جزوى و كلى آن ولايت را بقبضهء اقتدار و سرپنجهء اختيار او نهاده روانهء دارالارشاد اردبيل گردانيدند و اعتماد الدوله حاتم بيك را با قورچى باشى و ارباب مناصب مقرر فرمودند كه در دار السلطنهء قزوين باصلاح حال لشكر پرداخته علوفه و مرسومات و مقرريات ايشانرا تنخواه دهند و مقرر شد كه تحقيق و پيروى طوايف قزلباش و ايل و اويماقات سپاهى نموده هر كس از ملازم مواجب خوار و غير آن ظاهر شود كه اسب سوارى و استطاعت يساق داشته باشد و از يساق خراسان تخلف كرده نيامده بتقصير [ 309 ] يساق مؤاخذ نموده چون مستحق انواع سياست و عقوبتند درين