اسكندر بيگ تركمان

382

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

سادات عاليشأن بود از اصفهان آمده بحوالى قزوين رسيده بود و مرشد قلى خان قرار داده بود كه باتفاق امراء باستقبال او روند اصحاب مواضعه قرار دادند كه در سر اسب او را بميان گرفته خاطر از مهم او جمع سازند . صباح آن روز دو سه كس از مردمى كه از مواضعهء مذكور خبر داشتند نزد مرشد قلى خان آمده از اين حال اخبار نمودند مرشد قلى خان هواخواهان خود را جمع نموده از راه ميدان اسب بدولتخانه همايون آمده حضرت اعلى شاهى را از فتنه و فساد امراء خبر داد و امراى طاغى به منزل يوسف خان قورچى باشى جمع شده چون واقف گشتند كه مرشد قلى خان از كيد و غدر ايشان خبردار شده و خود را بدولتخانه انداخته در ملازمت اشرف است بهيأت اجتماعى بدر دولتخانه آمدند و ببهانهء سوارى و استقبال ميرزا محمد امين اكثر ملازمان و قشون ايشان يراق بسته بودند ايشيك آقاسيان و قاپوچيان خواستند كه لشكريان ايشان را از دخول مانع آيند هجوم نموده تمكين نكردند و بىاعتدالانه باندرون دولتخانه درآمده با چكمه و يراق بايوان چهل ستون درآمدند و اعتقاد ايشان آن بود كه اين اراده موافق مزاج اشرف است و معاونت از آن حضرت يافته دفع او به آسانى خواهند كرد حضرت اعلى هر چند از اطوار مرشد قلى خان و زيادتى دخل و اقتدارش ناراضى بودند اما بفطانت رأى و حسن تدبير رعايت جانب مرشد قلى خان نمودن و بدين وسيله طاغيان مذكور را كه بخودسرى برآمده اكثر در ايام شورش و فترات بتغلب مرتبهء ايالت و بزرگى يافته طريق سلوك ملوك طوايف داشتند از ميان برداشتن اولى و اهم دانستند زيرا كه بهر دفع اين جماعت بهانهء بهتر از اين بدست نميآمد . بالجمله چون حضرت اعلى از آمدن امراء بايوان چهل ستون واقف شدند كس فرستادند نزد ايشان كه مطلوب شما از اين هجوم و ازدحام چيست و باعث اين شورش و غوغا كيست ايشان كوتاه خردى كرده اندك دليرى كه ميبايست نكردند و جرأت پيشتر رفتن ننموده حصول مطلب خود را بوقت ديگر حواله نمودند و در جواب عرض كردند كه اراده استقبال ميرزا محمد امين داريم و آمده‌ايم كه اگر خان ميل استقبال داشته باشند باتفاق باستقبال رويم و الا از خدمت اشرف مرخص گشته روانه شويم چون ايشان حرف ديگرى نگفتند نواب اشرف رخصت ايشان داده فرمودند كه شما برويد كه خان در خدمت اشرف بمهمى مشغولست و نمىتواند آمد ايشان از كمال سفاهت و بىعقلى بازگشته بعد از استقبال بهيئت اجتماعى بباغ سعادت آباد رفته دانستند كه بعد از اين از مرشد قلى خان ايمن نميتوانند بود پرده از روى كار برداشته مخالفت او ظاهر ساختند و بجمع نمودن لشكر مشغول شدند و مهمى را كه در اول حال در كمال آسانى ميسر بود دشوار كرده به خود راجع ساختند مجملا چون خبر جمعيت و شورش و غوغاى باغ بسمع مبارك اشرف و مرشد قلى خان رسيد قورخمس خان شاملو را نزد ايشان فرستاده استفسار كردند كه سبب اين شورش چيست و چه مدعا داريد ايشان علانيه گفتند كه بتسلط و اقتدار مرشد قلى خان راضى نيستيم و سلوك ناهنجار ازو نسبت ببندگان حضرت اعلى مشاهده مىنمائيم كه مرضى قزلباش نيست و ما را با او تعيش صورت نميبندد . حضرت اعلى فرمودند كه شما ملازم اين درگاهيد اگر حرف دولتخواهانه بخاطر شما رسد يا از بدسلوكى مرشد قلى خان و ديگرى شكايت داشته باشيد قاعده آنست كه بما عرض كنيد كه بهر چه فرمان ما صادر گردد به عمل آوريد به خود سر در ميانهء قزلباش فتنه انگيختن و لشكركشى نمودن موجب عصيان و طغيان است و بملاحظهء آنكه مبادا انديشه ديگر نموده باشند و سوداى