اسكندر بيگ تركمان

449

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

دودمان ولايت نشان بحيل و طرارى پيش آمده از مسلك مستقيم صدق گفتار و حسن كردار انحراف جويد و اين متاع كاسد در رسته بازار ارادت و اخلاص بس نارواست . مصراع صدق پيش آور كه اينجا هر چه آرند آن برند سابقا مرقوم كلك بيان گرديد كه خاطر اشرف از اطوار ناهنجار خان احمد و سلوك ناپسند او كه در حمايت امراء عاصى بظهور آمده غبار آلوده بود غايتش تغافل شاهانه و اغماض پادشاهانهء شعار خود ساخته در مقام مكافات نميشدند و در اين اوقات دو سه مقدمه ظاهر شد كه موجب زيادتى كدورت خاطر همايون گرديد : اولا آنكه در وقتى كه امراء عاصى بجيلان رفته در ظل حمايت او مأوى گرفته بودند خان احمد چشم از رضاجوئى خاطر همايون پوشيده در مقام رعايت ايشان درآمده بود از جاده اخلاص منحرف گشته خواجه حسام الدين وكيل خود را از راه شيروان باستنبول نزد خواندگار روم فرستاده به او توسل جسته عرض نموده بود كه ولايت گيلان ملك موروثى من است و بطيب نفس پيشكش دود - مان آل عثمان مينمايم و اگر از شيروان فوجى از عساكر روميه را از راه دريا بلاهيجان فرستند قلعه لاهيجان را به تصرف ايشان مىدهم و از آنجا بقزوين اندك راهى است و تسخير عراق به سهولت دست ميدهد و بعد از آنكه اين خبر بسمع همايون رسيد موجب استعجاب گشت يكى از مجلسيان بزم اقدس حسب الاشاره هميون به او اعلام نمودند اگر بسهو و خطاى خود قائل گشته از كردهء خود ابا نمينمود و اظهار ميكرد كه از خوف و حيثيت پادشاهانه و مظنه بىالتفاتى چنين خطائى از من صادر شده گنجايش عفو و اغماض داشت او از طريق راستى عدول نموده انكار بليغ نموده و گفته بود كه خواجه حسام الدين از من رخصت مكه معظمه نموده و من او را بروم نفرستاده‌ام و خبرى ندارم در اين اوقات كه معامله صلح با روميه انعقاد يافت كس معتمد از استنبول رسيده حقيقت رفتن خواجه حسام الدين و بردن عريضهء خان احمد چنانچه مذكور شد عرض كرد خاطر اشرف ازين كفران نعمت بغايت آزرده گشته شعله غضب بنوعى زبانه كشيد كه جز بقلع و قمع سلسلهء او انطفاء نميپذيرفت و مكرر ظاهر شد كه با منتسبان اين دودمان بحيل و تزوير سلوك مينمايد در تنبيه و تأديب او زياده از اين تجاهل ورزيدن گنجايش نداشت حضرت اعلى شاهى ظل اللهى گوشمال او را واجب دانسته قرب جوار مملكت را از دشمن خانگى پرداختن اهم و اولى شمردند و از اردبيل فرهاد خان و ذوالفقار خان برادرش را با لشكرهاى آذربايجان و طوالش از راه قزل آغاج و دريا كنار بر سر او فرستادند و حكم اشرف باميره سياوش حاكم گسكر و عليخان حاكم گيلان بيه پس صادر گشت كه بمعسكر فرهاد خان ملحق گشته مرافقت و همراهى او بظهور آوردند و موكب همايون بدار السلطنه قزوين عود نموده جمشيد بيك علام خاصه شريفه را كه حاكم قزوين بود با جمعى از راه ديلمان فرستادند با اينهمه اعمال [ 305 ] ناصواب كه از خان احمد صدور يافته بود هنوز رعايت صلهء رحم و رابطهء او با اين دودمان منظور نظر مكرمت اثر بود و چون جنود ظفر ورود بر سر او رخصت شده بود منشور عنايت از موقف سلطنت باسم خان احمد عز اصدار يافت كه همت و الا بتوجه خراسان مصروف است و محتمل است كه دو سه سال توقف آن ولايت اقتضا نمايد قرب جوار و قرابت قريبه كه فيما بين