اسكندر بيگ تركمان

450

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

واقع است و حقوق تربيت اين دودمان مقتضى آن بود كه از آن جناب انواع مدد و موافقت به منصهء ظهور آيد و با والد ماجد بزرگوارم و منتسبان اين دودمان كه در قزوين ميمانند لوازم يكدلى و مهربانى وقوع يابد و ما را كمال اعتماد بجانب او بود هر گاه او اظهار موافقت مخالفان روميه نمايد و خواهد كه اين ولايت بدست ايشان درآيد ازو چگونه ايمن توان بود بهر حال چون اين خبر انتشار يافته بسمع دور و نزديك رسيد مناسب آنست كه بتدارك مافات تكيه بر اخلاص خود و مروت شاهانه كرده بعز عتبه بوسى سرافراز گردد و مجددا موافقت او با اين دودمان بسمع روميان رسد و اگر خاطر او در اين وقت بآمدن قرار نگيرد چون يراق خراسان در پيش است والده كه فرزند خود را كه به اين سلسله عليه منسوبست با برادر خواجه حسام الدين كه بروم رفته برسم استشفاع به خدمت اشرف فرستد كه ما نيز به جهت رعايت حرمت او از تقصيرات او اغماض فرمائيم و ايشان را مورد الطاف شاهانه گردانيده بازگردانيم و آمدن آن جناب بعد از معاودت سفر خراسان اتفاق افتد . فرهاد خان از آستارا و طوالش گذشته در گسكر اميره سياوش و در فومن عليخان با متجنده آن ولايت به دو ملحق گرديدند و منشور مرحمت آئين كه باسم خان احمد صادر شده بود ارسال داشتند خان احمد كه گوش سخن نيوش نداشت اصلا آن حكايت را بسمع رضا نشنود و بطورى متوحش و خوفناك شده بود كه نه روى آمدن و نه راى ايستادن داشت بين الجمهور چنين مذكور گشت كه چون در علم نجوم مهارتى داشته در زايجهء طالع خود نظر انداخته خاطر نشان او شد كه در اينسال مملكت او به ديگران منتقل گشته او را از ملك موروث جلادت دست ميدهد و خاطر بدان قرار داده بود كه بكشتى نشسته به طرف شيروان رفته از آنجا به خدمت خواندگار روم رود و اهل گيلان بالطبع بنوعى خواهان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بودند كه خان احمد مكنون خاطر خود را بظهور نميتوانست آورد و دغدغه آن داشت كه مبادا امراء گيلان او را برفتن به خدمت اشرف خبر نمايند بحسب ظاهر قرار حرب و لشكر كشى داده شروع در سپه آرائى كرده امير عباس لشته نشائى را جنگ فرهاد خان با سپاه خان احمد و شكست خوردن سپاه او كه از طبقه جيك و امراء بزرگ گيلان بود با كيا جلال الدين محمد ولد كيا رستم سپه سالار ديلميان و طالشه كولى سپهسالار لاهيجان سردار لشكر كرده با بيست هزار سواره و پياده فراهم آورده بمقابله عساكر منصوره فرستاد هر دو فريق بكنار سفيد رود آمده در برابر يكديگر صف آرا گشتند خان احمد بعد از رفتن لشكريان از نقود و جواهر و اسباب خزاين و طلا آلات و نقره آلات آنچه دست مكنتش به آن ميرسيد فراهم آورده بجانب لنگرود و رودسر فرستاد كه در كشتى نهاده آماده فرار باشد و مخدرات حرم را مصحوب كيا فريدون كه از امراء معتبر گيلان و درگاه سالار حرم بود از لاهيجان بيرون فرستاده و خود منتظر بود كه از پرده غيب چه صورت روى نمايد فرهاد خان يك دو روز در كنار سفيد رود نشسته تحقيق گذارها كرده گذارى كه مناسب عبور لشكر باشد اختيار نمود لشكريانرا بعبور امر نمود امراء گيلان چون مشاهده اين حال نمودند مستعد قتال گشته از جانبين جنگ درپيوست از دود تفنگ تفنگچيان خاصهء پادشاهى جنگل و بيشه تاريك گشت امراء گيلان بعد از زمانى اندك كه بلوازم حرب قيام نمودند قوت و قدرت قزلباش و كثرت تفنگچيان و ضعف و سستى جنود گيل را مشاهده نموده دستشان از كار بازماند امير عباس كه سردار لشكر و اعتضاد سپاه بود عنان از حرب پيچيده طالشه كولى و ديگران نيز شكست خورده راه انهزام پيمودند و چون خبر انهزام لشكر