اسكندر بيگ تركمان
448
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
خود را كه بلوث حقوق و عصيان آلوده شده بود به آب ندامت شست و شو داده تارك اعتبارش را كه از افسر يكرنگى اين دودمان عارى شده بود ديگر باره در خدمت مرشد كامل بتاج و هاج آرايد و مسامحه كه با روميان كرده بود آن را باقتضاى زمان تقيه نام نهاده در مقام تدارك اعمال سابق باشد مشار اليه توفيق اين سعادت نيافته بعز عتبه بوسى مشرف نشد و درين اوقات نيز كه : شعر آن دولتى كه مىطلبيديم سالها * پرسيده راه خانه و خود بر در آمده در دارالارشاد اردبيل و تربت شريف سلطان الاولياء اتفاق نزول همايون افتاد آثار يكجهتى ازو بظهور نرسيد و بخاكبوسى اين درگاه مشرف نشد . چون همت و الا نهمت شاهانه بر آن مقصور است كه جميع كافر نعمتان بجزاى سيئهء خود رسيده جمعى از امراء قزلباش كه در دشت خود سرى و هوا چريده آب بىلجام خورده باشند از عرصهء ايران دفع شوند اللّه ويردى خانرا با فوجى از غلامان فرستادند كه او را بدرگاه و الا آورند مشار اليه روى از ملازمت اين آستان تافته سالك طريق فرار شد و خود را بالكائى كه داخل سنور روميه بود انداخت و حضرت [ 304 ] اعلى حاكم ديگر جهة آن ولايت تعيين فرموده مهمات آن سرحد حسب المرام انتظام يافت . از سوانح اين سال خجسته مآل درين سفر لشكر فرستادن بر سر خان احمد و به تصرف درآمدن الكاء گيلان بيه پس است كه با آنكه عزيمت همايون بنهضت خراسان تصميم يافته همگى همت و الا نهمت مصروف امضاء آن عزيمت بود بىاختيار اين واقعه روى داد . ذكر فتح مملكت گيلان بتوفيق پروردگار عالميان بر مرحله پيمايان فراز و نشيب حوادث روزگار و تجربه كاران طوارق ليل و نهار ظاهر و آشكار است كه تا اختر بخت صاحب دولتى در اوج اقبال صاعد و در كل احوال ساعد باشد هر چند در امور دنيا غفلت ورزيده خطاكار باشد بخت و سعادت يار و مددكار گشته خطاى او مقرون بصواب افتد و هر گاه اختر اقبالش بحضيض و بال افتد اعمال و افعالش كه در نزد عقلاى دهر صواب نمايد خطا نتيجه دهد . شعر چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار مصداق اين مقال صورت احوال خان احمد گيلانى است كه با وجود دعوى فضل و دانش و وفور عقل و خردمندى و تشويقات روزگار كه از لطمهء بحر مواج زمانه غدار به او رسيده بود قدر احسان و تربيت نواب سكندر شأن و فراغت و عافيت گوشهء امن آباد گيلان ندانسته خواست كه با اين