اسكندر بيگ تركمان

444

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

زمان شاه جنت مكان محمد قلى سلطان پسرش را بدرگاه جهان پناه فرستاده بود و بين الجانبين مراسله و آمد شد مرعى بود درين دو سال كه عبداللّه خان پادشاه ماوراء النهر و عبدالمؤمن خان پسر او كمر بتسخير ولايت خراسان بسته تا مشهد و نيشابور چنانچه مفصلا در قضاياى هر سال مرقوم كلك بيان گشت به تصرف آوردند حاجى محمد خان اظهار اخلاص و تجديد دوستى قديم نموده مكرر ايلچيان بدرگاه و الا فرستاد و از اين طرف نيز محمد قلى بيك عربكرلو بايلچيگرى نزد مشار اليه رفته بود درين ولا كتابات از جانب او رسيد كه اگر يكى از امراى نامدار را با فوجى از عساكر ظفر شعار بخراسان فرستند ايندولتخواه نيز آمده باتفاق او در دفع شر اعادى كوشيم چه هر گاه خراسان به تصرف آن طبقه قرار گيرد طمع در ولايت اورگنج و خوارزم نيز كه بخراسان پيوسته است خواهند كرد . لهذا در اول اين سال رأى جهان آرا بدان متعلق گشت كه بنفس شريف در دار السلطنه قزوين توقف فرموده بانتظام مهام ضروريه دين و دولت پردازند و فرهاد خان را با جمعى از عساكر نصرت نشان بجانب خراسان فرستند در اول نوروز فيروز ساعت سعد اختيار فرموده او را روانه نمودند محمدى خان تخماق كه مرد روزگار ديده كار آزموده بود با اسلمس خان مهردار و جمعى از امراء برفاقت او مأمور گشتند يرليغ مطاع باسم امراى خراسان عز صدور يافت كه بر سر فرهاد خان جمعيت نموده از صوابديد او در نگذرند و بمشار اليه سفارش فرمودند كه اگر عبدالله خان و عبدالمؤمن خان بنفس خود بخراسان آيند چون امراء را با پادشاه مقابله نمودن رسم و آئين نبوده و نيست عنان از جنگ پيچيده بر كناره نشيند و حقيقت عرض نمايد و الا در استرداد محالى كه به تصرف اوزبكيه درآمده و حراست محالى كه در تصرف اولياى دولت قاهره است بدانچه مقتضاى وقت و صلاح دولت باشد سعى بليغ بظهور آورد فرهاد خان حسب الفرمان همايون روانهء مقصد گرديد حاجى محمد خان پادشاه خوارزم را از آمدن خود خبر داد چون بچمن بسطام رسيد حاجى محمد خان بجهة نزاعى كه ميانهء او و نور محمد خان بن ابوالمحمد خان بن دين محمد خان بر سر نسا و باغباد بود به آن حدود آمده بود از آمدن فرهاد خان خبر يافته بحوالى ملاقات حاجى محمد خان پادشاه خوارزم با فرهاد خان بسطام آمد و فرهاد خان در مكان مناسب خيمه و خرگاه افراخته و اسباب ضيافت پادشاهانه مرتب و مهيا ساخته يك دو فرسخ استقبال كرد و بين الجانبين ملاقات واقع شده به منزل فرهاد خان فرود آمد و بعد از ضيافت و تواضعات رسمى تحف و هدايا گذرانيد و با ملازمان اين آستان تجديد عهد و پيمان كرد كه در دفع شر عبدالله خان و پسرش ممد و معاون يكديگر بوده باشند و از يكديگر جدا شده هر يك باردوى خود بازگشتند و فرهاد خان كوچ كرده رو به طرف نيشابور آورد ابو مسلمخان چاوشلو برادر حسنخان قورچى تير و كمان حاكم اسفراين بود و امراى بيات و غيره كه در آن حدود بودند بر سر او جمعيت نموده قلعهء نيشابور را محاصره نمودند آوازه آمدن فرهاد خان و اتفاق حاجى محمد خان با او ببلخ رسيد عبدالمؤمن خان با لشكرهاى بلخ و بدخشان و حصار شادمان و اندخود و شبرغان بخراسان آمد و آوازه انداخت كه عبدالله خان نيز با لشكر ماوراء النهر و تركستان بخوارزم رفت حاجى محمد خان اين خبر شنيده بجانب خوارزم بازگشت و فرهاد خان خبر آمدن عبدالمؤمن خان شنيده متردد خاطر گرديد و با امراء و ريش سفيدان كه همراه بودند كنگاش نموده بعضى صلاح در جنگ ديده بعضى ديگر از عقلاء و ريش سفيدان كارآزموده مصلحت در جنگ [ 302 ] نميديدند درين فكر و انديشه بود كه خبر گيران كه بهر طرف فرستاده بودند آمدند و خبر رسانيدند كه عبدالمؤمن خان بايلغار بمشهد