اسكندر بيگ تركمان
443
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ميانهء اولاد حسام بيك قرامانلو كه الحال حاكم باستقلال آذربايجاناند و دودمان ما عناد و نزاع واقع و خونها ريخته شده و ايشان در مقام انتقاماند بدانجهة بيرون نميتوانيم آمد التماس دارم كه يكى از امراى شاملو را بفرستند كه قلعه را به او سپارم و رخصت زيارت حضرات عاليات ارزانى دارند كه بدان سعادت عظمى استسعاد يافته بدرگاه معلى آيم اين مسؤول درجهء قبول يافته حسينخان شاملو حاكم قم را فرستادند و چون او بپاى قلعه رسيد جهة اطمينان قلب مشار اليه ذوالفقار خان و جماعت قرامانلو را از پاى قلعه كوچانيد امير حمزه خان بوعده وفا نموده از قلعه بيرون آمده پسران خود را بغلامى اشرف فرستاده خود با نساء و صبيان از راه شيروان بيرون رفت حسينخان قلعه را حسب الفرمان قضا جريان بذوالفقار خان سپرده بدرگاه معلى آمد . اما امير حمزه خان بعد از زيارت عتبات عاليات بشيروان عود نموده از خوف و بيم اولاد حسام بيك كه در ازمنهء سابقه بىانداميها به يكديگر كرده بودند جرأت آمدن باينطرف ننموده در شيروان در ميانهء روميه توقف نمود آخر الامر يكى از صوفيان طوالش رفيق او به جهت آنكه در ميانهء مخالفان روميه كشته شدن امير حمزه خان در روميه توقف نموده با ايشان همراز و دمساز گشته بود بوقت فرصت كردن او را از بار سر سبك ساخته خود را بيرون انداخته سر او را بدرگاه و الا آورد اما بندگان حضرت اعلى بنابر حقوق خدمات سابقه و ارادت و اخلاص قديم آن سلسله پسران او را مورد شفقت ساخته در سلك غلامان درگاه منخرط ساختند . القصه بعد از وقوع اين حالات حسنخان چاوشلو را حكم شد كه باتفاق بسطام آقا تركمان داروغهء دفتر خانهء همايون كه مرد ريش سفيد با رأى و هوش كاردان بود جهت تعيين سنور و سرحد آذربايجان روند و ايشان بر حسب فرمان بدان صوب رفته باتفاق خضر پاشا حاكم نخجوان كه از جانب خواندگار روم بدين امر مأمور شده بود تعيين سنور و سرحد بطريقى كه مقتضى وقت بود نموده آن خدمت را كما ينبغى بتقديم رسانيده مراجعت نمودند در اين سال شاهويرديخان عبائى ولد محمدى خان حاكم لر كوچك كه درينچند سال دم از استقلال زده بسيارى از ايل و الوسات و احشامات قلمرو عليشكر را كوچانيده بولايت خود برده بود و خود را از تابعان روم ميشمرد درين ولا كه ميانهء قزلباش و رومى صلح شد او كس بدرگاه معلى فرستاده عهد كرد كه اگر رقم عفو بر زلات سابق او كشيده شود بعد اليوم در جادهء بندگى [ 301 ] و انقياد مقيم بوده باشد چون طبقه الوار و دودمان عباسيان لر مذكور از قديم الزمان شيعه و دوستدار اهل بيتند حضرت اعلى از اعمال سابق او اغماض نموده در مقام التفات شدند و مقصود بيك ناظر بجهة تسليت خاطر و اطمينان قلب مشار اليه بلرستان رفته او را بانواع نوازشات شاهانه اختصاص داد مراجعت نمود و او زياده از مأمول بترتيبهاى نامتناهى سربلندى يافت . ذكر رفتن فرهاد خان بخراسان و بازگشتن او و آمدن عبدالمؤمن خان بخراسان و تسخير قلعه اسفرائين و بعضى محال بارادهء ملك ذوالجلال چون حاجى محمد خان پادشاه خوارزم هميشه با اين دودمان دوستى و اتحاد ورزيده در