اسكندر بيگ تركمان
379
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
سال تاريخ دل طلب ميكرد * هاتفى بانك زد كه « ظل الله » و اسم شريفش « عباس بهادر خان » نيز تاريخ جلوس همايون و از الهامات غيبى و رموز و اشارات لاريبى است . تاريخ بر مسند خاقانى زد تكيه شه ايران * تاريخ جلوسش شد « عباس بهادر خان » اميد كه زمان دولت سعادت پيوندش بظهور حضرت صاحب الامر متصل بوده انوار معدلتش بر بسيط عرصهء گيتى گسترده باد و قواعد قصر خلافتش از اختلال حوادث دوران مصون بوده بهار دولتش را آفت خزانى مرساد و سالكان مسالك اخلاص و دولتخواهان عتبه عليه گردون مناص كه ابا عن جد حلقه ارادت و نيكو بندگى اين آستان رفيع بنيان بر گوش و غاشيهء عقيدت و خدمتگزارى بر دوش جان دارند بتخصيص صاحب سعادتى كه در خدمت اين خديو زمان بمنصب والاى وزارت ديوان معزز و سربلند و اين ديباچهء اقبال بنام نامى آن سعادتمند موشح و مزين و صدر صحيفه اول باوصاف كمالش معنون است از نهال برومند حديقهء رأفت و امتنان و شجره سعادت ثمره رياض معدلت و احسان آن سلطان سلاطين نشان بهرهمند بوده بيمن توجهات خاطر آفتاب اشراق آن خسرو آفاق كامياب عزت و عافيت باشند به حق الحق و اهله . اما بعد راقم اين مقالات و محرر اين حالات كه در زمره كمترين غلامان باخلاص اين دولت ابد پيوند معدود است بتوفيق و يارى حضرت بارى عز اسمه شرح وقايع ايران و ظهور دولت اين خاندان ولايت نشان [ 251 م ] و شطرى از حالات اجداد كرام عاليمقام حضرت اعلى شاهى ظل اللهى را كه شهرياران عالم معنىاند و قضاياى زمان ولادت با سعادتش با خلاصه احوال خير مآل بر سبيل اجمال اين سال كه تنگوزئيل مطابق نهصد و نود و شش هجريست در مجلد اول بىعبارات منشيانه و استعارات مترسلانه بطريق رموز بىتكلفانه تسويد نموده باتمام رسانيد كه همچنانچه در صحيفهء اول اشارتى بر آن رفته اگر از عمر امان يابد و فرصتى بدست افتد مسوده مذكور را كه رموزى از حكاياتست بعبارات شريفه و استعارات لطيفه در رشته تحرير كشيده ببياض برد و زوايد را كه در وقت كتابت بىاختيار بر زبان قلم جريان يافته و ضرورى فن تاريخ نيست انداخته نسخه بنظم و نثر پرداخته آيد كه مقبول طبع بالغ نظران صاحب طبيعت و مستعدان عالى فطرت گردد اكنون بنابر وعده سابقه اراده چنانست كه درين صحيفه يك قرن سعادت اقتران از قضاياى زمان سلطنت ايران آن حضرت كه فى الحقيقه آغاز دولت و سال اول تمكن بر اورنك خلافت است سال بسال مرقوم قلم وقايع نگار گرداند و با خود انديشيد كه اگر بروش اهل تاريخ سنه هجرى را كه مبدأ آن بعرف عرب اول ماه محرم است منظور دارد اكثر اهل عجم نميفهمند زيرا كه در ميانهء اتراك و اهل عجم مبدأ سال نوروز سلطانيست كه اول بهار عالم آراست و تا انقضاى چهار فصل كه نوروز ديگر مىشود يكسال است و ماه محرم در عرض سال تركى واقع مىشود و تواريخ كه ارباب استعداد بجهة وقايع عظيمه روزگار در رشته بلاغت انتظام ميدهند با سال تركى مختلف است بعضى موافق سنه سابق هجرى و بعضى مطابق سنه لاحق است يعنى يكى كم است يا زياد چون ذره حقير ملتزمست كه اين نسخهء عالم آرا از غوامض و مشكلات برى و عارى بوده عام فهم و خاص پسند باشد نظر از آن اختلاف پوشيده بسال تركى كه عام فهمتر