اسكندر بيگ تركمان
380
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
است قرار داد كه هم مستخبران احوال را دانش افزا باشد و هم بر سالكان مسالك جهاندارى روشن گردد كه در عهد خلافت اين يگانه دوران در هر سال چگونه قصايا روى داده بتوفيق حضرت ذوالجلال و حسن سعى اين شهريار بىهمال بنيروى اقبال در هر سنه چه مقدار ترقى در امور دين و دولت واقع شده اگر چه در دو سه سال اوايل دولت ظفر مآل چون هنوز اختر بخت ايرانيان در حضيض و بال بود بعضى مكروهات كه در لوحهء قضا مثبت شده بود بحيز ظهور آمد اما بتوفيق الله زمان ادبار زود سپرى شده زمانه ابواب سعادت و اقبال بر روى اولياى دولت بيزوال گشاد و بميمنت بخت همايون و نيروى همت و الا رفع مكاره گرديده رياض مملكت ارزشحات سحاب لطف الهى و حسن اعتنا و اهتمام پادشاهى خرمى تازه يافت و فى الواقع بيشايبهء تكلف و سخن پردازى اگر بديدهء بصيرت مشاهده شود كردار خجسته آثار اين تأييد يافتهء حضرت آفريدگار عمت آلاوه كارنامهء سلاطين جهان و دستور العمل پادشاهان جلى الشأن است . اكنون بر سر سخن رفته بنوعى كه خامهء وقايع نگار قبل از اين بتحرير آن پرداخت مرشد - قليخان خاطر از امراء عراق جمع نموده من حيث الاستقلال تكيه بر مسند وكالت زده قطع و فصل مهمات ديوان پيش گرفت و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بجهة استحكام قواعد قصر سلطنت و صلاح دولت دست تكفل او را در انتظام امور جهاندارى قوى و مطلق داشته روز بروز عظمت و اقتدارش مىافزود در اوايل حال در دولتخانه مباركه بسر برده صبح و شام امراء و وزراء و اركان دولت در دولتخانه همايون نزد او حاضر گشته كلى و جزوى مهام ديوانى براى و صلاح او فيصل مييافت بعد از چند روز از دولتخانه بيرون رفته در منازل مرحومهء پريخان خانم صبيه شاه جنت مكان كه در جنب دولتخانه بود نشيمن ساخت و از امراء اطراف وليخان افشار از كرمان و يوسفخان ولد قلى بيك قورچى باشى افشار از ابرقوه و مهديقلى خان ذوالقدر و ميرزا عبدالله ولد ميرزا سلمان از شيراز و عليقلى سلطان نواده شاه قلى خليفه ذوالقدر مهردار از قم و امير حمزه خان طالش از آستارا و محمد خان تركمان از حدود اردبيل بپايهء سرير سلطنت مصير رسيده بشرف پاى بوس مشرف شدند و همه روزه اعيان طوايف [ 252 م ] قزلباش از اطراف و جوانب در كمال شوق و شعف بپايهء سرير سلطنت مصير رسيده ادراك ملازمت اشرف نموده از فر طلعت جهان آرا روشنائى ديده بينائى حاصل مينمودند . در خلال اين حال كه ايام سور و سرور معنوى روزگار بود عروسى صورى نيز بميان آمده نواب كامياب اشرف را تكليف دامادى كردند و از شاهزادگان و بنات مكرمه اين دودمان صفت نشان صبيهء سلطان مصطفى ميرزا كه در حجلهء تربيت جدهء محترمهاش نشو و نما يافته تا غايت بحبالهء احدى درنيامده بود و صبيهء سلطان حسين ميرزا ابن بهرام ميرزا را كه در حبالهء نواب غفران مآب شاهزاده مغفور سلطان حمزه ميرزا بود لايق تزويج و مناسب پرستارى ذات مبارك اشرف دانسته بعد از استجازه از آن حضرت علماء عظام و فقهاء كرام در بهترين ساعتى آن دو زهرهء زهراى آسمان سلطنت را با مشترى اوج سعادت عقد كردند و در باغ سعادت آباد و ميدان اسب شاه جنت مكان جشن ملوكانه و مجلس پادشاهانه آراسته سه شبانه روز عروسى كرده ابواب عيش و طرب بر روى خلايق گشوده وضيع و شريف و خواص و عوام بمسرت و شادكامى گذرانيدند و در شب سيم حريم حرمسراى مقدس بوجود شريفهء آن دو پرده نشين سرادق صفوت آرايش پذيرفته بدين نسبت و الا سعادت امتياز يافتند و بعد از فراغ از لوازم جشن و سرور هر يك از امراء عاليقدر را بمناصب