اسكندر بيگ تركمان
419
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
راه شيراز پيش گرفت بيكتاش خان جمعى را از عقب او فرستاده اما بگردش نرسيدند و چون يعقوبخان بشيراز رسيد در مقام دفع مفسدان طايفهء ذوالقدر كه بامداد بيكتاش خان مستظهر بودند درآمده خواست كه در كسر شوكت بيكتاش خان سعى نموده شعلهء اقتدار او را بزلال تدبير فرو نشاند كه قوت امداد ذوالقدران نداشته باشد چون از جانب اشرف مرخص بود كه در انتظام مهمات فارس آنچه صلاح داند به عمل آورد نويد ايالت كرمان از جانب همايون اعلى بعباس سلطان افشار عم بيكتاش خان داد و بطوايف افشار كه در كرمان بودند اعلام نمود كه بر سر عباس سلطان جمعيت نمايند كه نواب اشرف بنا بر سوء اعمال و خودسريهاى بيكتاش خان ايالت آن ولايت را بعباس سلطان شفقت فرمودهاند عباس - سلطان كه هميشه در اين آرزو بود اين مقدمه را فوز عظيم دانسته طرح ايالت و دارائى انداخته دست تصرف باموال ديوانى دراز كرد و عموم سپاهيان آن ولايت نقد را بنسيههاى بيفايده دادن زيان سترك انديشيده باميد انعامات و مناصب مناسب بر سر او جمعيت نمودند و او بحكومت آن ولايت مشغول گرديد چون اين خبر بيزد رسيد تزلزل در احوال بيكتاش خان پديد آمده بريش سفيدان افشار كه در يزد با او بودند بىاعتماد گشت . اما چون پدرش در اردو بود و از جانب او اشعارى نشده بود دانست كه ساخته و پرداخته يعقوبخان است حقيقت خاطر نشان ريش سفيدان افشار كرده با جمعى كه با او بودند و كما بيش پانصد كس ميشدند از يزد متوجه كرمان شد و چون آمدن او مسموع عباس سلطان گرديد حشرى انبوه از متجنده افشار و سرداران كرمان و اعراب و احشام آن ولايت جمع آورده تا سه هزار پياده و سوار آماده پيكار او گشت و بيكتاش خان چون از حقيقت او خبر يافت و كسى از جماعت افشار و مردم كرمان نيز نزد او نيامد و مع هذا با اندك مردمى كه با او بودند بدمظنه شده بود انديشناك گشته در رفتن متردد خاطر گشت بعضى از نيكخواهان بيكتاشخان كه از اطوار آن سلسله دانا بودند خاطر نشان او كردند كه امساك بر طبيعت عباس سلطان غالب است و زياده داد و دهشى ندارد و جماعت افشار سالهاست غريق بحر احسان و نمك پروردهء اين سلسلهاند و بحسب ضرورت بر سر او جمع شدهاند و معلوم نيست كه بجهة خاطر او بمحاربهء خان رغبت نمايند و اگر اندك تأخيرى در رفتن واقع شود بر جبن و بد دلى محمول گشته موجب دليرى اتباع عباس سلطان ميگردد بيكتاشخان مرد شجاع دلير صاحب همت بود بتدبير عقلاى صايب رأى عمل نموده مستعد رزم [ 282 ] و پيكار او گشته تا حوالى شهر و هيچ مكان توقف ننمود از آنطرف عباس سلطان با قشون آراسته از شهر بيرون آمده تفنگچى بسيار بر يمين و يسار بازداشته در ظاهر سواد شهر صف سپاه آراسته پشت به ديوار بست شهر و قلعه داد چون بيكتاش خان بمقابلهء او شتافته تقارب فئتين دست داد با اتباع و مردمان خود جلوريز بر سر او تاخته بيك حملهء دليرانه صف سپاه كرمان را متفرق ساخت و اتباع عباس سلطان چنانچه عقلا انديشيده بودند در جنگ سستى كرده به مجرد صدمه پشت بمعركه داده روى بوادى فرار آوردند عباس سلطان چون حال برين منوال مشاهده نمود چارهء كار منحصر در فرار و تحصن و قلعهدارى دانسته با پسران و مردم اعتمادى خود بقلعه رفتن متحصن گرديد بيكتاش خان مظفر و منصور به شهر آمده در مقام اسباب قلعهگيرى شد جناب آصف صفاتى حاتم بيك ولد ملك بهرام كه از عقلاى صلاح انديش صايب رأى و در آنوقت وزير بيكتاش خان بود رعايت حقوق نمك خوردگى آن سلسله نموده صلاح دولت ايشان در آن دانست كه عم و برادر زاده بساط مخالفت درنورديده ترك عناد يكديگر بنمايند و از بيكتاش خان استجازه نموده