اسكندر بيگ تركمان
418
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
اما كلك سخن پرداز در اثناى گزارش قصه بىاختيار از شائبه تكرار نينديشيده بتحرير آن پرداخت ديگرى از سوانح اين سال فرار نمودن محمد شريفخان چاوشلو است مشار اليه ولد خليل بيك بن حسين بيك قورچى تير و كمان شاه جنت مكان عليين آشيان و دختر زاده معصوم بيك صفوى است در خدمت همايون معزز و محترم و بمنصب موروثى سرافراز بود در وقتى كه رايات جلال متوجه سفر خراسان شد مرشد قلى خان او را برتبهء ايالت و خانى و دارائى قزوين نويد داده آن منصب را بمحمد سلطان كوتوال عمزاده خود داد و او بمحض رضاى مرشد قلى و هوا پرستى و جاه طلبى ترك خدمت حضرت اعلى نموده قطع تعلق از منصب موروثى كرده ايالت و خانى اختيار نمود و تا معاودت موكب همايون حاكم قزوين بود در اوايل اين سال بىآنكه استشمام رايحهء بىالتفاتى نموده باشد بمقتضاى الخائن خائف چون بيرضاى خاطر اشرف ترك خدمت نموده بود خوفناك گشته با چند نفر از محرمان و معتمدان خود از قزوين فرار نموده بگيلان رفت مرشد قلى سلطان برادر اسمعيل قليخان شاملو نيز بجهة برادرى مشار اليه و مخالفت ايام ابوطالب ميرزا انديشناك گشته فرار نموده بگيلان رفت چند كس ديگر كه از حضرت اعلى شاهى ظل اللهى هراس داشتند اين عمل كردند خان احمد والى گيلان اين جماعت را در گيلان مأوى داده با ايشان مردمى بسيار كرد نواب اشرف بجهة آنكه سد اين باب شود ايشان را از خان احمد طلب داشت مشار اليه از فرستادن ابا نموده التماس عفو و اغماض نمود بندگان حضرت اعلى چون وقت مقتضى بازخواست نبود تغافل پادشاهانه شعار خود ساخته در آن سال در مقام بازخواست آن نشدند و هم در اين سال فرهاد آقاى غلام حاكم اصفهان بجهة آنكه حقوق تربيت چندين ساله شاه جنت مكان و نواب جهانبانى سلطان حمزه ميرزا را منظور نداشته بهوس حكومت اصفهان شيوهء خدمتكارى مرشد قليخان اختيار نموده بود مؤاخذ گرديده و داروغگى و كل معاملات اصفهان به يولى [ 281 ] بيك غلام نواب غفران پناه جهانبانى كه در خدمت بندگان اشرف اعلى معزز بود شفقت شد . گفتار در بيان حالات و محاربات كه در فارس و كرمان و يزد ميانهء امراى قزلباش بوقوع پيوست قبل از اين فارس مضمار قصه پردازى يعنى كلك بدايع نگار در معركه سخن سرائى چنين تك و دو نموده بود كه چند نفر از آقايان ذوالقدر فارس بمخاصمت يعقوبخان امير الامراى آن ولايت بى - رخصت از اردو فرار نمودند و در حدود يزد بيكتاش خان افشار ايشانرا بدست آورده بعليقلى بيك شاملو قورچى تركش كه داروغهء يزد بود و حراست قلعهء آنجا مينمود سپرد و بحسب ظاهر اينمعنى را دولتخواهى نام نهاد . اما چون مرد محيل و بلند پرواز بود ميخواست كه بوسيلهء آقايان مزبور ذوالقدران فارس را به خود رام ساخته صاحب اختيار آن ولايت باشد و بتحريك و اغواى مير ميران كه پدر زنش و مرد فتنه اندوز شورش طلب بود در كل ولايت فارس و كرمان و يزد لواى اقتدار برافراخته فرمانروا باشد و زياده حسابى از اركان دولت قاهرهء پادشاهى نميگرفت و چون هر دو مست باده غفلت و غرور بودند از وخامت عاقبت آن نمىانديشيدند و بعد از آنكه يعقوب خان بتعاقب ايشان بيزد رسيد از اطوار ايشان آثار بغى و خلاف تفرس نموده لب از گفتگوى طلب آقايان بسته همان لحظه خود را از يزد بيرون انداخته