اسكندر بيگ تركمان

415

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

خراسان كمر بندند در اين اثناء عبدالمؤمن خان بر سر مشهد مقدس آمده امت خان محصور اوزبكيه گرديد و كس نزد ايشان فرستاد كه جمعيتى كه نموده‌اند بغايت در موقع است ليكن چون حالا اوزبكيه قدم باينولايت نهاده‌اند اول بدفع دشمن بيگانه پرداختن اولى است اگر قوت و قدرت داشته باشند و تا مشهد مقدس توانند آمد بدين حدود آيند كه ما نيز بايشان ملحق گشته بدفع [ 278 ] مخالفان پردازيم و اگر قوت مقاومت نداشته باشند تا حدود رادكان حركت نمايند و چند روزى معاندان را به خود مشغول گردانند كه از عراق مددى رسد شايد اين خطه شريف از شر اعداء مصون ماند ايشان اگر چه تاب مقاومت عبد المؤمن خان نداشتند اما به قصد توجه مشهد از موقف خود در حركت آمدند در خلال اين حال نور محمد خان بن ابوالمحمد خان بن دين محمد خان - بن الوش خان از نژاد شيبان بن جوجى بن چنگيز خان كه والى مرو و نسا و اببورد و باغباد بود و ميانهء او و عبد المومن خان وحشت پديد آمده ازو خوفناك بود بتوهم آنكه مبادا عبدالمومن خان قصد ولايت او داشته باشد اوزبك ناايمان و جمعى از تركمانان صاين خانى ساكن نسا و باغباد و آن حدود را تا موازى شش هفتهزار كس را جمع آورده بحوالى خبوشان و آن حدود آمد و چون آمدن او مسموع بوداق خان و امراء گرديد بمظنهء آنكه مبادا نور محمد خان بعبد المومن خان ملحق گردد و مقاومت با آن لشكر جرار دشوارتر شود رأى و تدبير ايشان بدان قرار گرفت كه بمقابلهء نور محمد خان شتافته قبل از آنكه آن دو لشكر با يكديگر تلاقى كردند با او محاربه نموده سلك جمعيت او را از هم فرو ريزند چه هر گاه او را منهزم سازند اگر فى الواقع در مقام امداد عبد - المومن خان بوده باشد انهزام او هم سبب ضعف و فتور احوال عبدالمومن خان ميگردد و هم آثار غلبه و اقتدار ايشان ظهور يافته باعث خوف و هراس عبدالمومن خان از لشكر قزلباش مىشود و يحتمل كه از آن لشكر حسابى گرفته دست از محاصرهء مشهد بازدارد بدين عزيمت جازم گشته كمر بمحاربهء او بستند و با لشكر پرخاشجوى بمقابلهء او شتافتند نور محمد خان كس نزد بوداق خان و امراء فرستاده اعلام نمود كه مرا با لشكر قزلباش كارى نيست بلكه غرض از اين حركت صيانت ملك موروثى و دفع شر عبدالمومن خان است ايشان اين حكايت را حمل بر كيد و مكر نموده و با كمال نخوت و غرور ازو حسابى نگرفتند و در مقابل او صف سپاه آراستند از اينجانب نيز اوزبكيه در مقابل آن فئه مغرور صف آرا گشته از جانبين دست بآلت كارزار بردند و بهادران اوزبك و دليران قزلباش در هم آويخته چرخچيان قزلباش بيمحابا بجانب اعدا تاخته قراول چرخچى را از پيش برداشته بصف رسانيدند سپاه نور محمد خان شيه آغاز نهاده بسيارى از سپاه قزلباش به زخم تير دلدوز مجروح شد جنود اوزبك بهيئت اجتماعى حمله آورده جلوريز بصف سپاه قزلباش كه اكثر به خيال فتح و ظفر پراكنده شده بودند تاختند و لشكر قزلباش چون خلاف رضاى ولينعمت پيش گرفته بودند تأييد نيافته با وجود قوت و قدرتى كه داشتند منهزم گرديده راه فرار پيش گرفتند و نور محمد - خان به آن فئه ياغى ظفر يافته تا موازى ششصد هفتصد كس از جوانان كار آمدنى قزلباش در آن مركز ضايع شده راه عدم پيمودند و نور محمد خان بعد از انهزام قزلباشيه دست از تعاقب بازداشته پيشتر نيامد و بوداق خان و امراء كه اسبهاى دونده توبچاق داشتند از معركه بيرون آمده هر يك شكسته و پريشان حال بالكاء خود آمده باستحكام قلاع خود پرداختند و بوداق خان عريضهء ضراعت - آميز به خدمت بندگان حضرت اعلى شاهى ظل اللهى نوشته حسينعلى سلطان پسر خود را كه ارشد اولادش بود بدرگاه معلى فرستاده اظهار ندامت و شرمندگى بسيار كرده استدعاى عفو تقصيرات خود