اسكندر بيگ تركمان

411

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

معاندان پاك گرديد كه اكنون ساحت ملك ايران غيرت افزاى روضهء رضوانست و عنقريب شرح هر يك در محل خود سمت تحرير خواهد يافت . ذكر لشكر كشيدن عبدالمؤمن خان بخراسان و محاصره نمودن مشهد مقدس معلى و ظفر يافتن بر آن بلدهء شريفه بتقدير پروردگار جهان سابقا ايراد يافت كه عبدالله خان كه در سال گذشته بمشهد مقدس معلى آمده بود بمحقر بيشكشى قناعت كرده از سر مشهد برخاست و ابراهيمخان استاجلو كه در آن سال حاكم مشهد بود و اهالى آن ملك بنابر صلاح وقت با او مدارائى كردهء بودند در اين سال چون مسموع عبدالله خان گرديد كه حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بخراسان آمده بىآنكه متعرض بلدهء هرات گردد بازگشته بجانب عراق رفت هوس تسخير خراسان كه در ضمير داشت ازدياد پذيرفته عبدالمؤمن خان پسرش از بلخ متوجه آن صوب گرديد دين محمد سلطان ولد جانى بيك سلطان خواهر زاده عبدالله خان كه به يتيم سلطان اشتهار داشت و مير قلبابا كوكلتاش حاكم هرات با لشكرهاى بلخ و اند خود و شبرغان و جيچكنو و ميمنه و فارياب و هزاره قبچاق بمعاونت او مأمور گشته پيش از آنكه محصولات بحصاد رسد عبدالمؤمن خان بخراسان درآمد و چون بسرعت و استعجال با اندك مردمى آمده بود اول بر سر نيشابور آمد محمود خان صوفى اغلى و غازيان استاجلو كه در نيشابور بودند بىآنكه بر حقيقت حال و كيفيت و كميت لشكر و سردار اوزبك آگاهى يابند بعزم رزم با قشون آراسته از شهر بيرون آمدند و با طليعه لشكر درهم آويخته اندك محاربهء فيما بين وقوع يافت و قزلباشيه آثار جلادت و شجاعت بظهور آورده چند نفر از بهادران نامدار معتبر اوزبكيه گرفتار گرديدند و مشخص شد كه سركردهء آن جماعت عبدالمؤمن خانست غازيان استاجلو دست از محاربه كشيده خود را بقلعه رسانيده و دروب را مستحكم گردانيده بر بروج و باره بر - آمدند عبدالمؤمن [ 275 ] خان در ظاهر شهر نزول نموده جنود اوزبكيه گروه گروه جمع شدند محمود خان چون اسباب قلعه‌دارى جمع نداشت بوسيلهء گرفتاران كه اقوام معتبر در ميانه لشكر داشتند محقر پيشكشى بيرون فرستاده عرض كرد كه نيشابور تابع مشهد مقدس است هرگاه مشهد مقدس را بحيطهء تسخير درآورند ما اين ولايت را بىنزاع ميسپاريم . مجملا عبدالمؤمن خان بسعى جمعى از امراء كه اقوام ايشان گرفتار شده بودند رضا به صلح داده كوچ كرد و محمود خان تمامى گرفتاران را بيرون فرستاده از آنجا عنان عزيمت بصوب مشهد مقدس معلى معطوف داشت چون به ظاهر شهر رسيد اندك مردمى با او بودند بنابر آن در اول حال بمحاصره نتوانست پرداخت در حوض تونى كه نيم فرسخى شهر است نزول نمود تا آنكه مير قلبا باء حاكم هرات و يتيم سلطان و ساير امراء اوزبكيه كه در خراسان بودند بر سر او جمع شده از آنجا بحوالى شهر آمده محاصره نموده شروع در لوازم قلعه‌گيرى كردند و امت خان هر كس از سپاهيان آن حوالى را دست رسيد به شهر آورده برج و باره و فصيل و دروازه شهر بند بيرون را به قدر مقدور استحكام داده بر هر برجى از جنود قزلباشيه و اهالى و اعيان مشهد مستحفظان گماشته بمدافعه و قلعه‌دارى مشغول شدند و كس بپايهء سرير اعلى فرستاده حقيقت حال و تنقيص آذوقه و عسرت و تنگى اهل مشهد عرض كردند نواب همايون اعلى بعد از اطلاع بر مضمون عريضه امت خان همت بر دفع اعدا و استخلاص محصوران مشهد