اسكندر بيگ تركمان
412
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
گماشته از مقر سلطنت در حركت درآمده بجانب مقصد توجه فرمودند و چون الكاء رى مضرب سرادقات اقبال گشت چند روز در بلدهء طهران جهة اجتماع عساكر نصرت نشان توقف واقع شد چون ناخوش شدن شاه عباس در بلدهء طهران هنوز كوكب بخت ايرانيان از ظلمت و بال بيرون نيامده استقامت احوال پر اختلال ايشان را ميعادى مقرر بود از اقتضاى قضا و عفونت هوا بيمارى در معسكر همايون شيوع يافت عرض مرض بذات مقدس حضرت اعلى شاهى ظل اللهى سرايت كرده بيمارى صعب عارض ذات همايون گرديد جمعى از امراء و عساكر را پيشتر فرستادند كه مقدمة الجيش بوده تا چمن بسطام رفته در آنجا منتظر ورود موكب اقبال باشند كه بعد از صحت مزاج بهاج روانهء آنطرف شوند و اطبا بمعالجه و مداوات پرداختند و چون ارادهء ازلى باختلال احوال ساكنان آن بقعهء شريف و شهادت صلحاء و اتقياى روضهء منور و مشهد مقدس رضيهء رضويه على مشرفها الف الف سلام و تحيه و رفع درجات اخروى آن گروه سعادت نشان تعلق گرفته بود بيمارى و سقم مزاج به امتداد كشيده بسيارى از عساكر منصوره بمضايق خاك و مضاجع هلاك شتافتند اوزبكيه از اين خبر مبتهج و مسرور گشته از روى اطمينان قلب در تسخير شهر و قلعه سعى مينمودند امت خان و محصوران از اين اخبار ملالت افزا پريشان حال گشته تا مدت چهار ماه در غايت يأس و حرمان روزگار گذرانيده با اعداء مقاومت نموده به قدر مقدور در مدافعه ميكوشيدند رفته رفته كار باضطرار انجاميده مهم محصوران از فقدان آذوقه بجان رسيد و دست از محافظت بيرون شهر بازداشته حصار اندرون را نيز چند گاه محافظت نمود روز بروز بيرونيان از رسيدن مدد و كومك قوت گرفته محصوران ضعيفتر ميشدند و بجهة امتداد بيمارى و نقاهت ذات مبارك اشرف قطع اميد از امداد و كومك كرده چون غريقان بحر تحير در لجهء اضطراب افتاده از مقاومت عاجز شدند و حركت ماهى كرده بمقتضاى الغريق يتشبث بكل حشيش اراده نمودند كه بوسيلهء مير قلبابا با عبدالمؤمن خان دم از مصالحه زده شهر را بسپارند شايد بجان امان يافته بيرون روند خداويردى خان جلاير را بيرون فرستاده استدعاى مصالحه كردند عجز ايشان بمعاندان ظاهر گرديده عبدالمؤمن خان راضى به آن نشد و خداويرديخان را با قبح وجهى در برابر قلعه سياست نموده مقتول ساخت و در كمال خشم و غلظت متوجه تسخير قلعه شده امراى اوزبكيه بيشتر از پيشتر ساعى گشتند روزى انتهاز فرصت نموده از همه طرف هجوم كرده يورش نمودند و قزلباشيه تاب مقاومت نياورده قوت مدافعه نيافتند و اوزبكيه بر بروج صعود نموده [ 276 ] به شهر ريختند با غازيان استاجلو و ساير مردم بصحن آستانهء مقدسه جمع شده حصار روضهء مقدسه را پناه خود ساخته بمحاربه مشغول شدند جميع سادات و علماء و خدام و مدرسان سركار فيض آثار و صلحاء و اتقياء كه در مشهد مقدس بودند و آستانهء مقدسه را ملتجا ميدانستند به آنجا جمع شده قتل و عام نمودن عبدالمؤمن خان اوزبك اهل مشهد مقدس را بدعا اشتغال داشتند اما اين همه سعى سپاهيان و دعاى مظلومان دافع قضا نگشت و اوزبكيه اطراف و جوانب صحن را احاطه كرده طائران تير و تفنگ از جانبين در پرواز آمدند عبدالمؤمن خان و دين محمد سلطان مشهور به يتيم سلطان با جمعى از بهادران نامى به شهر درآمده بصحن آستانه درآمدند غازيان قزلباشيه سينه سپر بلا ساخته دل از جان شيرين برگرفته مردانه ميكوشيدند و يك يك از جام بلا شربت شهادت مى نوشيدند و بتيغ خونريز مخالفان در صحن آستانهء مقدسه كشتهها بر زبر