اسكندر بيگ تركمان
410
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
افراخته دم از استقلال و استبداد ميزدند و با اين حال مقاومت با آن دو دشمن قوى متعذر و چارهء جز آن نبود كه بيك طرف مدارائى كرده با روزگار سازگار گردند كه هرگاه لطف پروردگار جهان يار و اختر بخت و اقبال مساعد و مددكار گردد حق در مركز خود قرار خواهد يافت . شعر خرد شد به اين نكتهاش رهنمون * كه آواز نايد ز يك كف برون ستيزه بكس نز توانائى است * مدارا بدشمن ز دانائى است بالضروره حضرت اعلى شاهى ظل اللهى رضا بمصالحه داده متوجه سامان يراق شاهزاده گشته مهديقلى خان چاوشلو ولد سميون سلطان را كه در آن وقت حاكم دارالارشاد اردبيل بود و بمزيد عقل و دانش و وفور فهم و كياست و كاردانى و مكنت و حشمت از ساير امراء امتيازى داشت برسالت تعيين فرموده ميرزا را بآئين شايسته روانه نموده نامهء صداقت آميز دوستانه به حضرت خواندگار نوشته تحف و هداياى لايقه ارسال نمودند و ولى آقا چاشنى گير باشى را كه دو سال بود بدين مهم آمده توقف داشت منظور نظر عنايت گردانيده رخصت انصراف دادند و چون مشار اليه مينمود كه از جانب خواندگار حكم نشده بود كه جغال اغلى لشكر بولايت عراق كشد و او بخودسر آمده در نهاوند قلعه ساخت بخاطر انور خطور نمود كه جمعى را بتسخير آن قلعه مأمور فرموده تا رسيدن شاهزاده باستنبول آن قلعه [ 274 م ] خراب گردد در حين انعقاد مصالحه قلعهء نهاوند در تصرف روميه نبوده باشد ايالت ولايت همدانرا بطهماسب قلى سلطان اراشلو عنايت فرموده او را بتسخير قلعهء نهاوند مأمور ساختند و امراى بيات را بمعاونت او مأمور فرمودند و ايشان حسب الامر اشرف متوجه آن خدمت گشتند و قلعه را محاصره كرده چند گاه در تسخير آن اهتمام مينمودند . چون در آن اثناء آوازهء آمدن عبد المؤمن خان بخراسان شيوع يافته توجه موكب همايون بخراسان لازم گرديد امراى مذكور كارى نساختند و جغال اغلى مرتبهء ديگر بجانب نهاوند آمده ما يحتاج قلعه را از بغداد آورده حارسان تازه زور گماشته رفت و بعد از انعقاد مصالحه چون خلاف شرايط صلح بود متوجه تسخير آن قلعه كه در وسط عراق واقع شده بود نشده همچنان در تصرف روميان ماند و استرداد آن را بدستور ساير محال بوقت ديگر حواله نمودند چنانچه عنقريب بيمن الطاف الهى و بنيروى دولت پادشاهى چنانچه در محل خود بنگارش تحرير خواهد يافت بحيز ظهور آمده از مصالحه و مسامحه مذكور كه پسنديده عقلاى دانشور بود جمعى از جهلاى نادان را كه از خرد بهره نداشتند خار تعصب و تقليد دامنگير گشته سخنان دور از كار ميگفتند و نواب كامياب اشرف با وجود قهارى و آتش مزاجى و استيلاى قوت غضبى ايام شباب بشيوهء پيران صاحب خرد عمل نموده گوش بسخنان ناهنجار اهل روزگار نفرمودند و الحق از آنقدر مسامحه و مدارا فوايد كلى بدين و دولت رسيد زيرا كه چون خاطر از طرف روم جمع گرديد متوجه رفع اختلال احوال ممالك شدند بنيروى اقبال و حسن تدبير و رأى صائب غبار فتن و فتور از ساحت ملك ايران محو گشته در اندك فرصتى مفسدان هر طايفهء از طوائف سركش و دشمنان خانگى را دفع فرموده سر سركشان را بنوعى بچنبر اطاعت درآوردند كه موجب حيرت ارباب بصائر و نظائر گرديد و آن قلعه و بسيارى از قلاع و بقاع عظيمه كه به تصرف اعادى درآمده استرداد فرمودند چندين قلاع و بلاد مفتوحه ضميمهء آنها گرديد و انحاء ممالك بنوعى از خس و خاشاك