اسكندر بيگ تركمان
401
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
و كمان كه از زمرهء خراسان آمدههاى يكجهت و دولتخواه و رضاجوى خاطر همايون شاهى ظل اللهى بود و اللّه ويردى بيك زرگر باشى و محمد بيك ولد اسلمس بيك ساروقچى باشى بالطوع و الرغبه متكفل قتل او گشته منتظر فرصت بودند از طبقهء تاجيكيه و ارباب قلم ميرزا محمد كه در زمان ابوطالب ميرزا وزير و اعتماد الدوله شده بود با ارباب مواضعه همزبان و محرك ارادهء ايشان بود تا آنكه در شبى كه نزول اجلال در شاهرود بسطام واقع شده بود و مرشد قلى بطريق معهود بكشيك آمده در خيمهء دولتخانهء مباركه كه در پيش خوابگاه اشرف نصب مينمودند خوابيده بود نصف شب كه اهل كشيك اكثر در خواب بودند نامبردها فرصت يافته با شمشيرهاى آخته بر سر او آمده اول امت بيك شمشير زده بعد ازو قراحسن و رفقا باتمام كارش پرداختند وقوع اين واقعه نتيجهء بىاخلاصى و بىادبيهاى او تواند بود كه قتل مرشد قليخان وزير شاه عباس در شاهرود و وزير شدن ميرزا محمد اين همه سعى و ترددات او را در اعتلاى لواى دولت اشرف محض جاه - طلبى و استيلاء بر مسند بزرگى و اغراض دنيوى خود بوده كه در آينهء خاطر فيض مظاهر پرتو ظهور انداخته بالاخره كار او باينجا كشيد . القصه بعد از كشته شدن او همان شب ميرزا محمد را كه نويد وزارت يافته بود طلب فرمود حسب الوعده بمنصب وزارت ديوان اعلى سرافراز شد از تبعهء مرشد قليخان جمعى كه بملاحظه خاطر او از خدمت اشرف تقاعد ورزيده سلوك ناهنجار مينمودند بمؤاخذه گرفتار گشتند و ابراهيمخان برادر مرشد قليخان كه حاكم مشهد مقدس بود از آن منصب معزول گشته مؤاخذ گشت امت بيك برتبهء بلند خانى سرافراز گشته اسباب و يراق مرشد قلى به او عنايت شد و ملازمان بملازمت مشار اليه مأمور شدند اللّه ويردى بيك زرگر باشى برتبهء امارت سرافراز گشته لقب سلطانى يافت و الكاى جرپادقان و محولات به او شفقت شد محمد بيك ساروغچى بداروغگى دار السلطنهء اصفهان سربلند گرديد قراحسن قورچى تير و كمان شده رتبهء ارجمند خانى علاوه آن گرديد بالاخره بديگر شفقتهاى گوناگون سرافرازى يافت و حضرت اعلى شاهى ظل اللهى كه تا غايت در امور سلطنت و پادشاهى مدخل نميفرمودند بنفس نفيس متفكل امور دين و مهام دولت گشتند . بعد از قتل مرشد قلى همان روز كوچ واقع شده چمن بسطام مخيم سرادقات جاه و جلال گرديد و چون در خاطر انور رسوخ يافته بود كه جمعى از مفسدان قزلباش را كه بخودسرى و خودرائى برآمده باشند دفع نموده گلشن هميشه بهار دولت را كه از خس و خاشاك وجود اهل بغى و عصيان و خشك سال حوادث و نوائب دوران پژمردگى بدان راه يافته برشحات سحاب لطف الهى و فكر ثاقب و حسن تدبير حضرت ظل اللهى خضرت و طراوت افزايد و بر عالميان ظاهر بود كه از محمد خان تركمان در زمان نواب سكندر شأن و شاهزاده رضوان مكان سلطان حمزه ميرزا چه اعمال شنيعه و فتنه و فساد ظهور يافت چنانچه به جهت قتل امير خان با شاهزادهء مذكور كه فرزند اكبر ارشد و وصى و وليعهد پدر نامدار بود در مقام عصيان و طغيان درآمده طهماسب ميرزا را دست آويز خود كرده در برابر آن شاهزاده مغفور صف قتال آراسته محاربه نمود و بمحض دولت چند روزه ارتكاب اين عمل شنيع كرد و لهذا چون بيراهه رفته از طريق اخلاص و بندگى انحراف جسته بود تأييد نيافت در اين وقت كه باردوى معلى آمده بود و قضيهء قتل مرشد قلى بوقوع پيوست ميخواست كه بطريق زمان نواب سكندر شأن صاحب اختيار مهمات ديوان بوده امور ملكى بمشورة و صلاح او انتظام يابد و از بيخردى همان شيوه خودسرى و خودرائى