اسكندر بيگ تركمان

397

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

جنگ كند بواسطهء اين به حكم حديث محارب پيغمبر شود و ايضا باعث قتل چهل هزار نفس از صحابه و تابعين گردد و فرزند پيغمبر نسبت يكى كه پيش بعضى از مسلمانان خليفه باشد سخن سب گويد و حال آنكه نزد آن فرزند پيغمبر خلاف آن كس ثابت باشد و بمقتضاى دلايل برو چنين ظاهر شده باشد كه آن كس مخالفت پيغمبر صلى الله عليه و آله و نقض عهد آن حضرت كرده و نيز از آن سخن فرزند پيغمبر اصلا آزار بدنى و مالى به كسى نرسد و اگر آن سخن خطا باشد براى آن كس كه در حق او گويد ثواب حاصل شود آيا كدام از اين دو عمل اقبح و اشنع باشد سبب آنكه اول اصلا باعث قدح نميشود . دوم موجب كفر باشد چه تواند بود و اگر بمضمون حديث مصنوع سب شيخين كفر است مستمسك شوند جواب آن ظاهر شد و اگر چيز ديگر افاده فرمايند مستفيد شويم بهر حال انصاف مطلوبست و منقول در كتب شيعه چنين است كه در وقت حضور ابن ام مكتوم اعمى در خدمت حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله كسى از اهل حرم آن حضرت عبور نموده حضرت از اينمعنى اعراض نموده آن شخص گفت يا رسول الله اين شخص كور است پيغمبر ص فرمودند تو خود كور نيستى و علماى اهل سنت نقل كرده‌اند كه حضرت پيغمبر ص عايشه را بكتف خود نگاه داشت تا تماشاى جمعى كند كه در كوچه ساز مىنواختند و بعد از مدتى فرمود يا حمير اهل شنعت اين قباحت را با رذل شخصى نسبت نميتوان كرد و قباحت اين نه بمرتبه‌ايست كه تصريح آن مقدور باشد و به آنچه لازم اين قضيه است اگر كسى اعتقاد كند هيچ كس نيست كه كافر باشد بهر حال ما بعد از حضرت الله تعالى هيچ موجودى اشرف و اكمل از حضرت رسالت نميدانيم و بچيزيكه منافى شأن جلادت آن حضرت باشد اعتقاد نميكنيم . اما فرياد از جرأتهاى حضرات كه بواسطهء ميل تعصب باحاديث موضوعه شرع و دين را ضايع كرده‌اند شعر اندكى پيش تو گفتم غم دل ترسيدم * كه دل آزرده شوى ورنه سخن بسيار است و آنچه دربارهء نسخ حرمت اشهر حرام فرموده‌اند اصل عدم آنست تا معتمد به كه نسخ قرآنى تواند نمود ظاهر شود و محاربهء حضرت بر تقدير تسليم كه در بعضى از اين اشهر باشد بعد از تعدى خصم بوده نه ابتداء بلكه حروب آن حضرت اكثر چنين بود و هر گاه كفر شيعه ثابت نباشد چنان كه از اجوبه سابقه معلوم شد وجهى كه براى حليت قتل و غارت ساكنان مشهد مقدس فرمودند ناتمام است و بر تقدير تسليم حضرات را اطلاع بر سراير و ضماير جمعى كه هرگز نديده‌اند چون حاصل شد و الله عليم بذات الصدور على اى حال مزاج پادشاه همچو آتش است و لايق علماء كرام آنست كه بزلال موعظه تسكين التهاب آن آتش فرمايند تا خلق الله نسوزند نه آنكه بباد فتنه آن آتش را مشتعل سازند و اصل و فرع نهال بندگان خدا را سوخته به خاك مذلت اندازند . چو آتش مشو تند و سركش مباد * كه دود از دل مبتلائى برآيد و ظاهر است كه با اين فتويهاى بىملاحظه اهل آشنائى را نهايت اهتمام در استيصال